تبليغاتX
حقیقت ناگفته
بسم الله الرحمن الرحیم

جناب عمانوئیل در پست پنجم این طور ادامه میدهند

حتی مفسرین مسلمان مجبور شده اند به این واقعیت اعتراف کنند که خدا اعمال متناقض انجام میدهد. گولدزیهر٬ یکی از بزرگترین اسلام شناسان معاصر٬ وضعیت را اینگونه خلاصه میکند: (( احتمالاً هیچ نکته آموزه ای دیگری وجود ندارد که بتوان مانند تناقض گوئی مربوط به تقدیرگرائی در اسلام٬ تعالیم متناقض را از قرآن استخراج نمود. )) ( گولدزیهر به دنبال پیشنهاد راه حلی برای این مشکل قدیمی الهیاتی است: بخش زیادی از مندرجات قرآن معمولاً در خدمت رسیدن به این نتیجه گیری تفسیر می شوند که به وجود آمدن گناه و گمراهی انسان توسط خدا را به مفهومی دیگر خواهیم فهمید اگر عبارت گمراه کردن را بطور دقیق درک نمائیم. بنابراین در این زمینه٬ فعل قطعی دلالت را نباید به مفهوم گمراه کردن دانست٬ بلکه به معنی اجازه دادن برای گمراهی٬ یعنی نه نگرانی برای گمراهی شخص و نه نشان دادن راه خروج از مخمصه. اما با نگاهی دقیق به قرائن هر متن و نیز با توجه به تفسیر علمای مسلمان از آنها٬ دقیقاً خلاف این موضوع ثابت می شود. ) محقق دیگری به نام استانتون اشاره میکند که (( آموزه تقدیر در قرآن٬ بسیار صریح و روشن و در عین حال تا حدود زیادی غیر منطقی است. ))

به عنوان مثال٬ خدا را (( دلالت کننده به گمراهی )) و نیز (( هدایت کننده )) می نامد. او (( فرود آورنده خرابی )) معرفی شده٬ کاری که شیطان نیز میکند. همچنین خدا با عباراتی نظیر (( نازل کننده ))٬ (( وادار کننده )) یا (( جبار )) و (( متکبر )) توصیف شده است٬ صفاتی که در استفاده برای انسان٬ مفهومی شریرانه دارند.

در این جا چون محور بحث جناب عمانوئیل بر متناقص قرآن میباشدبه بررسی آیاتی  که دارای تناقص است ،می پردازیم :

آیات ابتدای سوره بقره  :

از اول سوره بقره تا آیه پنجم صفات متقین می باشد

مومنین واهل تقوا

الم(1)قرآن آن کتاب پر اهمیتی است که شکی درآن نیست ،مایه هدایت اهل تقوا است (2) آنهائی که به غیب وپنهانیها ایمان دارند ونماز را برپا میدارند و از نعمتهائی که ما به آنها روزی کرده ایم انفاق می کنند.(3)

وکسانی که به آنچه برتو وبر پیامبران قبل از تونازل گردیده ،ایمان دارندوروز قیامت را باور کرده وبه آن یقین دارند(4)آنها کسانی هستند که از جانب پروردگارشان هدایت شده اند وآنها همان رستگارانند(5)

با دقت در این آیات می ببینید که علت هدایت این افراد توسط پروردگارشان صفاتشان است که در بالا ذکر شده است مانند1- ایمان به غیب وپنهان (که اشاره ظریفی به مسائلی که باچشم ظاهر دیده نمی شوند ولی با عقل ودرک فهمیده میشوند)2-برپای نماز 3-انفاق آن هم از روزی  که خداوند به آنها داده است 4-ایمان به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وپیامبران قبل

5-ایمان ویقین به قیامت

خوب می بینید آقای عمانوئیل خداوند بعد از چند صفتی که برای متقین شمرده فرموده است آنها کسانی هستند که از جانب پروردگارشان هدایت شده اند

پس آنچنان تقدیگرایانه هم نبوده است!!!!!!

در آیه ششم وهفتم صفات افرادکافر یعنی کسانی که حقیقت رادرک نکرده اند توصیف می فرماید :

کفار مرده دل

قطعاً کسانی که کافرند،برای آنها فرقی نمیکند چه آنهارا بترسانی یا نترسانی ایمان نخواهند آورد.(6)خدا(به خاطر قفلتشان)بر دلهایشان مهر زده است وبر ناشنوائیشان وبر دیدشان پرده انداخته و(به خاطر بی بی توجه ایشان به قرآن وآیات الهی )برای آنها عذاب بزرگی خواهد بود.(7)

 

همانطور که دراین آیه ششم ملاحظه می کنید خداوند میفرماید قطعاً(ان

با کسره الف وتشدید نون) یعنی یقیناً این طور است که کافرانی که چنان قافلند ودر خواب قفلتندکه برایشان فرقی نمیکند پیامبر ی مانندرسول اکرم صلی الله علیه وآله با قرآن آنها را بترساند یا نترساند ، آنها ایمان نمی آورند.

پس (نتیجه چه میشود؟قضاوت الهی شاملشان میشود و) خدا(به خاطر قفلتشان)بر دلهایشان مهر زده است وبر ناشنوائیشان وبر دیدشان پرده انداخته تا آخر آیه

ملاحظه می شودکه اینجا تقدیگرائی ویا جبری در کار نیست .

در ادامه آیات خداوند صفات افرادی را که به زبان میگوند ما به خدا وروز قیامت ایمان آوردیم وحال آنکه ایمان نیاورده اند یعنی منافقین :

[منافقان ونيرنگ بازان]

وبعضي ازمردم كساني هستندكه(به زبان)مي گويند:ما به خدا و روز قيامت ايمان آورده ايم وحال آنكه آنهاايمان نياورده اند.(8)مي خواهندخدا ومؤمنين را فريب دهند،اينها  جز خوشان رافريب نمي دهند ولي نمي فهمند.(9)در روح ودل اينها مرض است وخدا(به خاطراين عمل زشتشان)مرض روحي آنهارا زياد مي كند وبراي آنهابه خاطر دروغهائي كه مي گويند عذاب دردناكي خواهدبود.(10)ووقتي به اين دسته از مردم گفته مي شود كه در روي زمين فساد نكنيد،مي گويند:جزاين نيست كه ما اصلاح كننده ايم.(11)همه بدانند كه قطعاً آنها خودشان فسادكنندگانند ولي نمي فهمند.(12)ووقتي كه به آنها گفته مي شود:شما هم مثل مردمي كه ايمان آورده اند،ايمان بياوريد.مي گويند:آيا ما همان طوري كه مردمان ابله ايمان آورده اند،ايمان بياوريم؟همه بدانيد كه اينها خودشان ابله اند ولي نمي دانند.(13)وزماني كه آنها مؤمنين را مي بينند،مي گويند:ماهم ايمان آورده ايم.ولي وقتي با دوستان شيطان سيرتشان خلوت مي كنند،مي گويند:قطعاً ما با شمائيم،جز اين نيست كه ما آنها را مسخره مي كنيم.(14)خدا آنها را مسخره مي كند وآنها را به سوي تجاوز وطغيانشان مي كشاند تا سرگردان شوند.(15)آنها مردمي هستند كه هدايت رادرمقابل گمراهي فروخته اند واين تجارتشان سودي ندارد واينها هدايت شدگان نيستند.(16)

در این آیات به خوبی مشخص است که منافقین چه صفاتی دارند! (نوشته با خطوط قهوه ای)وچندین بار  به خداوند ومومنین که آنهارا به هدایت وایمان  دعوت می کنند جوابها تمسخر آمیزداده ویا با استهزاء مومنین  ،باعث نفاق و یاری شیطان سیرتان میشوند . وآیاشماکمتر از این قضاوتی که خداوند برای آنها فرموده(نوشته های قرمز رنگ)سراغ دارید؟؟

درادامه خداوند برای باز تر شدن موضوع مثالهای از این افراد می آورد:

:[مثلهاي قرآن براي منافقين]

مثل اينها،مثل كسي است كه آتشي راروشن مي كند.وقتي آتش اطرافش رانوراني كرد،(ناگهان طوفاني مي آيد) وخدا نور آنهارا ازبين مي برد و آنهارادرتاريكي كه نبينند باقي مي گذارد.(17)اينها كر و لال وكورند وآنها(به سوي حقيقت)برنمي گردند.(18)يا مثل باران تندي است كه در آن تاريكي باشد و با رعد و برق ازآسمان ببارد و آنها از ترس مردن انگشتانشان را درگوششان بگذارند تاصداي صاعقه را نشنوندولي خدا بركفار احاطه  دارد.(19)برق آن چنان شديد است كه مي خواهدچشمانشان را از حدقه بيرون بياورد.هر زمان كه زمين را براي آنها روشن مي كند،آنهادر آن روشنائي راه مي روند ولي وقتي براي آنها تاريك مي كند،به جاي خود مي ايستند واگر خدا بخواهد،شنوائي وبينائي آنها را ازبين مي برد.زيرا خدا برهمه چيز توانا است.(20)

دخداوند با بیان مثالهای کوتاه فکری این افراد را بیان می کند واین که آنها فقط جلوی پای خود را می بینند وبیشتر در نور کوتاه فکری خود راه میروند واز حقیقت که نوری وسیع دارد، استفاده نمیکنند بلکه به نوعی مانع رسیدن آن به بقیه  هم میشوند (که البته اینها برداشتهای این حقیر است وکاملش را بایددر تفاسیر اهل بیت جستجو کرد  والبته افراد اهل علم واجتهاد) پس میفرماید: واگر خدا بخواهد،شنوائي وبينائي آنها را ازبين مي برد.زيرا خدا برهمه چيز توانا است.

حال شما می بینید که خداوند قضاوت کرده است نه تقدیر؟

والبته هر یک از آیاتی" که از نظر آقای عمانوئیل دارای تناقض یا تقدیگرائی ویا صفات ناشایسته باشد " با کمی دقت در ظاهر آیه (بدون توجه به شأن نزول و بطن وغیره)از این اتهامات آقای عمانوئیل مبرا می شود که البته به خاطر طولانی نشدن وقت از بیان بیشتر معذورم ولی اگر مورد خاصی مد نظر ایشان باشد در خدمتم.

(ترجمه آیات از آیت الله دکتر سید حسن ابطحی)

 

ودر ادامه آقای عمانوئیل می فرمایند:

بسیاری از محققین مسلمان٬ هر از چند گاهی می کوشند با گفتن اینکه چنین تناقضاتی در ذات خدا وجود ندارد٬ بلکه مربوط به حوزه اراده اوست٬ این موارد را با هم آشتی دهند و اضافه می کنند که این تناقضات نه در ذات خدا بلکه مربوط به اعمال اوست. به هر حال اینگونه توجیهات به دو دلیل ناکافی هستند. از یک سو همان طور که دیدیم٬ خدا طبیعت یا ذاتی قابل شناخت دارد. از این رو محققان نمیتوانند از این تناقض جلوگیری کنند که خدا با قرار دادن این ویژگی ها در خارج از ذات خود و در راز اراده اش٬ از دیدگاه منطقی باعث ایجاد تناقض میشود. به علاوه٬ اعمال از ذات نشات می گیرند و بیاینگر ذات هستند٬ بنابراین باید چیزی در ذات باشد که در ارتباط با تشابه با عمل باشد. نمیتوان تصور نمود که آب شور از چشمه شیرین بیرون آید.

عده ای دیگر می کوشند با ایجاد نوعی تمایز بین اعمال خدا و اجازه ای که وی به مخلوقات داده تا طبق اراده آزاد عمل کنند٬ موضوع تقدیرگرائی که به شدت افراطی اسلام را حل کنند٬ ولی ذکر این نکته خالی از فایده نیست که چنین تمایزی حتی در خود قرآن نیز یافت نمیشود. این راه حل ممکن است مشکل را حل کند اما همانطور که خواهیم دید به بهای انکار اظهارات صریح قرآن و نیز سنت و باورهای اسلامی تمام خواهد شد.

د راین دو بند از نوشته های ایشان ،اشکالات وارد شده مربوط به  اشکالات برداشتی ایشان از ذات و اراده  می باشد و همچنین با بیان مثالی از قرآن وتوضیحات بالا معلوم شداصل تناقضات بی اساس  است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 7:47  توسط محمدرضا (رضا تمیز)  | 

جناب عمانوئیل درپست چهارم اینطور می نویسند:

از آنجا که در اسلام رابطه بین خدا و انسان٬ رابطه بین ارباب و برده است٬ خدا چون پادشاهی اقتدارگرا تصور میشود که انسان باید همچون برده ای مطیع٬ تسلیم او باشد. این تصویر غالب از خدا در قرآن٬ باعث ایجاد تنشی خاص در الهیات اسلامی در خصوص سلطه مطلق خدا ( جبر ) و اراده آزاد انسان ( اختیار ) شده است. اصول گرایان مسلمان علی رغم مخالفت با این گفته ( به عنوان مثال فضل رحمان میگوید: این برداشت که قرآن معتقد به جبرگرائی در رفتار انسان است و نقش انسان در انتخاب آزادانه را نفی میکند٬ نه تنها نفی کل مندرجات قرآن است٬ بلکه نادیده گرفتن اساس قرآن یعنی دعوت انسان به صراط مستقیم می باشد

محمد حسین هیکل نیز با شکایت از این انتقادها میگوید: منتقدین جبر در اسلام٬ صحنه وسیعی را که برای آزادی عمل انسان وجود دارد نادیده میگیرند

اما وقتی مدافعه نویسان مسلمان دوست دارند خود ببرند و خود نیز بدوزند از اظهارات روشن قرآن٬ احادیث٬ اعتقاد نامه ای اسلامی و استدلال های تلویحی در خصوص جبرگرائی اسلامی چشم پوشی میکنند.) همچنان تعلیم میدهند که تقدیر خیر و شرّ٬ یعنی تمامی افکار٬ سخنان و اعمال ما٬ خواه نیکو و خواه شرّ٬ از ازل پیش بینی٬ مقدر٬ تعیین و حکم شده است٬ و هر آنچه اتفاق می افتد بر اساس چیزی که از قبل تقریر و مکتوب شده روی می دهد. دلیل این امر آن است که خدا (( قادر )) است ( انعام ۱۸)|

کنت گراگ در توضیح این نوع آیات قرآن اشاره میکند که خدا (( قدر )) یا (( تعیّن )) تمام مخلوقات است و (( تقدیر )) یا (( سله )) او بر همه چیز٬ تمامی بشریت و تاریخ را در برمیگیرد: (( کل طبیعت اعم از جاندار و جماد٬ مطیع فرمان خدا است و همه را خدا آفریده است- از گلی که در باغ می روید تا عمل فردی قاتل٬ از کودکی تازه به دنیا آمده تا بی ایمانی شخص گناهکار. )) در حقیقت اگر (( خدا چنین اراده کرده است٬ دیگر هیچ لزومی به وجود خلقت٬ بت پرستی٬ جهنم یا گریز از جهنم نمی بود. )) ( See Cragg, 44- 45 ) هر چند محقق مسلمان٬ فضل رحمان٬ سعی دارد نقش جبرگرائی افراطی را کم رنگ نماید٬ با این وجود هنوز بر این باور است که (( شکی نیست که بارها در قرآن بیان شده است که خدا هر که را بخواهد به راه راست هدایت میکند و هر که را بخواهد گمراه می سازد٬ یا اینکه خدا دلهای برخی از مردمان را به رویحقیقت مهر کرده و بسته است و مواردی از این قبیل. )) ( See Rahman, 15 )در خصوص این شکل از تقدیرگرائی افراطی٬ چهار شکل اساسی وجود دارد: مشکل منطقی٬ اخلاقی٬ الهیاتی و متافیزیکی. از دیدگاه منطق٬ مستلزم نوعی تناقض است: از نظر اخلاقی٬ مسئولیت انسان را از بین می برد٬ از نظر الهیاتی٬ خدا را به وجود آورنده شرّ معرفی می کند و از نظر متافیزیکی٬ باعث پیدایش و رشد فلسفه وحدت وجود می شود.

خوب در اینجا من با اجازه آقای عمانوئیل به توضیح صحیح معنای قضا وقدر وجبر واختیار البته مختصراً می پردازم .تا شبهات ایشان درمورد اسلام برطرف شود.

قدر یا تقدیر الهی :

قدر که همان تقدیر الهی است از اندازه گیری وسنجیدن آمده است یعنی خدای متعال درخلقت آسمانها وزمین  و ازحرکات کرات وکهکشانها تا مولکول واتم والکترون و.....وقوانین فیزکی وشیمی ومعادلات تغییر ناپذیر وکلاً همه علوم مادی وحتی متا فیزیکی را( که به آنها  امور تکوینیه  میگویند) ، اندازه گیری کرد وسنجیده بر طبق آن ،آنچه لازم بوده مقدر فرموده است و آنها از دست بشر ومخلوقات خارج می باشد وبه نوعی جبر است.

 

قضای الهی

قضا همانطور که معلوم است به معنای قضاوت است یعنی خداوند بعضی از کارهارا دررابطه با بشر (وسایر مخلوقات  به خصوص دارای  اختیاروعقل)با قضاوت خود نسبت به عملکرد آنها انجام میدهد.مانند بیماری شدن  ودرمان شدن ویا عواقبی که بعضی از  کارهای که انسان مرتکب میشود ، دارد. که  این امور تشریعیه نامیده میشوندوخود بحث مفصلی دارد .

جبریون:

این اصطلاحی است که در مورد عده ای از فلاسفه به کار میرود که معتقد به نبودن قوه اختیاردر وجود انسان هستند و همه کارها را منحصر در تقدیر الهی میدانند.

یکی از دلایل  این عده برای داشتن چنین اعتقادی  این است که خدا عالم برهمه چیز است و هرکسی که به آنچه برایش خداوند، در علمش   می دانند ،جبراً عمل میکند.

این فکر مانند آن است که شما بگوئید چون پدری از روی تجربه و دانستن ظرفیت فرزندش زمین خوردن بچه را در روی پله پیش بینی میکند و به آن علم دارد ،بچه جبراً باید زمین بخورد .

منظور من از این مثال این است که چون خداوندعالم بر ما و همه مخلوقات  است میداند که ما هر کدام چه برخوردی در مورد امتحانات الهی و دنیای انجام میدهیم در نتیجه چه قضاوتی باید در مورد ما انجام شود ،پس همه چیز را در مورد آینده ما و همه مخلوقات تا ابد الابد میداند ودر علمش  موجود است ،ولی این دلیل بر راکت ماندن ما ویا بقول  جناب عمانوئیل ازبین بردن مسئولیت انسان نیست  .

البته اشتباه دیگر جبریون  در مورد  تقدیرات الهی ، است  که میگویندخداوند همه چیز را از ابتدا تقدیر کرده و هرآنچه ما انجام می دهیم جزو تقدیرات الهی  است که البته جوابش را در تفاوت معنی قضا وقدر می باشد یعنی آنچه ثابت واز پیش تعیین شده است ، مربوط به امور در اصطلاح تکوینیات است .

والبته معنا دقیقتر تقدیر در این است  که خداوند همه خوبی ها را تقدیرکرده است یعنی هر حاکمی عقلاً باید اسباب آسایش وآرامش مخلوق را فراهم کند وخداوند که حاکم مطلق است، این کاررا کرده است  ولی چون انسان از اختیار خود درست استفاده نکرد مورد قضاوت الهی واقع شده است.

پس  ریشه این تفکر (جبر)در درست درک نکردن معنی تقدیر وعلم خداوند است.

البته لازم به تذکر است که قرآن  درمورد خداوند فرمایشات دارد که ظاهرآ برای جناب عمانوئیل ایجاد اشکلاتی کرده است که بد نیست در اینجا با توجه به معنای قضا وقدر الهی توضیح داده شود .

جناب عمانوئیل اشاره به  آیه هیجدهم سوره انعام می فرماید که (منظورشان 17 است):اگر خداوند زیانی به تو برساند هیچ کس نمی تواند

آن را برطرف کند واگر خیری به تو برسد،او بر همه چیز توانا و قادر است.

 (ودر ایه 18 میفرماید ) واو بر بندگان خود مسلط است واو حکیم آگاه است .

درآیه هیفدهم اگر خداوند میفرماید شر خیر در دست خداوند است وکسی نمی تواند در آن دخالت کند بخاطر آیات قبل است که پرستش غیر خدا  خالقیت خداو قیامت رحمت خدا به مردم تذکر میدهد (آیه 14و15و16همان سوره)و بیشتر از آیه(17) برداشت می شود: هیچ موثری (که چه شر وچه خیر را از شما دفع کند) جز خدا وجود ندارد واو بر همه چیز توانا وقادر است.والبته از  آیه (18)هم برداشت می شودکه  او بر بندگان خود مسلط است  و این تسلط (و قادریت )همراه با حکمت آگاهانه ای است.

پش می ببینیم اگر جناب عمانوئیل که خود زمانی مسلمان شیعه بوده اند اگر کمی در آیات قبل وبعد آیه مورد نظرشان دقت میکردند (همانطور که در مورد آیات کتاب مقدس این دقت نظر را دارند و هرگونه ایراد را جواب گویند)متوجه می شدند که این آیه معنی جبر ویا نداشتن اختیار ندارد بلکه معنی یکتای ویگانه گی خداوندرا دارد و این که خداوند حکیم، آگاهانه همه چیز را در تسلط خوددارد.

وهمچنین قرآن(نساء78) در مورد خداوند می فرماید:همه کارها از جانب خداست  

واین درست مثل آن است که وقتی در دادگاهی که حاضر میشویم ،بگویم همه کارها در دست قاضی است ،یعنی قاضی است که میگوید برو زندان ویا اعدام شو ویا آزاد باش .بله او اختیار دار تمام است وهمه کارها در دست اواست ولی اگر او عادل باشد وعالم بر کارهای ما پس آنچه حکم می کند بر اساس اعمال مااست.

 ودر حقیقت خدا چون حکیم  و عادل و اگاه است  ،خوبی مارا میخواهد . ولی قضاوت در مورد اعمال ما، برای ما بدی بهمراه میآورد.


وهمچنین  برداشت  اشتباه جناب عمانوئیل در مورد دسته ای از آیات  قرآن  است که از قول خداوند می فرماید ما هرکه را بخواهیم به راه راست هدایت میکنیم وهرکه را بخواهیم گمراه میکنیم.

باید عرض کنم  :قرآن ، همین خدا وند را(همانطور که در آیه بالا ذکرشد)حکیم وعادل و آگاه  هم معرفی  می کند پس این خواستنها برروی مصلحت واعمال فرد است .

چه بسا که افرادی در تاریخ بوده اند (که نمونه بارزش شیطان است )که با وجود علم بر حقانیت خداوند و دانستن بدی و زشتی مخالفت با خدا، باز هم در جنایات وگناه ومعصیت و نافرمانی خدا، اصرار ورزیده اند !!!

 جناب عمانوئیل اگر شما بر چنین افرادی مسلط بودید.چه میکردید ؟؟؟؟؟؟؟؟

آیا جز این است که خداوند آنها با وجود همه نافرمانیهایشان ، از رحمت عام خود(که نفس کشیدن و دیدن وشنیدن و....واستفاده از دنیا  )محروم نکرده بلکه فقط آنها را از رحمت خاص خود که هدایت وداشتن لیاقت پرستش خدا می باشد،محروم کرده است، که آن هم باز در راستای تربیت و ربوبیت خدا(یا برای خودشان یا برای دیگران)و بر اساس قضای الهی  میباشدونه تقدیر گرائی ،که آقای عمانوئیل منظورشان بوده است .

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 13:47  توسط محمدرضا (رضا تمیز)  |