جناب عمانوئیل در پست در ادامه پست می گویند:
به هر حال٬ برخی ار فرقه های اسلامی بر کلیت این نوع یکتاپرستی سفت و سخت اعتقاد ندارند. همانطور که در آینده خواهم گفت٬ متفکرین مسلمان با دنبال نمودن برخی از تعالیم موجود در قرآن٬ به نتایجی دست یافته اند که تا حدودی راه را بر تشخیص برخی تمایزات در یگانگی خدا باز میکند. به عنوان مثال٬ آنان بر این باورند که قرآن کلام جاودانی خدا است که از ازل در ذهن خدا بوده است. در سوره البروج ۲۱- ۲۲ آمده است: (( بلکه این قرآن بزرگوار است که در لوح محفوظ نگاشته است. )) و در سوره زخرف آیات ۳- ۴ میخوانیم: (( ما قرآن را به زبان فصیح عربی مقرر داشتیم تا در فهم آن٬ عقل و فکر بکار بندید و همانا این کتاب نزد ما در لوح محفوظ٬ بس بلند پایه و محکم اساس است (( ( رجوع کنید رعد ۳۹ ). کتابی که به نام قرآن میشناسیم٬ نمونه زمینی همین لوح اولیه جاودانی است.
اندیشمندان مسلمان شدیداً اعتقاد دارند که قرآن کتابی غیر مخلوق و بیان کامل فکر خدا است٬ با این وجود به صراحت اذعان میکنند که ماهیت قرآن مساوی با ذات خدا نیست. حتی بعضی از آنان٬ قرآن را به (( لوگوس الهی )) مانند کرده اند٬ عنوانی که مسیحیان برای شخص عیسی مسیح بکار می برند. چنانکه (( یوسف ابیش )) در مورد قرآن میگوید: (( قرآن نه کتابی معمولی است و نه با کتاب مقدس٬ چه عهد عتیق و چه عهد جدید قابل قیاس است. قرآن تجلی اراده الهی است. اگر میخواهید آن را با چیزی در مسیحیت مقایسه کنید٬ آن را تنها باید با خود مسیح مقایسه کنید. )) و در ادامه می افزاید: (( مسیح تجلی خدا در میان انسانها٬ مکاشفه اراده الهی بود و قرآن نیز همین است. )) ( Charis Waddy, The Muslim Mind, 1976,p,14. ) در واقع متفکرین اصول گرای مسلمان٬ رابطه بین خدا و قرآن را اینگونه تعریف میکنند: (( کلام٬ از صفات جاودانی خدا است٬ بدون آغاز و بدون وقفه٬ درست مانند علم٬ قدرت و دیگر ویژگی های وجود لایتناهی خدا. )) ( Ignaz Goldzihler, Introduction to Islamic Theology and Law, Princeton University Press, 1981, p97. ) ولی اگر کلام از صفات جاودانی خدا است٬ در حالی که این دو یکی نیستند و به نوعی از هم متمایزند٬ آیا این حالت موجب بروز همان تکثیر در وحدانیت خدا که مسیحیان در مورد تثلیث مطرح میکنند نمیشود؟ بنابراین به نظر میرسد با تمایزی که خود مسلمانان قائل میشوند٬ دیدگاه اسلام در مورد وحدانیت مطلق خدا٬ نباید با موضوع تثلیث در مسیحیت ناسازگار باشد. به عبارت دیگر٬ استدلال اصلی مسلمانان٬ چه در مورد یکتاپرستی و چه در مورد چندگانه پرستی ( که از نظر آنها شامل تثلیث هم میشود ) اعتبار چندانی ندارد. آنان به خود اجازه میدهند که چیزی ( مثلا یک کتاب ) تجلی ابدی خدا باشد بدون اینکه با او یکی محسوب شود. پس با استفاده از استدلال خود آنها می پرسیم که چرا عیسی مسیح نمیتواند (( تجلی اراده خدا )) باشد٬ بدون اینکه او را خود (( اراده خدا )) محسوب کنیم؟
ما در اینجا برای باز شدن مطلب به توضیحاتی در باره قرآن ومحتویاتش وارتباطش با ذات خداوند وپیامبر اسلام عرض میکنیم تا مطلب واضح شود
در وهله اول هر پیامبری برای اثبات پیامبری خود احتیاج به معجزه دارد ،چون پیامبران الهی مأمور رساندن پیامهای الهی به مردم بودند پس باید دارای شرایط خواصی باشند که من در پستی تحت عنوان پیامبری اشاره به آنها داشته ام.
هر معجزهای در زمان مربوط به خود باید دارای خصوصیات مربوط به آن زمان باشد، هم از نظر درک واستعداد مردم وهم از نظر دین وپیامبر آن .
چون پیامبران در اسلام چهار گروهند 1- نبی(خیلی عمومی نبودند وبعضی اوقات برای چند نفری از طرف خداوند وحی دریافت میکردند)2- رسل(عمومی تر بوده اند ومأمورابلاغ رسالات خود به دیگران بوده اند)3-
پیامبران اوالعزم (که در زمان خودشان تا پیامبر اوالعزم بعدی دینشان جهانی بوده است)4- پیامبر خاتم(که دینش جهانی بوده وبرای همه مردم تا آخر الزمان ثابت )البته این مختصراًمیباشد.
خوب حال معاوم است که پیامبر که در زمانی مردم از استعداد کمتری بر خوردار بوده اند دارای معجزاتی ظاهری ویا جسمی بوده اند که فقط برای مردم همان زمان مؤثر بوده است ودر زمانی که مردم از درک وفهم بالای برخوردار شده اند واز طرفی پیامبری که قرار بوده دینش برای تمام مردم تا آخر الزمان (که طبیعتاً رشد زیادی هم میکنند )باشد ،باید دارای معجزه علمی تر وماندگار باشد ومشخص ومعلوم است که معجزاتی مانند ید بیضاء وعصا حضرت موسی ویا مرده زنده کردن وشفا بیماره های صعب العلاج حضرت عیسی ،با وجود فوق العاده بودن آنها در زمان خود،جاودانه نبوده اند.پس اگر ازبرای پیامبر اسلا م مهمترین معجزه قرآن قرار گرفته به علت ماندگاریش وقابل استفاده بودنش برای همه مردم در همه زمانها بوده است.
برای اثبات این مطلب (که قرآن معجزه جاوید است)من پنج پست را اختصاص داده ام که میتوانید رجوع کنید
اما در اینجا از روشی مخصوص این بحث است استفاده می کنم .
اول ما می گویم کتاب ونوشته جات علمی تر وماندگار تر است ومسیحیان عزیز نیز بر این مدعا هم عقیده اند زیرا آنها کتاب مقدس را فرا تراز عقل ومعجزه الهی میدانند.
شاید ایشان (مسیحیان عزیز )مدعی باشند که قرآن دارای اشتباهاتی ویا ایرادهای باشد ،هرچند ما این را قبول نداریم ،اما جواب ما را میتوانند از نوع جوابهای آنها در مورد ایرادات مسلمانان به کتاب مقدس در نظر بگیرند.
پس می ماند این مطلب که: قرآن به گفته خود جناب عمانوئیل (که من خود در نوشته هایشان به عنوان اعتراض دیدم وشاید بعداً در همین مبحث به آن برسیم)توسط یک کاتب(به اعتقاد ما کسی که معصوم از جهل واشتباه بود) ودر طول بیست وسه سال ومستقیماً از زبان خود پیامبر نوشته شده وبخشی از کتاب مقدس (انجیل) باز هم به نقل از ایشان در طول ۵۳ بعداز حضرت عیسی(که با تذکرجناب عمانوئیل تصیح شد)وتوسط چهل نفر (به گفته ایشان رسولان وپیامبران)و چند صد سال نوشته شده است .
واز طرفی این کتاب مقدس در اکثر جا (مخصوصاًایران )فقط ترجمه اش موجود می باشدولی قرآن اصل متنش به زبان عربی در همه جا موجود می باشدواین تحقیق وبررسی در باره آن را اسان کرده است.
همچنین آنچه در باره ثابت بودن یا نبودن کتاب مقدس یا در مورد تحریف آن مطرح است در مورد قرآن مطرح نبوده است .
حال با انصاف بدهید کدامیک ازاین دو کتاب دارای اشتباه بیشتر میتواند باشد وکدامیک معتبر تر است وکدامیک برای دین ویا رابطه جهانی تا آخر الزمان بهتر حفظ شده است.
چون هرچه تعداد کاتبان بیشتر وفاصله بین اتفاق تا نقل آن بیشتر ویا طول پردازش بیشتر باشدوهمچنین نبودن اصل نوشته به همراه ترجمه، امکان انحراف موضوع بیشتر می شود.
پس اگر بخواهیم بدون تعصب در مورد قرآن صحبت کنیم باید گفت قرآن با دلایل ظاهری خیلی بیشتر از انجیل وکتاب مقدس برای دین جهانی ویا همان دین خاتم مناسب است.
ودر حقیقت این معجزه قرآن برخلاف تصور ساده اندیشان بهترین وبالا ترین معجزه الهی برای مردم در زمان ما ویا آیندویا حتی گذشته می باشد زیرا دریای بیکرانی است که هرکس به اندازه ظرفش از آن برداشت میکند.
اما در مورد محتوای قرآن بحث عمیق وجود دارد که من به نسبت وقت ودرکم به آن می پردازم.
قرآن در ظاهر داری مطالبی است که بوسیله جوهر ومرکب در روی کاغذ نوشته شده است.
این نوشته جات بیان شده بوسیله رسول اکرم اسلام است که از طرف خدا به او رسیده است.
قرآن بیان یا کلام خداست یعنی خداوند آن را خلق کرده است وز مانی بوده است که چون خدا خلقی نداشته کلامی هم خلق نکرد ه(همان بحث اسماءفعل خدا).
پس نمی تواند ازلی باشد.
و همچنین قرآن یا کلام انعکاس علم خداست وعلم خدا (همراه قدرت خدا)همان ذات خداست پس آنچه که شما به اشتباه ازلی مینامید قرآن نیست (که انعکاس علم خداست ) بلکه اصل علم خداست که با ذات خدا یکی ا ست وازلی میباشد.
جواب اشکالاتی بر یکتا پرستی اسلام
آقای عمانوئیل در پست اول درمورد وحدانیت مطلق نوشته اند:
یکتاپرستی اسلامی بسیار سفت و محکم و غیر قابل انعطاف است. نگاه اسلام به یگانگی خدا چنان قوی است که هرگونه کثرت گرائی در خدا را به شدت نفی میکند. از این رو به نظر می رسد که هیچ مشابهتی بین یکتاپرستی و اعتقاد به تثلیث وجود ندارد و به همین خاطر٬ اسلام٬ مسیحیان را نه در حوزه یکتاپرستی بلکه در مقوله سه گانه پرستی قرار میدهد. دلایل چندی برای ایجاد این سوء تفاهم وجود دارد. از یک طرف٬ سوء تعبیر مسلمانان از متون کتاب مقدس در مورد خدا باعث سوء تفاهم شده و از طرف دیگر٬ ذهنیتی شدیداً انسانی در مورد مفهوم (( پسر خدا )) بودن عیسی مسیح دارند٬ بطوریکه غالباً آن را نوعی تولید مثل ناشی از اعمال جنسی میدانند.اما اصطلاحات (( پدر )) و (( پسر )) الزماً با تولید مثل مادی نیستند. حتی در ادبیات خود مسلمانان عبارات و اصطلاحاتی وجود دارد که انتظار ندارند کسی آنها را به صورت تحت الفظی و مادی تعبیر کند٬ مثل اسدالله ( شیر خدا )٬ یدالله ( دست خدا ) ... رابطه پدر و پسر را میتوان به مفهومی فراتر از جنبه مادی و زیست شناسی درک نمود
در اینجا با مشکل عمیق تری روبرو می شویم که از دیدگاه فلسفی بسیار حائز اهمیت است. بسیاری از الهیدانان مسلمان در تحلیل نهائی خود به این نتیجه رسیده اند که خدا هیچ (( وجود )) یا (( ذات )) ( قابل شناختی ) ندارد که از طریق آن بتوان به شناخت سه (( شخص )) ( سه مرکز شناخت ) در او دست یافت. این دیدگاه به عنوان (( فلسفه صوریه )) یا (( اصالت تسمیه )) ( nominalism ) مشهور شده که تنها خود را به اسامی سرگرم می سازد و منکر هر ذات مجرد است. خدا اراده مطلق است و اراده مطلق مستلزم وحدانیت مطلق. تعدد اراده ها ( یا اشخاص ) وحدانیت مطلق را غیر ممکن می سازد. و مسلمانان به وحدانیت مطلق خدا باور دارند و معتقدند که هم عقل و هم مکاشفه بیانگر همین دیدگاه هستند. عقل به پیامبر اسلام حکم میکرد که وحدت مقدم بر کثرت است. همان طور که فلوطین چندین قرن پیش گفته بود٬ هر تکثیری از چندین وحدت به وجود می آید. بنابراین (( وحدت ))٬ غایت همه چیز است. پذیرش این تفکر (( نو افلاطونی ))٬ به طور منطقی منجر به انکار هر گونه امکانی در تکثر خدا به اشخاص میشود. از این رو الهیات اسلامی با دنباله روی فلسفی از نوعی تفکر نوافلاطونی که در قرون وسطی رایج بود٬ چنان تار محکم و غیر قابل نفوذی از نوعی یکتا پرستی بر خود پیچید که به هیچ روی تاب تحمل آموزه (( تثلیث )) را نیافت.
در مورد سفت بودن وغیر قابل انحطاط بودن باید گفت:
اسلام در مورد ذات خداوند معتقد به احد بودن (یعنی متصور نبودن هیچ متشابهی) خدا است ودر مورد سوء تفاهمات باید گفت : سخنان کنونی شما ومسیحیان امروز با سخنان مسیحیان قبل تفاوتهای اساسی دارد وهمین نشانه رشد علمی در سطح جامعه مسیحیت است (همچنین در مورد مسلمانان)والبته این سوئ تفاهم درمورد تثلیث در مسیحیت ،در حال حاضر درجسمانیت خداوند جلوه می کند.
چون اگر ما برای خداوند جسم متصور نباشیم (مانند مسلمانان)دیگر هر آنچه به عنوان خدا مطرح است ذات اوست وذات خداوند در اصل همان علم وقدرت اوست که بر همه جا وهمه کس احاطه دارد .
مدرکی از قرآن بر یکتا بودن خدا :
قرآن می فرماید . «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا »(ترجمه:اگر برای آسمان وزمین خدایانی بود بجز الله (که احد است ویگانه وبی مانندوصمد)آنها به فساد کشیده میشدند .
زیرا فساد به معنای قرار نگرفتن هرچیز در جای خود است واگر خدایانی در روی آسمانها وزمین باشند که هریک از نظر قدرت وعلم باهم مساوی باشند یا
(الف)با هم اختلاف دارند که نظم عالم به فساد منجر میشد چون بالاخره آنها با هم در این آسمانها وزمین تداخل می کردند
یا (ب)باهم هماهنگ می باشند که در نتیجه نظم حاکم میشد مانند الآن فقط (دقت کنید )چون خدا دارای جسم نیست دیگر از این خدایان می ماند علم وقدرتی که باهم هماهنگ هستند پس آنها در حقیقت یکی هستند چون به هیچ چیز تعلقی ندارند نه زمان ونه مکان ونه جسم وهیچ چیز ندارندکه مٌجزا یشان کند .واصولاً چیزی که زمان ومکان وجسم وهر چیزی که برای او تعلق بیاورد نداشته باشد دوتا یا سه تاچندتا برایش معنی ندارد.
حال که بحث به این جا رسید باید عرض کنم، معنی مجرد مطلق یا احد، که خدا باشد در اینجا مشخص میشود.
وهمچنین اشکالی که بر استدلالات آقایان رو شنفکرمسیحی در مورد معنی تثلیث وارد است همین جا است که اگر خداوند در قالب جسم در آید دارای تعلقی می شودو از حالت تجرد مطلق بودن خارج میشود ودیگر مجرد مطلق برایش معنی ندارد.
اراده الهی جزو صفات فعل خداوند
در مورد اراده الهی باید توضیح دهم
اول که اراده خداوند با عمل خداوند یکی است به صورتی که تا اراده کرد انجام شده است انما امره اذا اراد شيئاً ان يقول له کن فيکون یس 82
جز این نیست که که امر او وقتی چیزی را اراده کند ،اینکه می گوید به او باش ،پس او میباشد.
البته از نوع بیان ایشان که می فرمایند :"خداوند اراده مطلق است واراده مطلق مستلزم وحدانیت مطلق و .... ویا پیامبر اسلام حکم کرده است که وحدت مقدم بر کثرت است و..." وخلاصه همه عوامل دیگر در این متن بر می آید که نظر ایشان در مورد وحدانیت مطلق و یا یکتا پرستی سفت وسخت زیاد مساعد نیست ودر اصلاً میخواهند با این طرز بیان تا حدودی تثلیث را جا بیندازند وهمچنین معلوم می شود که تثلیث هم زیاد در مورد یکتا پرستی سر سخت و مطلق نیست.
جناب عمانوئیل در پست مربوط به بررسی یکتا پرستی در اسلام مینویسند:
شنبه هشتم اردیبهشت 1386
هیچ انسان معقول و منطقی قبل از تلاش برای درک چیزی٬ آن را رد نمیکند. به همین دلیل است که صادقانه تلاش میکنیم قبل از هرگونه ارزیابی٬ تا آنجا که ممکن است عقاید اسلامی را به روشنی و درستی معرفی نمائیم. بسیاری اوقات دیدگاههای اشخاص نسبت به یک موضوع مورد پذیرش قرار نمیگیرد٬ چرا که چنان موضع غلطی اتخاد میکند که برای هیچ کس و حتی خودشان قابل قبول نیست. بنابراین سعی ما بر این است که در حد توان و امکانات خود ابتدا تعالیم اسلام را به روشنی معرفی نمائیم و سپس به ارزیابی صادقانه آن بپردازیم. نخست٬ ویژگی های شاخص آن را بیان میکنیم و سپس به بررسی پاره ای از مشکلاتی خواهیم پرداخت که منتقدین در خصوص خدا شناسی از دیدگاه اسلام مطرح کرده اند.
رکن اصلی خداشناسی از دیدگاه اسلام٬ وحدانیت مطلق و تقسیم ناپذیر او است. در سوره اخلاص٬ خدا این گونه توصیف شده است: (( بگو او خدای یکتا است٬ خدای بی نیاز از همه و همه به او نیازمند٬ نه می زاید و نه زاده شده است و هیچ کس شبیه او نیست. )) در توصیف این سوره (( گفته شده که ارزش این سوره مساوی یک سوم کل قرآن است و اساس هفت آسمان و هفت زمین بر آن بنا شده است. طبق احادیث اسلامی٬ اقرار به این سوره گناهان انسان را از او می زداید مانند درختی که در پائیز از برگ خالی میشود. ( Kenneth Cragg, The call of the Minaret, 1964, p. 39 )
ماهم مبنا را بر همین میگذاریم تا سوء تفاهمات ایشان را جواب دهیم:
ایشان در پست دوم این موضوع می نویسند
رکن اصلی خداشناسی از دیدگاه اسلام٬ وحدانیت مطلق و تقسیم ناپذیر او است. در سوره اخلاص٬ خدا این گونه توصیف شده است: (( بگو او خدای یکتا است٬ خدای بی نیاز از همه و همه به او نیازمند٬ نه می زاید و نه زاده شده است و هیچ کس شبیه او نیست. )) در توصیف این سوره (( گفته شده که ارزش این سوره مساوی یک سوم کل قرآن است و اساس هفت آسمان و هفت زمین بر آن بنا شده است. طبق احادیث اسلامی٬ اقرار به این سوره گناهان انسان را از او می زداید مانند درختی که در پائیز از برگ خالی میشود.
در قرآن برای توصیف یگانگی خدا از دو واژه ( احد )) و (( واحد )) استفاده میشود. کلمه (( احد )) بیانگر نفی هرگونه شریک یا همکار برای خدا است و در زبان عربی یعنی نفی هر عدد دیگری جز (( یک )). کلمه (( واحد )) هم ممکن است به همان معنی (( احد )) باشد و هم به معنی (( یگانه٬ یک خدا هست و هم او خدای سایر مردمان است. بنابراین هم بر وحدانیت و هم بر منحصر به فرد بودن خدا دلالت دارد. ( Nassir EL-Assad, The Concept of Monotheism in Islam and Christianity, 1982, p.23 )
وحدانیت خدا در بینش اسلامی چنان اهمیت بنیادینی دارد که عبدالحلیم محمود٬ نویسنده مسلمان در خصوص آن نوشته است: (( اسلام همانند سایر ادیان قبل از خود٬ البته پیش از آنکه بر شفافیت و اصالت اولیه آنها خدشه ای وارد شود٬ چیزی غیر از اعتراف به یگانگی خدا نیست و پیام اصلی آن دعوت مردم به شهادت به این یگانگی است. )) ( Abdel Haleem Mahaud, The Creed of Islam, 1978, p. 20 ) نویسنده مسلمان دیگری به نام آجیجولا میگوید: (( وحدانیت الله٬ ویژگی شاخص و بارز دین اسلام و در واقع خالص ترین نوع یکتا پرستی است٬ یعنی پرستش الله که نه زاده شده و نه می زاید و در الوهیت خود هیچ شریکی ندارد. اسلام این باور را با صریح ترین اصطلاحات ممکن تعلیم میدهد. )) ( Alhaj A. D. Ajijola, The Essence of Faith in Islam, 1978, p.55 )
به خاطر همین تاکید بی چون و چرا بر وحدانیت مطلق است که بزرگترین گناه در اسلام٬ (( شرک )) یعنی قائل شدن شریک برای خدا محسوب میشود. قرآن شدیداً هشدار میدهد که (( خدا ( گناه ) هر که را به او شرک آرد نخواهد بخشید . جز شرک ( گناهان دیگر را ) برای هر که مشییتش تعلق گیرد میبخشد و هر که به خدا شرک آرد سخت گمراه شده و دور افتاده است. ))( نساء ۱۱۶ ).
در این پست باید گفت که ایشان درست گفته اند
در اسلام خداوند یکتا وبی نظیر ومانند (همان معنی احد) معرفی شده است وشنا سنامه خداوند در سوره توحید یا اخلاص بیان شده است .
البته در ترجمه آن به جای "زاده شدن وزادن" اگر مترجمین از واژه "تولید "استفاده میکردند معنی کامل تری از آیه به دست میدهد .
ینی خدای که نه چیزی از او تولید می شود ونه او از چیزی تولید شده (ترجمه دکتر سید حسن ابطحی)
ودر پست سوم ایشان بعضی اسما ء خداوند در قرآن را آورده اند:
برخی از نامهای خدا٬ حاکی از عدالت مطلق اوست: (( جلیل )) ( باشکوه )٬ (( جامع )) ( گردآورنده: آل عمران ۹ ): (( حسیب )) ( حسابگر: نساء ۶ )٬ (( حکیم )) ( داور: مومنون ۴۸ )٬ (( عادل )) ( دادگر: انعام ۱۱۵ )٬ (( قدوس )) ( بسیار مقدس: جمعه ۱ )٬ (( مقسط )) ( بر پا کننده عدالت: انبیاء ۴۷ )٬ (( منتقم )) ( انتقام گیرنده: روم ۴
در پست چهارم وپنجم و آخرهم ادامه می دهند:
خدا رحیم مطلق
برخلاف سوء تفاهمی که مخصوصاً در میان مسیحیان رایج است ( این سوء تفاهم شاید ناشی از این موضوع باشد که در اسلام٬ خدا هرگز (( پدر )) نامیده نشده است. این عنوان برای مسلمانان به این معنی است که خدا دارای (( فرزند )) است و با توجه به وحدانیت مطلق او چنین امری محال است )٬ (( الله )) خدای رحمت است. در حقیقت بعضی از نامهای خدا بیانگر همین رحمت مطلق اوست.به
عنوان مثال٬ خدا (( الرحمان )) ( بخشنده ) است٬ بسیار رحمت کننده بر آنانی که رحمت می آورد ( فاتحه ۳ ٬ یوسف ۶۴ ). او همچنین (( ودود )) ( دوستدار ) است. با محبت و مهربان نسبت به بندگان خود ( هود ۹۰- ۹۲ ). او رحمت را بر خود فرض کرده ( انعام ۱۲ ) و میگوید: (( رحمت من بر همه چیز قرار گرفته است )) ( اعراف ۱۵۶ ). در قرآن گفته شده است: (( بگو! ای پیغمبر٬ اگر خداوند را دوست دارید٬ پیرو من باشید که خدا شما را دوست دارد و گناهان شما را بیامرزد که خدا آمرزنده و مهربان است )) ( آل عمران ۳۱ ).
خدا قادر مطلق(اراده خدا)
در خصوص نامهای خدا٬ با معمای خاصی روبرو می شویم. کنت کراگ تصریح میکند که (( این نامها بیشتر معرف صفات اراده الهی هستند تا بیانگر قوانین طبیعت و ذات وی. اعمالی که از این صفات ناشی میشوند٬ هر چند قابل انتظارند ولی هیچ ضرورتی در آنها نیست. ))
تنها چیزی که موجب یکپارچگی تمام اعمال خدا میشود این است که همه از اراده او سرچشمه گرفته اند. با توجه به صفاتی که به خدا داده شده٬ میتوان او را (( اراده کننده )) نامید ولی در عین حال وی از هیچ کدام از آنها متابعت نمیکند. اعمال اراده او را میتوان از تاثیراتی که بر جای میگذارد تشخیص داد ولی خود اراده او را نمیتوان تفحص نمود. این موضوع باعث ایجاد تناقضاتی در برخی از نامهای خدا شده که در پستهای بعدی به آنها میپردازیم. برای مثال٬ خدا هم (( گمراه کننده )) و هم (( هدایت کننده )) نامیده شده است!
خدا ناشنا خته مطلق
ازآنجا که از یک سو همه چیز وابسته به اراده خدا است و از سوی دیگر٬ تاثیرات اعمال وی گاهی متناقض هستند و به هیچ وجه بیانگر یک وجود مطلق نیستند٬ میتوان نتیجه گرفت که ذات خدا واقعاً غیر قابل شناخت است. در حقیقت (( اراده الهی٬ غایتی است که هیچ استدلال یا مکاشفه ای به آن
دسترسی ندارد. در یگانگی اراده منحصر به فرد خدا٬ این صفات با صفات حاکی از رحمت٬ شفقت و جلال با هم وجود دارند. )) ( Cragr 42- 43 ) نامهای خدا از روی آثار و اعمالش به او داده شده ولی نباید او را با آنها یکی دانست. ارتباط بین علت غائی ( خدا ) و مخلوقات او٬ عارضی ( بیرونی ) است و نه ذاتی ( درونی )٬ یعنی خدا چون علت نیکوئی است نیکو نامیده میشود٬ ولی نیکوئی بخشی از وجود او نیست.
در این پستها مثل اینکه جناب عمانوئیل زود مطلب پست اول خود را مبنی بر صادقانه بیان کردند مطالب یکتا پرستی از نظر اسلام را فراموش کرده و وارد بررسی یکتا پرستی از نظر خودشان می شوند.ماباید خدمتشان عرض کنیم:
این مطلب شما درست که همه چیز وابسته به اراده الهی است وبقیه مطلب تان در مورد تناقص در تأثیرات اعمال خداوند ونتیجه گیری اشتباه بقیه آن مربوط به نوع منابع شما ویا احتمالاً برداشت اشتباه شما است.
در مورد خداوندوذاتش واراده اش با ید خدمتان عرض کنم:
اسماءخداوند دو قسمتند :الف-اسماءفعل ب- اسماء ذات
الف-اسماء فعل
خداوند اسمائی هستند که به عمل خداوند تعلق می گیرند
مثل خالق (خلق کننده ) یعنی خداوند تا خلق نکرده بود خالق نامیده نمی شود با اینکه توانای براین کار داشته ،زیرا این نام بر عمل او قرار می گیردویا
مثل رزاق (روزی دهنده) که چون خداوند روزی اولین مخلوقش را داد این اسم بر او قرار گرفت والبته قبل روزی دادن هم ،این صفت را داشت ،اما کسی نبود که به او روزی دهد ،پس عقلای نیست که به او روزی دهند بگویم
وهمچنین سایر اسمائی که بر این نوع می باشند.
ب-اسماء ذات
یعنی اسمائی که مربوط به ذات خداوند می باشندو ربطی به فعل خداوند ندارند مثل سبحان (پاک ومنزه )،مثل قدیم ( ازلی )،مثل نور، مثل صمد (بی نیاز وبی مانند )که این اسماء همیشه همراه خداوند بوده اندوبه نوعی اسماء فعل از آنها منشاء می گیرند.
با این دسته بندی شاید اشتباه ایشان مبنی برتناقص در اعمال خداوند حل شود
ویا چون نام های خداوند از روی آثار واعمالش به او داده شده ،دلیل بر جدا او از آنها نیست.
نتیجه اگر گفت شده که این صفت ویا اسم نتیجه عمل خداست، یعنی تا این عمل انجام نشود ، تعلق این اسم ویا صفت به خداوند بی معنا است .
در مورد اراده خداوند که ظاهر مورد دوم اشتباه ایشان است باید گفت :
اگر اراده خداوند بر کاری قرار گرفت، آن کار انجام شده است .چون بین اراده او و انجام کار هیچ فاصله ای نیست.
معنای خواست الهی
ودرردیف آن خواست الهی را هم داریم که در حقیقت خواسته خداست، ولی انجامش در گروه اراده اواست ، یعنی هنوز در آن مورد اراده نکرده است مثل این که خداوند خواسته همه هدایت شوند ولی عده ای با اختیار وخواست خود به طرف ضلالت وگمراهی میروند وبا خداوند عناد ودشمنی می کنند،پس اراده خداوند بر این افراد بر گمراهی قرار می گیردوآنها گمراه می شوند.وعده ای هم با تصمیم خود به طرف هدایت میروند وبه سخنان خداوند جان دل می سپارند، پس اراده خداوند بر هدایت آنها قرار می گیرد وهدایت میشوند.
واین درحقیقت همان معنا ی جملات قرآن است(که مورد انتقاد دوست عزیز عمانو ئیل می باشد وسوءتعبیراتی در مورد مشخص نبودن خواست خداوند بوجود آورده) که می فرماید :خداوند هر که را بخواهد هدایت ویا هرکه را بخواهد گمراه میکند .
یعنی همه این خواستها متضاد مربوط به اعمال ورفتار متضاد بندگان می باشد وگرنه خداوند خواست ومشیتش بر هدایت همه بندگان است.
همانطور که شما عمانوئیل عزیز در نوشته هایتان دارید که خداوند به بعضی از مردمان بامحبت وبا بعضی دیگر بی محبت است .
معنای شناخت از ذات الهی
در مورد نا شناخته بودن ذات خداوندهم با ید گفت :
در حقیقت ذات خداوند برای ما تا آنجا که ما درک کنیم وبدردمان بخورد قابل شناخت است که آن هم بوسیله خود او به ما میرسد و نمی توانیم آن را به غیر از خودش به دست بیاوریم وبقیه اش هم برای ما سودی ندارد ودر توان شعور ودرک ما نیست.
یعنی در حقیقت اگر ما بگویم هرآنچه ما ازذات خداوند فهمیده ایم ،(تحت عنوان اسماءذات که آنهم بوسیله واسطه های الهی ،که در اسلام پیامبر وائمه اطهارعلیهم السلام می باشند )ذات خداوند است اورا محدود کرده ایم ،(دقت کنید)چون ما محدودیم پس درک وفهم ما هم محدود است وخداوند نامحدود پس ذاتش هم نامحدود پس ما مسلمانان در محدودی نامحدود به اندازه درک خودمان که محدود است وارد میشویم .
بسم الله الرحمن الرحیم
این حقیر تا حالا سعی کردم مطالبی از اعتقادات صحیح که مبتنی برعقل سالم است را در حد شعور وفهم خودم است ،مطرح ویا جمع آوری کنم ودر معرض دید بازدید کنندگان از این وب قرار دهم.
وهمچنان که اگر از ابتدا ملاحظه کنید، مطالب را بدور از تعصب شدید مذهبی خواهید دید.
ودر ادامه همین روش بعد از مطرح کردن مبحث اثبات اعجاز قرآن که خود موجب اثبات وجود خداو پیامبر اکرم و حقانیت قرآن می شود به بررسی دین مسیحیت و دیدگاههای آن در برابر دین اسلام می پردازیم.
در این جا فقط سعی در مطرح کردن مسائل مهم در زندگی بشری از نظر دو دین بزرگ دنیا می پردازیم وقضاوت و نتیجه گیری را به عهده شما میگذاریم.
چون همانطور که در قبلاً گفتیم مهمترین مسئله دراین مدت دنیا ،برای هر انسانی روشن کردن تکلیف خود با مسائل اعتقادات ودین می باشد. زیرا که اگر قیامت احتمالی هم باشد (که با اثبات اعجاز قرآن احتمالی بودن آن رد میشود)به ضرر وزیان آن نمیارزد .
اول از همه به مطرح کردن مسئله خدا شناسی در هردو دین می پردازیم:
خدا در مسیحیت
لازمه به تذکر است که آنچه ما به عنوان مسیحیت در اینجا مطرح میکنیم مسیحیت است که در کتابه ایرانی و وبلاکهای فارسی زبانها ، مطرح است.
مسیحیان در مسئله خدا شناسی در بین ادیان دیگر مخصوصاً مسلمان به سه گانه پرستی واعتقاد به تثلیث معروفند .
در اینجا چون اطلاعات من از مسئله به خوبی خود ایشان نیست واز طرفی بنای ما بر بیان مطالب از نظر خود آنها است دراینجا گوشه ای از مباحث ترجمه سخنرانی اسقف اعظم کانتربوری از کلیسای انگلیکن انگلستان می آوریم که در دانشگاه اسلامی اسلام آباد پاکستان بیان شده است.
ودر وب کلیسای جهانی عیسی مسیح در پست مسیحیت چیست؟ آورده شده است:
ما به بشریت کامل عیسی ایمان داریم٬ ولی از آن هم جلوتر می رویم٬ چرا که بر طبق اناجیل آشکار می گردد که نیروی تعلیم دادن و آمرزیدن بوسیله عیسی٬ نمایانگر اقتدار الهی اوست. ایمان ما اینست که تمامیت زندگی بشری او٬ اثر مستقیم عمل خداست که در هر لحظه در وی در کار است. بعضی از معلمان ما گفته اند که زندگی بشری او مانند اهنی است که در آتش انقدر گداخته می شود که نیروی سوزش آن بقدر خود آتش می گردد.
ما او را (( پسر خدا )) خطاب می کنیم٬ ولی منظور ما این نیست که خدا او را بطور جسمانی تولید نمود و یا این که مثلاً از او در برابر خدای یگانه٬ خدای دیگری ساخته باشیم. ما می گوئیم که خدای یگانه در وهله اول مبداء و سرچشمه همه چیز استگ حیاتی که از ان همه چیز جاری می شود. در مرحله دوم می گوئیم که خدای یگانه خود٬ در همان جریان روان است.
حیاتی که از او صادر می شود٬ چیز دیگری غیر از خود او نیست٬ هر چه که او هست: همان منعکس می گردد و شکوه و زیبائی او را نمایان می سازد و او را ابلاغ می کند تا رابطه برقرار گردد. باز معلمین ما درباره تصویری از خدا که شکوه و جلال کامل او را نمایان می سازد٬ سخن گفته اند که گاهی از ان به (( حکمت )) یاد می شود و گاهی به (( کلمه )) و گاهی به (( پسر )) که مقصود از ان هرگز جسمانی و مادی نیست. و نیز ایمان داریم که خدای یگانه که هر سرچشمه است و هم جریان دارد٬ یعنی هم (( پدر )) و هم (( پسر )) با نیروئی عمل می کند که بوسیله آن٬ همه چیزها به جانب خدا برگشت کنند و ابناء بشر به سوی حکمت و نیکوئی او هدایت و رهبری شوند. این نیروئی است که ما ان را (( روح القدس )) می نامیم.
بنابراین وقتی ما از (( پدر )) و (( پسر )) و (( روح القدس )) سخن می گوئیم٬ مقصود ما هرگز این نیست که سه خدا وجود دارد٬ گوئی سه وجود الهی در آسمان است٬ مثل سه آدمیزاد در یک اطاق. البته ایمان داریم که وجود ابدی خدا به سه طریق مشخص از هم وجود دارد٬ ولی مشخص بودن سه طریق به گونه ای نیست که در این دنیا اشیاء و یا اشخاص از یکدیگر تشخصی داده می شوند. برای همین است که وقتی مسیحیان در قرآن می خوانند که (( شرک )) یعنی نسبت دادن شریک به خدا٬ سخت محکوم شده است٬ با آن کاملاً موافق هستند.
البته کامل آن را در آدرس زیر در پست مسیحیت 2 ملاحظه کنیدوهمچنین ادامه ان رادر پستهای مسیحیت 1-3-4-5-6-:
http://www.halley.blogfa.com/
اما آنچه مشهود است در نوشته های ایشان وسایر مسیحیان در زمان حاضر این است که آنها در ضمن قائل بودن سه اقنوم برای خدا که یک شکل آن جسمیت خدارا در بر دارد ، قائل به سه گانه بودن خدا( در تصور مسلمانان از تثلیث وهمچنین بعضی از مسیحیان چه در گذشته وحال از این واژه ) ندارند بلکه حتی در بیشتر موارد تثلیث را به عنوان یکتا پرستی محض و حتی بعضی از روشنفکران مسیحی مثل همین آقای عمانوئیل آسمانی که نویسند وب نامبرده می باشد، معتقد به مافوق عقل بودن آن می باشند .
زیرا ایشان در جواب من نسبت به ظهور خدا در شکلهای دیگر به غیر از حضرت عیسی (مثل موضوع کشتی گرفتن حضرت یعقوب با خدا ،یا ظهور خدا بر حضرت آدم وابراهیم در کتاب مقدس )که باعث به هم خوردن بحث سه اقنوم خدا میشود فرمودند: مبحث تثلیث در واقع مثل یک راز می ماند که فقط روح القدس میتواند ان را باز کند. تثلیث مخالف عقل نیست مافوق عقل است. بخاطر همین خداوند در عهد عتیق چندین بار ظاهر شده است. نه فقط بر یعقوب حتی بر ابراهیم. بعضی موارد هست و راستیتش عقل هر انسانی از درک آن عاجز می باشد.
وهمچنین من در بحث تثلیث در جستجوی خود در اینترنیت با مقاله به همین نام از آرمان رشدی برخوردم که ایشان هم ضمن خطاب به سایر مسیحیان تثلیث را یگانه پرستی معرفی میکردند وبرداشت اشتباه سایر مسیحیان در این را بطه را نکوهش کرده وآنها را از بیان نادرست خود از تثلیث در مجامع عمومی بر حضر داشته اند.
خلاصه هرچه بیشتر در پیرامون خدا در مسیحیت مطالعه کنی به این نتیجه میرسی که:احتمالاً در قبل از صده اخیر بحث سه گانه پرستی در مسیحیت مطرح بوده است که نتایج
آن هنوز نیز دربین مسیحیان مشهوداست .
ولی درصده اخیر مسئله یکتا پرستی در مسیحیت شدت گرفته وآنها در توضیح وتفهیم مسئله تثلیث به معنای یکتا پرستی به عنوان مسئله اصلی در اعتقادات مسیحیت بسیار تلاش میکنند.
وحتی جناب عمانوئیل معتقند که:
خدا در اسلام
لازمه به تذکر است که آنچه در اینجا به عنوان اسلام مطرح است مربوط به اسلام رایج درایران که همان شیعیان می باشند است.
چون بنده خود متدین به دین اسلام هستم آنچه را که در مورد خدا در بین شیعیان معروف است از شکل خدا مطرح میکنم.
اسلام در بین ادیان بزرگ مخصوصاً در بین مسیحیان به یکتا پرستی معروف است که البته آنها براین یکتا پرستی ایرادهای هم وارد میکنند.
اسلام در قرآن وسایر کتب معتبر خود که نقل سخنان پیشوایان آنها است شکل خدارا موجود مجرد مطلق می دانند
معنای مجرد
مجرد به چیزی گفته میشود که نه در بعد زمان ونه در بعد مکان قرار نمیگیرد ونه دارای جسم ونه دارای رنگ وبو ومشخصات دیگر است .یعنی موجودکه ما نمونه اش را ندیده ایم
وبرای همین است که اورا در قرآن با صفت احد (یکتا و بینمونه) نمایان کرده اند .که در این جا نکته مهمی است که باید دقت کرد
احد یعنی یکتا وبی نظیرو بی مانند یعنی چیزی که نمونه دوم به هیچ وجه ندارد.
واز طرفی خداوند با مخلوق هیچ وجه تشابهی ندارد یعنی او ذاتی غیر مخلوق دارد.
نمونه ای براین مطلب (که در آینده مطرح خواهم کرداز اعتقادات مسیحیان نیز است) همین ازلی بودن او است یعنی خداوند همیشه بود وخالقی ندارد این برای ما قابل تصور نیست چون نمونه ومشابه اش را ندیده ایم .
وکلاْ از مجموعه دو مطلب بالا یعنی بی نظیر بودن خدا ونداشتن هیچ وجه تشابه ی با ما که مخلوق او هستیم برای مسلمانان تصور از خدا غیر ممکن میباشد وجسمانیت او هیچ معنی ندارد وباعث خارج شدن از دین می شود.
با نام خدا
با سلام
این هم قست آخر کتاب دو مقاله دکتر سید حسن ابطحی
پنجم:«جنينشناسى از نظر اسلام و قرآن»
ما مىدانيم قبل از ساختمان دستگاههاى مجهّز ميكروب شناسى و بوجود آمدن ميكروسكپهاى قوى ممكن نبود كه بشر بتواند بدون ارتباط با علوم ماوراءالطّبيعه از علم جنينشناسى اطّلاعى داشته باشد.
در عصر «پيامبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) آنچه در بين مردم معروف بود اين بود كه فرزند از نطفهى پدر بوجود مىآيد و رحم مادر، جز ظرفى براى پرورش نطفهى پدر چيزى نيست و مادر حقّى نسبت به فرزند ندارد.
ولى قرآن و اسلام برخلاف فرضيّهى ديروز و طبق علم امروز در اين
موضوع نظر داده و در چند آيه اشاره مىكند آن چنانكه پدر در انعقاد نطفهى فرزند سهيم است، مادر نيز در آن سهم دارد و شايد سهم زيادترى هم داشته باشد.
قرآن در اين باره مىگويد:
«وَ تِلْكَ حُجَّتُنا اتَيْناها اِبْراهيمَ عَلى قَوْمِه نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ اِنَّ رَبَّكَ حَكيمٌ عَليمٌ» (تا آنكه مىفرمايد:) «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِه داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ اَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نُجْزِى الْمُحْسِنينَ وَ زَكَرِيّا وَ يَحْيى وَ عيسى وَ اِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصّالِحينَ».[1]
از اين آيه مستفاد است كه يكى از فرزندان حضرت ابراهيم حضرت عيسى است با آنكه عيسى پدر نداشت پس مسلّم از ناحيهى مادر به حضرت ابراهيم منتسب است و طبيعى است كه در صورتى حضرت عيسى از ذريّهى حضرت ابراهيم محسوب مىشود كه حضرت مريم نطفهاى از خود داشته باشد و نطفهى او موجب ايجاد فرزند بشود ولى اگر قرآن هم مثل مردم آن روز معتقد بود كه مادر از خود نطفهاى
ندارد و تنها ظرف پرورش كودك است نمىخواست بگويد كه حضرت عيسى از ذريّهى حضرت ابراهيم است و اين خود دليل است كه قرآن مىداند نطفهى مادر هم در انعقاد نطفهى فرزند مؤثّر است.
و نيز مىفرمايد:
«فَمَنْ حاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْناءَنا وَ اَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبينَ».[2]
مفسّرين و كليّهى مورّخين و تمام پيشوايان دين فرمودهاند كه: «پيامبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) در اين آيه از كلمهى ابناءنا (فرزندان ما) منظورى جز «حسن» و «حسين» ( عليهماالسلام) نداشته است و تنها آنها بودند كه در مباهله حاضر شدند و حال آنكه آنها از طرف مادر به «پيامبر اكرم» ( صلىاللهعليهوآله) منتسب مىشوند.
و نيز در سورهى نساء آيهى 27 مىفرمايد:
«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ اُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ» (تا آنكه مىفرمايد:) «وَ حَلائِلُ اَبْناءِكُمُ الَّذينَ مِنْ اَصْلابِكُمْ».
از اين آيه استفاده مىشود كه ازدواج دختران بر پدر و زوجهى پسرانى كه از صلب پدرانند بر پدر حرام است و از نظر كليّهى مسلمين به راهنمائى مفسّرين واقعى قرآن دخترانى كه در آيه است شامل
دختران پسر و نيز زوجهى پسران شامل زوجهى پسر دختر نيز مىگردد بنابراين اسلام معتقد است كه «مادر» در انعقاد نطفهى فرزند كاملاً سهيم است و در سورهى دهر آيهى 2 مىفرمايد:
«اِنّا خَلَقْنَا الاِْنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ اَمْشاجٍ» يعنى: ما خلق كرديم انسان را از نطفهى بهم مخلوط شده، «امام باقر» ( عليهالسلام) در تفسير اين آيه فرمود: «ماء الرّجل و ماء المرئة اختلطا جميعا» يعنى: آب مرد و آب زن مخلوط مىشود و نطفهى فرزند منعقد مىگردد.
ما در كتاب «پاسخ ما» دربارهى اينكه چرا فرزندان حضرت «على» و «فاطمه» ( عليهماالسلام) را «ابن رسول اللّه» مىگويند نوشتهايم كه حتّى «ائمّهى اطهار» ( عليهمالسلام) در ضمن مناظراتى كه با خلفاء زمان خود دربارهى اين موضع اظهار داشتهاند همان مطلبى را اثبات كردهاند كه دانشمندان علم جنين شناسى امروز با وسائل مجهّز و كافى توانستهاند به گوشهاى از آن مطالب و علوم توجّه پيدا كنند.
ما در كتاب «پاسخ ما» شرح مفصّلى از كيفيّت پيدايش انسان از «اسپرماتوزوئيد» كه نطفهى مرد است و «اوول» كه نطفهى زن است نگاشتهايم و در آنجا يادآور شدهايم كه هر دوى آنها بطور مساوى در ايجاد فرزند دخالت دارند. و بايد هر يك از آنها قسمتى از بدن انسان را تشكيل دهند.
قابل توجّه آنكه دانشمندان جنين شناس معتقدند كه نطفهى زن نقش مؤثّرترى در ايجاد و پرورش فرزند به كار مىبرد، يعنى از زمان انعقاد نطفه تا وضع حمل سراپاى مادر براى نسل جديد حكم و وضع مشابه يك تخم مرغ را خواهد داشت نسبت به جوجهاى كه در آن است و رشد مىكند.
خروس تخم مرغى را نطفهدار مىكند ديگر تا زمانى كه جوجههايش بالغ مىشوند تمام زحمات به عهدهى مرغ است بسا كه خروس نباشد مرغ تخم مىگذارد و بسا كه تخم مرغ بدون خروس جوجه مىآورد.
مادر و پدر نيز همين وضعيّت را دارند. (اسپرماتوزوئيد) پدر به تخمك (اوول) مادر مىرسد يكى مىشود شروع به فعّاليّت مىكند، فعّاليّت بدون تغذيه نمىشود و تغذيهى نطفه از طرف مادر است.
نطفه كه روزهائى چند در لولههاى رحم سرگردان است از كجا بايد تغذيه شود گويا (اوول) اين پيشبينى را كرده، و بطور تقريب غذائى جهت خود و اسپرماتوزئيد، آن قدر برداشته كه براى زمان قبل از لانهگزينى كافى است.
وقتى نطفهاى از پدر يعنى اسپرماتوزئيد و نطفهاى از مادر جدا از هم در جستجوى همند تا نسل جديدى بسازند فقط مادر به فكر تغذيه است «اوول» غذا با خود حمل مىكند بعد سلولهاى مخاط
رحم توسط نطفه منهدم مىشود تا لانهگزينى انجام گيرد.
باز سلولهاى خراب شده، كه به مصرف تغذيهى نطفه مىرسد از مادر است كمكم وضعيّت جنين، مانند اعضاء ديگر بدن كه در مايعات غوطهورند درآمده، او نيز در مايعى از بدن به نام (مايع آمنيوتيك) غوطهور شده و از آنجائى كه مادر مىخورد و يا مىآشامد تغذيه مىنمايد.
بعد هم كه از مادر جدا شد و متولّد گرديد باز هم مادر متكفّل تغذيهى او بوده آنچه را بوسيلهى رگهاى مخصوص در جفت به طفل مىرساند اينك بوسيلهى رگهاى مخصوص در پستان به او مىرساند و در هيچ زمان از پدر خبرى و كارى نيست.[3]
تا اينجا از نظر علم روز ثابت شد كه مادر در بوجود آوردن فرزند و رشد و تربيت او سهم بيشترى از پدر دارد.
ناگفته پيداست كه اين حقيقت در قرون اخير كه چشم مسلح بوجود آمده واضح گرديده ولى پيشوايان شيعه در چهارده قرن قبل تمام مطالب فوق را با بيانى ساده براى پيروانشان فرمودهاند و در ضمن آيات و روايات بسيارى اشاره و بلكه تصريح كردهاند به اينكه مبدأ خلقت انسان هم نطفهى زن و هم نطفهى مرد است كه ما در اين فصل به چند نمونه از كلمات خاندان عصمت كه همان حقايق قرآن است
اشاره مىكنيم.
1 ـ قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله: «اخبرنى جبرئيل انّه اذا سبق ماء الرّجل ماء المرئة نزع اليه الولد و اذا سبق ماء المرئة ماء الرّجل نزع اليها».[4]
«پيامبر اكرم» ( صلىاللهعليهوآله) فرمود: جبرئيل به من خبر داد كه وقتى آب مرد بر آب زن پيشى گيرد فرزند به شكل پدر متولّد مىشود و اگر آب زن بر آب مرد پيشى گيرد فرزند به شكل مادر متولّد مىگردد.
2 ـ روزى از «پيغمبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) سؤال شد كه: انسان چگونه بوجود مىآيد؟ آن حضرت فرمود: «ماء الرّجل ابيض غليظ و ماء المرئة اصفر رقيق فاذا علا ماء الرّجل ماء المرئة كان الولد ذكرا باذن اللّه عزّوجل و اذا علا ماء المرئة ماء الرّجل خرج الولد انثى باذن اللّه تعالى».[5]
(آب مرد سفيد غليظ است و آب زن زرد رنگ رقيق است «وقتى اين دو در رحم جمع شوند» اگر آب مرد بر آب زن غلبه كند فرزند به خواست خداوند عزّوجل پسر خواهد بود. و اگر
آب زن بر آب مرد غلبه پيدا كند فرزند به اجازهى خداوند دختر خواهد شد).
3 ـ پيشواى ششم شيعيان «امام صادق» ( عليهالسلام) فرمود: «اذا سبق ماء الرّجل ماء المرئة فالولد يشبه اباه و عمه و اذا سبق ماء المرئة ماء الرّجل يشبه الولد امه و خاله».[6]
(اگر آب مرد بر آب زن سبقت گرفت فرزند شباهت به پدر و عمويش پيدا مىكند و اگر بعكس شد يعنى آب زن بر آب مرد غلبه كرد نوزاد شباهت به مادر و دائى خود دارد).
از روايات فوق چند نكتهى علمى استفاده مىشود.
اوّل: چنانكه علم جنين شناسى ثابت كرده نطفهى زن و مرد در انعقاد فرزند هر دو مؤثّرند.
دوّم: پيشوايان اسلام در اين روايات اشاره به علم «ژنتيك» و يا قانون وراثت نمودهاند با اينكه در كتاب دانش «كه به گمان اروپائيان مجموعهى گرانبهائى از معارف بشرى است» مىنويسد:
«در طىّ قرون متمادى بشر دربارهى اسرار توارث دچار حيرت بوده و فقط از اواخر قرن گذشته شروع به درك چگونگى اين مسأله نمود
ولى مطالعات دربارهى اين موضوع فقط از اوائل قرن حاضر به صورت دانش مستقلّى كه «علم پيدايش موجودات» نام گرفته در آمده است. پايهگذار حقيقى اين علم جديد راهبى كه در صومعهى «برون» واقع در نزديكى وين مىزيست، مىباشد اين شخص «يوهان مندل» نام داشت و در سال 1822 متولّد شده بود».
چنانكه ملاحظه فرموديد از نظر دانشمندان اروپا علم ژنتيك كاملاً جوان است و حتّى عمرش به يك قرن هم نرسيده و ما در اينجا براى آنكه اعجاز گفتار پيشوايان اسلام واضح گردد آخرين نظريهى دانشمندان روز را در موضوع علم ژنتيك از نظر شما مىگذرانيم.
دكتر «اوكوسيت واسيمان»، دانشمند بزرگ آلمانى در كتاب «دانش» پس از مطالعات زيادى معتقد شده بود كه عامل حقيقى توراث، مادّهاى است به نام (پلاسماى نطفهاى) كه در هستهى مركزى سلولهاى نطفهاى در قسمت «كروماتين»[7] سلولها وجود دارد.
ناگفته پيدا است كه اين دانشمند تا حدود زيادى به حقيقت نزديك شده است زيرا آخرين تحقيقات علمى در اين باره به ما
مىگويد موقعى كه سلولها مىخواهند تقسيم شوند كروماتين به عدّهاى از اجسام نخ مانند كه «كروموزم» يعنى اجسام رنگپذير ناميده مىشوند تقسيم مىگردند.
امروز براى ما مسلّم شده است كه اين كروموزمها ناقل خصوصيّات ارثى هستند و در كلّيهى سلولهاى نباتات، حيوانات و انسان يافت مىشوند و تعداد آنها در هر سلول بر حسب نوع موجودات متفاوت است.
سلولهاى بعضى از موجودات زنده داراى تعداد كمى كروموزم مىباشد، سلول انسان 46 كروموزم دارد.
امروز ثابت شده است كه كروموزمها به صورت جفت در سلولها وجود دارند و هر جفت از آنها داراى شكل خاصّى است، در موقع تقسيم سلول كروموزمها نيز تقسيم مىگردند، تقريبا كلّيهى سلولها داراى تعداد كامل كروموزم معيّنى مىباشند.
يكى از موارد مهمّ استثنائى تعداد كروموزمهاى نطفهاى مىباشد موقعى كه سلولهاى نطفهاى رسيده مىشوند براى آخرين بار تقسيم مىگردند در اين عمل تقسيم، از هر جفت كروموزم فقط يك عدد در هر سلول نطفه قرار مىگيرد و هر يك از سلولهاى نطفهاى داراى نصف تعداد معمولى كروموزم خواهد بود.
مثلاً در مورد انسان سلول نطفهاى به جاى 46 كروموزم فقط 23
كروموزم دارد درك علّت اين امر مشكل نيست زيرا براى پيدايش يك موجود جديد بايد دو سلول با يكديگر تركيب شوند.
اگر هر يك از آنها داراى تعداد كامل كروموزم مىبود سلول جديدى كه از آميزش آن دو بدست مىآيد داراى دو برابر تعداد كروموزمهاى سلول معمولى مىگرديد.
داستان شگفتانگيز وراثت به همين جا خاتمه نمىيابد بدين معنى كه كروموزمها كوچكترين واحد توارث نيستند.
دانشمندان معتقدند كه اين كروموزمها از ذرّات كوچكى كه «ژن» يا مادّهى حياتى ناميده مىشوند، تشكيل مىيابند اين واحدهاى كوچك به شكل دانههاى تسبيح در طول كروموزم قرار گرفتهاند.
در هر صورت «ژن» را مىتوان به منزلهى كوچكترين واحد و يا به عبارت ديگر «اتم» توارث تلقّى كرد و ملكول هر «ژن» با ملكول «ژن» ديگر متفاوت است.
طرز قرار گرفتن اين ذرّات در دور كروموزمها تعيين شده و مورد مطالعه قرار گرفته و نقش آنها در انتقال خصوصيّات ارثى كشف گرديده است.
هر كروموزم ممكن است داراى چند صد عدد «ژن» باشد هر يك از اين ژنها به سهم خود نقش كوچكى را در انتقال خصوصيّات ارثى به عهده دارند.
مثلاً براى انتقال خصوصيّات كوچكى از قبيل رنگ چشم چندين «ژن» بايد با يكديگر همكارى كنند.[8]
آنچه در بالا گفته شد فقط مقدّمه و جزء كوچكى از كشفيّاتى كه در اين زمينه بدست آمده است مىباشد تشريح جزئيّات اين مسألهى دشوار است و دانشمندانى كه عمر خود را صرف مطالعهى اين مبحث نمودهاند هنوز از چگونگى ارتباط ژنها با يكديگر اطّلاع درستى ندارند و نمىدانند كه چرا گاهى از اوقات خصوصيّات غير مترقّبه بطور ناگهانى به حيوانات يا نباتات انتقال مىيابد.
آنها فقط مىدانند كه در كروموزمهاى سلول نطفهاى تغييراتى رخ داده است و در نتيجه موجودى تولّد يافته است كه به هيچ وجه با والدين يا برادران و خواهران خود شباهتى ندارد اين نوع موجودات را نژاد تغيير يافته (موتانت) مىنامند.
عقيدهى ديگرى كه بعضى از دانشمندان آن را جديدا مورد بحث قرار دادهاند اين است كه مىگويند: عامل تعيين جنس، همراه كروموزمهاى غير جنسى نيست بلكه عامل معيّن كنندهى جنس را همراه يكى از كروموزمهاى ديگرى كه شناخته شده (به نام كروموزومهاى جنسى) مىدانند و وجود آن را در هر دو جنس (كرمك و تخمك) عقيده دارند.
بنابر اين اگر آن كروموزم در كرمك (اسپرم) بيشتر باشد فرزند پسر خواهد بود و اگر در تخمك (اوول) بيشتر بود نوزاد دختر است.[9]
حالا بعد از آنكه مختصرى از اين مسأله بحث شد برگرديم به تشريح رواياتى كه از پيشوايان اسلام نقل كرديم.
«پيغمبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) فرمود: (وقتى آب زن و مرد جمع شد) يعنى (اسپرماتوزئيد) وارد (اوول) گرديد «اگر نطفهى مرد غلبه كرد» يعنى كروموزم جنسى كرمك (اسپرم) بيشتر بود فرزند پسر است (و اگر نطفهى زن غلبه كرد) يعنى كروموزم جنسى تخمك (اوول) بيشتر بود فرزند دختر است.
قابل توجّه آنكه بعضى از دانشمندان علم ژنتيك در آخرين تحقيقات علمى خود گفتهاند: در كروموزمها «ژن»هائى كه حامل صفات و خصوصيّات نياكانند گاهى زياد و گاهى كمترند.
امام ( عليهالسلام) در روايت بالا مىفرمايد: اگر آب مرد بر آب زن غلبه
كند (يعنى ژنهاى كروموزم نطفهى مرد غلبه داشته باشد) فرزند به پدر و عموها شباهت دارد و اگر آب زن بر نطفهى مرد غلبه كرد (يعنى ژنهاى كروموزم نطفهى زن غلبه داشت) فرزند شباهت به مادر و خالههايش خواهد داشت.
در اينجا ممكن است يك مطلب فكر خوانندگان را متوجّه خود سازد و بگويند اگر اين اصل مسلّم باشد چرا بسيارى از فرزندان شباهتى به پدر و مادر خود ندارند.
در پاسخ مىگوئيم: اوّلاً پيشوايان اسلام تنها موضوع توارث را مؤثّر نمىدانند بلكه نيرو و قدرت پروردگار را كاملاً مؤثّر دانسته كه اگر برخلاف طبيعت اراده كند اثر ژنها را خنثى مىنمايد و لذا در وقتى كه مىگويند اگر نطفهى مرد بر نطفهى زن غلبه كرد فرزند پسر است بلافاصله فرمودهاند: «باذن اللّه» يعنى اگر خداوند اذن دهد.
لذا مىگوئيم: اينكه حضرت «عيسى» ( عليهالسلام) تنها از حضرت مريم بدون پدر متولّد شده با در نظر گرفتن مطالب فوق زياد شگفتانگيز نيست بلكه معجزه اين است كه بايد طبق قانون توارث و علم ژنتيك اولادى كه تنها از زن بوجود مىآيد دختر باشد ولى حضرت «عيسى» ( عليهالسلام) يك مرد از حضرت مريم يك زن كه به هيچ وجه از لحاظ تقسيمات كروموزمى نبايد تحقّق پيدا كند چگونه آن حضرت بوجود آمده است.
اسلام اين مطلب را سهل دانسته زيرا اين مورد را تنها مربوط به قدرت پروردگار مىداند و در قرآن تصريح كرده كه تولّد عيسى بدون پدر پنجاه درصدش مربوط به قانون توارث نبوده بلكه پسر بودنش خلقت ابتدائى بوده كه مىفرمايد:
«عيسى هم مانند آدم خلقت شده است» يعنى همان گونه كه بوجود آمدن آدم و خصوصيّات او مربوط به قانون توارث نبوده و تنها قدرت خدا در بوجود آوردن آن حضرت مؤثّر بوده است.
و بالاخره از گفتار فوق به اين نتيجه مىرسيم كه اولاد را نبايد فرآوردهى پدر دانست بلكه مادر در ايجاد فرزند نفش مؤثّرترى را بازى مىكند.
اينجا شايد مهمترين مطلبى كه افكار جمعى را متوجّه خود ساخته اين باشد كه چرا دانشمندان علم جنين شناسى به عظمت پيشوايان اسلام توجّه نداشته و اعجاز قرآن را اذعان نكردهاند.
در پاسخ اين عدّه بايد گفت كه مردم غير مسلمان بيشتر اسلام را از دريچهى تاريخ خلفاء و افكار علماء اهل سنّت مىنگرند و گمان مىكنند كه خلفاء اموى و عبّاسى نمايندگان حقيقى «پيغمبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) بودهاند و ترديدى نيست كه آنها هم از اين مطلب بىبهره بودهاند بخصوص اين موضوع كه اثباتش ضررهاى فوق العادهاى براى اغراض شخصى آنان داشته كه در نتيجه اگر هم پيشوايان شيعه
مىخواستند اين مطالب را به آنان تعليم دهند در مقام بحث و مجادله بر مى خواستند و منكر اين مطلب علمى مىشدند.
و لذا پيشوايان اهل سنّت و خلفاء اموى و عبّاسى يا از اين موضوع اطّلاعى نداشته و طبق افكار سطحى مردم قضاوت كرده و يا روى حقد و حسد اصرار داشتهاند كه بگويند فرزندان تنها متعلّق به پدرانند و مادران در ايجاد آنها دخالتى ندارند و غالبا به اين شعر متمثّل مىشدند كه:
«بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهنّ ابناء الرّجال الاّ باعد».
«فرزندان ما از پسران ما خواهند بود ولى فرزندان دختر ما فرزندان مردان ديگر و دور از نسب ما مىباشند»
و همچنين مكرّر خلفاء اموى و عبّاسى با پيشوايان شيعه در مورد اين موضوع بحث مىكردهاند و بخصوص عبّاسيان منكر اين معنى بودهاند.
زيرا حقد و حسد آنان نمىگذاشت كسى را در مقابل خود در نسب برتر و پر اهميّتتر ببينند و لذا مكرّر پيشوايان معصوم شيعه با آنان مباحثاتى در اين موضوع داشته و از نظر علم و استدلالات عقلى و نقلى اثبات مىكردهاند كه فرزندان «فاطمه» ( عليهاالسلام) به همان مناسبت كه فرزندان ابيطالباند فرزندان «پيغمبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) هم خواهند بود
چنانچه مباحثهى حضرت «موسى بن جعفر» ( عليهالسلام) با هارون الرّشيد در كتب تاريخ و روايات ذكر شده است.
بنابراين مسلّم است، علاوه بر اينكه فرزندان «على» و «فاطمه» ( عليهماالسلام) از نظر علم، فرزندان پيغمبرند بيان اين مطلب هم به تنهائى از قرآن و پيشوايان اسلام بخصوص با نداشتن وسائل علمى معجزه است.
ششم:«عمر زمين و قرآن»
آنچه در كتب عهدين نوشته شده و همچنين در زمان بعثت «پيامبر اكرم» ( صلىاللهعليهوآله) در بين مردم معروف بوده اين بوده است كه از عمر زمين كمتر از ده هزار سال گذشته است چنانكه در سفر پيدايش از كتاب تورات به اين مطلب تصريح شده است.
ولى قرآن برخلاف نظريهى دانشمندان آن روز و طبق علم امروز عمر كرهى زمين را طولانى دانسته و حتّى زندگى بشر را در آن پر سابقه مىداند.
زيرا وقتى قصّهى حضرت آدم را نقل مىكند از قول
ملائكه مىگويد:
«اَتَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ».[10]
«يعنى: آيا مىخواهيد در كرهى زمين كسى را قرار دهى كه در آن فساد و خونريزى كند»
در تفسير اين آيه مفسّرين واقعى قرآن يعنى «ائمّهى اطهار» ( عليهمالسلام) مىفرمايند ملائكه سابقهى زندگى بشر و خصوصيّات روحى او را مىدانستهاند به همين جهت اين سؤال را از پروردگار نمودهاند.
و لذا وقتى از مفسّرين حقيقى قرآن يعنى پيشوايان دين اسلام سؤال مىشود كه آيا قبل از اين عالم و آدم در كرهى زمين عالم و آدم ديگر هم بوده در پاسخ به مضامين مختلف جواب مثبت داده بلكه به قدرى آن را در كرهى زمين مكرّر مىدانند كه ذكر عدد آن را براى شنونده خستهكننده دانستهاند در تفسير «برهان» در ذيل همين آيه روايات فراوان نقل شده است.
بنابراين قرآن با بيان مطلب فوق يك پرده ديگر از وجوه اعجاز خود را بكنارى زده و مطلب ما را ثابت كرده است.
هفتم:«قرآن و موجودات آسمانى»
امروز با وسائل مختلف علمى كشف شده كه در كرات ديگر نيز موجودات زندهاى وجود دارد كه آنها حتّى داراى علم و عقل و دانشند.
و قرآن نيز با آياتى به اين جمله اشاره فرموده و مىگويد:
«وَ مِنْ اياتِهِ خَلْقُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ ما بَثَّ فيهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى جَمْعِهِمْ اِذا يَشاءُ قَديرٌ».[11]
«يعنى: از نشانههاى خدا خلقت و آفرينش
آسمانها و زمين و جنبندگانى است كه در آنها پراكنده شده است و او قدرت دارد هرگاه بخواهد همه را جمعآورى كند.»
كه از كلمهى «دابّة» كاملاً استفاده مىشود كه در آسمانها نيز جاندارى وجود دارد.
اين بود چند جملهى بسيار مختصر از صدها مطلب علمى كه در اعجاز قرآن از نظر علوم مادّى در كتب مختلف ذكر شده است.
هشتم:«قرآن و اخبار از آينده»
قرآن در بسيارى از آيات خبر از آينده داده كه منجمله اين آيات است.
1 ـ «وَ اِذْ يَعِدُكُمُ اللّهُ اِحْدَى الطّائِفَتَيْنِ اَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ اَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَ يُريدُ اللّهُ اَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِه وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرينَ».[12]
«زمانى كه وعده داد خدا كه بر يكى از دو دسته لشگر دشمن پيروز خواهيد شد و شما دوست داشتيد طائفهى غير مسلح براى شما باشد و تنها شما با
آنها روبرو شويد ولى خدا مىخواهد حقّ را آشكار كند و كافران را ريشهكن سازد».
اين آيه قبل از جنگ بدر نازل شده و ريشهكن ساختن كفّار را به مسلمانان وعده فرموده با آنكه جمعيّت مسلمانان سيصد و سيزده نفر بيشتر نبودند و اين تعداد در مقابل كثرت جمعيّت كفّار به حساب نمىآمد و از نظر قوا نيز نوشتهاند كه در ميان لشگر مسلمين جز براى زبير و مقداد اسب سوارى وجود نداشت و حال آنكه مشركين كاملاً مجهّز به قواى آن روز بودهاند و اين خود بهترين دليل بر پيشگوئى قرآن است.
2 ـ سورهى روم آيهى دوّم الى ششم مىفرمايد:
«غُلِبَتِ الرُّومُ (2) فى اَدْنَى الاَْرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ (3) فى بِضْعِ سِنينَ لِلّهِ الاَْمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ (4) بِنَصْرِ اللّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزيزُ الرَّحيمُ (5) وَعَدَاللّهِ لايُخْلِفُ اللّهُ وَعْدَهُ وَ لكِنَّ اَكْثَرَ النّاسِ لايَعْلَمُونَ(6)».
«يعنى: روميان در نزديكترين سرزمين مغلوب شدند ولى آنها به زودى پيروز خواهند شد چند سال بيشتر طول نمىكشد كارها پيش از اين و بعد از اين دست خدا است و او توانا و مهربان است و در آن روز مؤمنين از نصرت الهى خوشحال مىشوند خداوند هر كس را بخواهد يارى مىكند و وعدهى
الهى تخلّف ندارد ولى بيشتر مردم نمىدانند».
كه در اين آيه از غالب شدن روم بر سلطان فارس بعد از آنكه در زمان نزول اين آيه مغلوب شده بودند خبر داده است و آن پس از سالها كه از نزول اين آيه گذشته بود واقع شد.
3 ـ «اِنّا اَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ (1) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ (2) اِنَّ شانِئَكَ هُوَ الاَْبْتَرُ(3)».[13]
«ما به تو كوثر عطا كرديم براى خدا نماز بخوان و نحر كن و بدان كه دشمنت يعنى بنىاميّه مقطوع النّسل است.»
كه در اين سوره از قطع نسل بنىاميّه و پيشرفت دين مقدّس اسلام و توسعهى نسل «پيامبر اكرم» ( صلىاللهعليهوآله) خبر داده شده است زيرا وقت نزول اين سوره فرزندان اميّه فراوان بودند و پيامبر جز دخترى به نام «فاطمه» ( عليهاالسلام) نداشت ولى در عين حال بعدها از نسل «على» و «فاطمه» ( عليهماالسلام) به قدرى نسل آن حضرت توسعه پيدا كرد كه جميع كارهاى نيك در دنيا بوسيلهى آنها انجام شده و در تمام زمانها آنها بودهاند كه در مقابل استعمارگران هر زمان مبارزه را آغاز مىنمودند و عاقبت هم بوسيلهى حضرت «بقيّهاللّه» روحى فداه دنيا پر از عدل و داد مىشود بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد.
4 ـ در سورهى فتح آيهى 27 مىفرمايد:
«لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ اِنْ شاءَاللّهُ امِنينَ مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرينَ لاتَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحًا قَريبًا».
«خدا رؤياى رسول را راست قرار داد زيرا حتما اگر خدا بخواهد در حال آرامش و امنيّت وارد مسجدالحرام خواهيد شد و سرهاى خود را تراشيده و تقصير (كه اينها از اعمال عمره است) انجام خواهيد داد و هيچ خوف و ترسى در آن موقع نخواهيد داشت و غير از آن پيروزى نزديك ديگرى نصيب شما خواهد شد.»
پر واضح است كه اين آيه از آيندهى مجهولى كه از نظر مسلمانان كاملاً بعيد به نظر مىرسيد (يعنى ورود مسلمانان به مكّه و انجام اعمال عمره) خبر داده و پردهى ديگرى از چهرهى اعجاز قرآن برداشته است.
5 ـ در روز جنگ بدر ابوجهل صدا زد: (انا جميع منتصر) ما جمعى پيروزيم، آيهى 44 و 45 سورهى قمر نازل شد:
«اَمْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَميعٌ مُنْتَصِرٌ (44) سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلوُّنَ الدُّبُرَ (45)».
«آيا آنها مىگويند ما جمع پيروزى هستيم ولى به زودى آنها شكست خواهند خورد و فرار مىكنند.»
6 ـ «تَبَّتْ يَدا اَبىلَهَبٍ وَ تَبَّ (1) ما اَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ (2) سَيَصْلى نارًا ذاتَ لَهَبٍ(3)».
«يعنى: نابود باد دو دست ابىلهب و نابود شد هيچگاه مال و تجارتش او را نجات نخواهد داد به زودى در آتش سوزان شعلهور وارد مىشود.»
در شأن نزول اين سوره مورّخين مىنويسند: روزى پيامبر معظّم اسلام اقوام خود را دعوت كرده و گفت: اگر من به شما بگويم صبح يا عصر دشمنى به سراغ شما مىآيد باور مىكنيد يا نه، همه گفتند: بلى، فرمود: قبل از رسيدن عذاب سختى به شما اعلام خطر مىكنم (عبدالعزى) كه به مناسبت گونههاى برافروخته و سرخش او را ابولهب كنيه داده بودند گفت: نابود شوى آيا بخاطر اين منظور ما را دعوت كردهاى اين سوره نازل شد: «تَبَّتْ يَدا اَبىلَهَبٍ وَ تَبَّ».
كه پر واضح است اين سوره از آيندهى مجهولى خبر داده و اين اخبار غيبى حقيقت پيدا كرد و دو دست ابولهب نابود شد.
مفسّرين آيات زيادى دربارهى پيشگوئيهاى قرآن نقل نمودهاند كه ما براى اختصار به همين چند مورد اكتفا مىكنيم.
پس بنابر آنچه در اين باره يادآور شديم قرآن از نظر مطالب معجزه است آن چنانكه ثابت شد كه اين كتاب عظيم از نظر آورندهى آن معجزه مىباشد.
پــايـان
بيست و هفت رجب 1410
مشهد ـ سيّد حسن ابطحى
[1] ـ سورهى انعام آيهى 83 تا 85: اين بود حجّت ما براى ابراهيم بر قومش، بالا بريم درجهى كسى را كه بخواهيم پروردگار تو حكيم و دانا است و از ذريّه و فرزندان ابراهيم داود و سليمان و ايّوب و يوسف و موسى و هارون است. اين چنين جزا مىدهد نيكوكاران را و نيز از ذريّهى ابراهيم زكريّا و يحيى و عيسى است كه همهى آنها از شايستگان بودند.
[2] ـ سورهى آل عمران آيهى 61.
[3] ـ اولين دانشگاه و آخرين پيامبر.
[4] ـ بحار الانوار جلد 57 صفحهى 382.
[5] ـ بحارالانوار جلد 57 صفحهى 336.
[6] ـ بحارالانوار جلد 58 صفحهى 338.
[7] ـ كروماتين از يك كلمهى يونانى به معنى رنگ اقتباس شده، زيرا قسمتى از هستهى مركزى سلول است كه مىتوان آن را بوسيلهى پيوند و يا اختلاف نژاد رنگ كرد.
[8] ـ كتاب دانش صفحهى 202.
[9] ــ گامهاى انسان از نظر وجود كروموزومهاى جنسى يكسان نيستند. جنس مذكّر هتروزيگوت بوده xy و دو نوع اسپرم با نسبتهاى مشابه توليد مىكند. يك نوع آن يك كروموزوم (x) و ديگرى يك كروموزوم (y) حمل مىكند. (كتاب مبانى زيستشناسى سلولى و مولكولى).
توضيح آنكه اگر اسپرمى كه با تخمك (x) لقاح پيدا مىكند داراى كروموزوم (y) باشد، فرزند پسر (xy) خواهد شد و اگر آن اسپرم داراى كروموزوم (x) باشد فرزند دختر (xx) مىشود.
[10] ـ سورهى بقره آيهى 30.
[11] ـ سورهى شورى آيهى 29.
[12] ـ سورهى انفال آيهى 7.
[13] ـ سورهى كوثر.