تبليغاتX
حقیقت ناگفته
بسم الله الرحمن الرحیم

جناب عمانوئیل در ادامه پست ششم مینویسند:

 (( البته وعده عذاب بر اکثر آنان چون ایمان نمی آورند لازم و حتمی گردید. ما هم بر گردن آنان تا ز نخ زنجیر نهادیم٬ در حالی که سربلند کرده و چشم بسته اند و از پس و پیش بر آنها سد کردیم و بر چشم و هوششان پرده افکندیم که هیچ راه حق را نبینند و آنها را بترسانی یا نترسانی یکسان است٬ هرگز ایمان نمی آورند )) ( یاسین ۷- ۱۰ ).

دراین جا نیز ما ابتدا ترجمه آیات را آورده وسپس به توضیح آن  می پردازیم.

 

صفات غافلین

قطعاًفرمان در باره اکثر آنها تحقق یافته وآنها ایمان نمی آورند.(7)

ما در گردنهای آنها غلهای قرار دادیم که آن غلها تا به چانها ی آنها رسیده و سرآنها به بالا نگه داشته شده است.(8)

واز پیش روی آنها واز پشت سرآنها سدی قرار داده ایم.پس پرده ای برآنها پوشانده ایم که آنها نمی بینند.(9)

ویکسان است برای آنها که بترسانی آنها را یا نترسانی ،آنها ایمان نمی آورند.(10)

جز این نیست که تو میترسانی کسانی را که از ذکر (قرآن )تبعیت کندواز خدای رحمان در پنهانی بترسد،پس اورا به مغفرت واجر خوبی بشارت بده.(11)

(ترجمه ازآیت الله  دکترسیدحسن ابطحی)

 

همانطور که در عنوان ترجمه (که از خصوصیات  این ترجمه است) مشخص است و اگر نگاهی به آیات قبل بکنیم می بینیم که آنچه در این آیات مورد فرمان و حکم خداوند قرار گرفته است در مورد دسته غافلین است .و قابل توجه است که این غفلت  مسئله ساده ای نیست که باوجود نزول قرآن وآیات آن و  پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و هشدارها  ایشان ، این گروه ،بازهم دست از نفسانیت خودبر ندارند وغافل از حقایق می مانند.

پس خداوند به خاطر این بی توجه ای دیده و چشم حقیقت بین آنها را مانند غلهای که ،گردن تا چانه آنها را بالا نگه داشته تشبیه کرده که دید آنها را محدود کرده واطراف و جوانب را هم بخاطره سدهای که از نفسانیت وغرور و مال پرستی وخلاصه صفات رذیله غیر انسانی بوجود آمده را نمی ببینندودر آیه دهم در مورد این دسته می فرماید که چه آنها را بترسانی یا نترسانی ایمان نمی آورند.پس این قضاوت الهی در مورد غافلینی  است که بالاخره ایمان نخواهند آورد.

ودر آیه یازدهم هم ترسانیدن پیامبر را که باعث بشارت  مغفرت واجر خوب خداوند میشود را از آن کسانی که  قرآن  را تبعیت میکنند واز خدای رحمان در پنهان می ترسند  می داند.که این هم خود قضاوت الهی در مورد این دسته است.

امیداوارم جناب عمانوئیل در این مورد  هم اشکالشان رفع شده باشد.

و اما درمورداین که فرموده اند:

علاوه بر تمام اینها و مهمتر از همه این است که قرآن صراحتاً میگوید که خدا میتواند همه را نجات دهد ولی علاقه ای به این کار ندارد! (( اگر ما به مشیت ازلی میخواستیم هر نفسی را به کمال هدایتش می رسانیدیم و لکن وعده حق و حتمی من این است که دوزخ را البته از جن و انس پر سازم )) ( سجده ۱۳ ). بسیار سخت میتوان فهمید که با قبول این دیدگاه چگونه میتوان برای انسان هر نوع مسئولیت دائمی قائل شد. 

در مورداین که خداوند می تواند همه را نجات دهد  باید گفت که حق با شما است اما در مورد اینکه علاقه ای به این کار ندارد !!! باید از ایشان پرسید :شما که این همه در مورد تقدیر گرای اسلامی داد سخن دادید آیا اگر خداوند در قرآن چنینمی فرمود که همه را هدایت میکنم بدون هیچ استثناء ای ، شما این را از تقدیگرای اسلامی نمی دانستید ؟؟؟!!!!!!!

واز طرفی مگر هدف خلقت انسان در مسیحیت چگونه برداشت می شود که خداوند رامستلزم هدایت همه میداند ،همان طور که در  مسئله به صلیب کشیده شدن حضرت مسیح نیز این  عقیده است که با مصلوب شدن مسیح همه نجات پیدا میکنند.

در هر صورت ما در اسلام هدف خلقت را رشد و نمو روحی و کسب کمالات میدانیم ودر این راستا خداوند به انسان قدرت اختیار و عقل (به معنی تشخیص خوبی از بدی که حجت بین او و خداست )داده است که وجه تمایز او با حیوانات است

پس لازمه این رشد ونمو  با آن لوازم نیز:

 تعلیم و تعلم در مرحله اول

 وآزمایش برای تثبیت آموخته ها در مرحله دوم

 و راهنمای وتذکر  به وسیله پیامبران در حین امتحان (که نشانه محبت و علاقه خداوند به هدایت  همه مخلوقات است )در مرحله سوم

 و بشارت وانذار درمرحله بعد است .

اما این که خداوند خود برای نجات همه اقدام کند ویا امتحان و آزمایش در کار نباشد وهمچنین  همه را  اجباراًهدایت کند، منافات با هدف آفرینش دارد.

والبته در مورد چگونگی این چهار مرحله سخن دانشمندان حقیقی اسلام بسیار مفصل است .

ودر مورد آیه مورد نظر ایشان ابتدا به ترجمه رجوع میکنیم:

انکار قیامت

ومی گویند :آیا وقتی که ما در زمین ناپدید شدیم ،آیا دوباره آفرینش جدیدی خواهیم یافت؟بلکه آنها ملاقات پروردگارشان را انکار میکنند.(10)

بگو:ملک الموتی که بر شما مأمور شده ،جانتان را می گیرد،سپس به شوی پروردگارش برگردانده میشوید.(11)

واگر بینی آن وقتی را که گناهکاران در نزد پروردگارشان سرهایشان رابه زیر انداخته اند ،(میگوئید :)پروردگار ما ،ما دیدیم وشنیدیم. پس مارا برگردان تا عمل صالح کنیم که حتماًما اهل یقینیم.(12)

جهنم را از انس وجن پر خواهم کرد

 

اگر ما می خواستیم، به هر کس هدایت اورا می دادیم.ولی سخنم محقق گردید که (گفتیم:)جهنم را از جن وانس همگی پر خواهم کرد.(13)

 (ترجمه ازآیت الله دکتر سید حسن ابطحی)

 همانطور که از ترجمه مشخص است صحبت آیات قبل در مورد کسانی است که منکر قیامت و توانای خداوند بر خلقت دوباره بدن و..... هست تا جای که خداوند در قیامت قول آنها را بیان میکند که: پروردگار ما ،ما دیدیم وشنیدیم. پس مارا برگردان تا عمل صالح کنیم که حتماًما اهل یقینیم.

در اینجا بیشتر اینطور برداشت میشودکه :

"خداوند خود را توانا بر هدایت همه معرفی میکند ولی متذکر میشود که این توانای (و همچنین رحمانیت )جای خود را دارد و مانع از اجرای قوانین الهی(عقوبت وجهنم ) که لازم رشد و نمو ودارا بودن اختیار و...( که بالا توضیح دادیم)نمیشود."

نه برداشت شود(به قول جناب عمانوئیل والبته جبریون)  مسئولیت انسان سلب شده است وجهنمیان از انس وجن از قبل مشخصند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 23:39  توسط محمدرضا (رضا تمیز)  | 

بسمه تعالی

السلام عليك يا اباعيد الله الحسين الشهيد المظلوم العطشان و رحمه الله و بركاته

اعظم الله اجوركم بمصابنا للحسين عليه السلام

حضرت ابي عبد الله الحسين عليه السلام روز عاشورا براي بشريت دانشگاهي كه همه نوع استاد در آن تدريس ميكردند باز فرمود كه غالبا ما شيعيان فقط به يك بعد آن توجه داريم و آن بعد به سر و سينه زدن و محزون بودن  است اگرچه اين عمل بسيار پر ارزش و نزد خدا محبوب است ولي اساتيدي در اين دانشگاه وجود دارد كه هر يك مطلبي دارند .

 حضرت اباالفضل العباس عليه السلام درسي به بشريت آموخت كه نامش وفاداري و تعهد و استقامت بود. آنقدر اين درس براي روح اهميت غذايي دارد كه هر روح مرده اي را زنده مي كند. دارويي است كه هيچ استاد دانشگاهي نمي تواند به شاگردان خود حقيقتش را بفهماند. آن حضرت وارد شريعه ي آب مي شود با اينكه تشنه ترين افرادي كه در صحراي كربلا از ياران ابي عبد الله الحسين عليه السلام بوده اند ايشان بوده ولي آب نمي خورد با اينكه مي توانست به راحتي آب بياشامد. زيرا به ياد عطش حضرت سيد الشهداء مي افتد « فذکر عطش الحسین علیه السلام »

حضرت علی اکبر علیه السلام وقتی بطرف لشگر دشمن می رود حضرت سيد الشهداء علیه السلام او را معرفی میکند و می فرماید : « غلام اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسول الله » یعنی ای مردم این جوانی را که می بینید سیمایش مانند پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اخلاقش مانند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و کلامش همچون رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.

حضرت قاسم ابن الحسن علیهما السلام در میان اصحاب در سن سیزده سالگی بالاتر از اولیاء خدا معرفی می شود آن وقتی که می فرماید : « احلا من العسل » یعنی مرگ برای من شیرین تر از عسل است .

حضرت زینب سلام الله علیها کوه صبر و بردباری و معرف مظلومیت خاندان عصمت و خدا شناسی که فرمود : « ما رایت من الله الا جمیلا » یعنی از جانب خدا جز نیکی ندیدم و این شما مخالفین خدا و دین بودید که این مصائب را بر ما وارد کردید .

 حضرت علی اصغر علیه السلام به صورت ظاهر برای عطشش ولی در باطن استادی بود در این دانشگاه که حضرت سید الشهداء علیه السلام او را در مقابل مردم قرار داد و او مورد شهادت واقع شد که تاریخ نویسان می گویند : اگر حضرت علی اصغر حسین علیهما السلام با آن خصوصیات. شهید نمی شد ما می گفتیم جنگ دو قدرت نا هماهنگی بوده و طبعا یک طرف مغلوب و یک طرف غالب می شده است. ولی شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام به ما می فهماند که اصحاب عمر سعد علاوه بر آنکه مسلمان نبوده اند عاطفه ی انسانی هم نداشتند لذا این جنگ جنگ بین انسان و بدتر از حیوانات درنده بوده است و در مجموع همه ی اساتید که در کربلا بودند مسئله ي مهمی را به جهان بشریت تعلیم دادند و آن این بود که قیامتی هست ، آخرتي هست ، خدايي هست ، بهشت و جهنمي هست و ما به اينها آنچنان يقين داريم كه جانمان را در راه خدا مي دهيم و بسوي آخرت با يقين كامل با پاي خود مي رويم و آخرتمان را به دنيايمان و به رياستمان در دنيا نمي فروشيم و الا هيچ عاقلي با هفتاد و دو نفر كه در مقابلشان سي هزار دشمن ايستاده جنگ و مبارزه نمي كند . ( استفاده شده از سخنان استاد معظم سيد حسن ابطحي در سال ۱۳۷۹ )

بر گرفته شده از  وبلاگ غدای روح

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 9:39  توسط محمدرضا (رضا تمیز)  | 

یا ابا عبدالله الحسین ادرکنی

امشب شب تاسوعا است .

این حقیر هم تصمیم گرفتم به جای ادامه جوابهای یکتاپرستی به مسئله ای که چندین وقت است ذهنم را مشغول کرده وبی رابطه با امشب هم نیست بپردازم.

موضوع مسئله ای است که درمسیحیت در مورد به صلیب کشیده شدن حضرت مسیح وقربانی شده او به عنوان کفاره یا چیز مثل این برای نجات انسان ها مطرح است.

در رومیان پنج در بخش آدم ومسیح می خوانیم)18(پس همانطور که یک گناه موجب محکومیت همه آدمیان میشود یک عمل کاملاً نیک نیز باعث تبرئه وحیات همه می شود.

واین به نظر اشاره به خطای حضرت آدم که باعث  محکومیت همه آدمیان   وبه صلیب کشیده شدن حضرت عیسی  که باعث نجات همه انسانها شد، میباشد که مورد نظر ما است .

نکاتی که در این جا است بسیار ظرفیت ودقیق است .

1-البته از خدا عزیز وحکیم وبا محبت بعید نیست که همه را بخاطر عمل خوب کسی تبرئه کند ونجات دهد اما آیا از انصاف خارج نیست که گناه یک نفر را به پای یکعده ای بگذارد .

2-البته چون حضرت مسیح بر سر نجات هم کیشانش بر سر صلیب رفته باشد بی تأثیر در امورات دنیوی آنها نیست اما در صورتی که آنها نیز از خود در برپا داری دین و روش او کوشا باشند وگرنه اگر قربانی شدن حضرت عیسی(حتی با توجه به الوهیتش از نظر مسیحیت)تنها علت نجات و تبرئه شدن باشد از نظرربوبیت پروردگار ورشد و کسب کمالات مخلوق بدور و غیر منطقی است.

بله همان طور که همه ادیان در این زمان مدعی هستند می خواهند مردم را رشد و ترقی دهند وبرنامه های خود را بر این مبنا تنظیم میکنند اما آیا این روش و مطرح کردن نجات همه انسانها بوسیله قربانی شدن یک نفر ،باعث ایجاد حس بی تفاوتی در مریدان این مذهب نمیشود؟

اما در اسلام بر موضوعی که درراستای همین موضوع یعنی قربانی شدن یکنفر برای نجات  دین (و به نوع همه) مطرح است شهادت  امام حسین علیه السلام درکربلا می باشد.

اما با تفاوتهای که البته باید مطرح شودواین تفاوتهاعبارت است از

1-     در این شهادت صرف کشته شدن امام حسین علیه السلام راه نجات بقیه نبوده است بلکه نتیجه این کشته شدن تا به امروز دین وراه روش ّآن حضرت را برای ما گذاشته است.

2-     بله امام حسین علیه السلام  در این راه بر هیچ کس یار وهمراهی خود را واجب نکرد بلکه همه را به نوعی مختار در این همیاری گذاشت اما با وجود این در کاروان او مردان وزنان وکودکان بسیار از نزدیکان و اصحاب آن حضرت بودند که تا آخرین  لحظه وحتی در بعد مرگ امام در کمک به او و همراهیش کوتاهی نکردندکه این خود دلیل بر حقانیت او و باطل بودن طرف مقابلش می باشد.

3-     در این مسئله امام چنان حقانیت و مظلومیتی بود که بعد از هزار وچند صد سال باز هم در دهه محرم وحتی هر شب جمعه ودر انتهای هر دعای یاد و خاطره او دلهای شیعیان را متأ ثر ودر نتیجه متوجه اسلام وحقایق آن میکند.

4-     کربلا و محرم وامام حسین واژه های است که باعث دیانت هرچند لحظه ای در هر عزادار و یا غیرعزادار ولی واقع شده در این محیط میشود.

5-     مسئله اصلی در واقعه عاشوراو عزاداری آن در اسلام شروع توبه به معنی بازگشت به سوی خداست (که البته شاید این معنی حتی در بین شیعیان نیز خوب جا نیفتاده باشد) یعنی هر کسی که در  این ایام تحت تأثیر واقع عاشورا قرار گرفت باید آن را در خود حفظ کند وبا  تمام شدن محرم این تحول نیز در او پایان نپذیرد بلکه سرآغاز آن باشد واز آن پس با گذراندن مراحل توبه (الف)اعمال بد گذشته خودرا ترک کند (ب)همه حق الناسی را که بر گردن دارد بدهد(ج)تمام اعمالی را که از او از زمان تکلیف ترک شده ادا کند (د)برای کارهای بد وکناهی که انجام داده استغفار کند.وووووکه این سیر تا کسب کمالات  ادامه مییابد.  درست مانند اتومبیلی که در مسیر اشتباهی در حرکت است با دیدن تابلوی هشدار دهنده ای بزرگی از سیر اشتباه خود مطلع میشود ولی اگر از این دیدن وبیداری غافل شود دیگر هیچ ،ولی اگر حواسش را جمع کند در اولین دور برگردان مسیر خود را به طرف مقصد اولیه تغییر میدهد وسپس بعد از رسیدن به آن وجبران راه اشتباه که تاکنون رفته بود(مراحل توبه) از آنجا تازه به سمت مسیر اصلی خود حرکت میکند. که البنه کسانی هم که در مسیر صحیح در حرکت باشند با دیدن تابلوی بزرگ هشدار دهنده بر صحت مسیر خود اطمینان یافته وبا اطمینان بیشتر به حرکت خودادامه میدهد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 13:27  توسط محمدرضا (رضا تمیز)  | 

جناب عمانوئل در قسمتی از پست ششم می نویسند :

مشکلی اخلاقی در تقدیرگرائی اسلامی

در حالی که آرزو و تلاش بسیاری از صاحب نظران مسلمان بر این است که بر مسئولیت انسان صحه بگذارند٬ اما تنها راه موفقیت آنان٬ اصلاح و تغییر نص صریح قرآن است. اشاره به تعدادی از آیات قرآن در این رابطه بهتر میتواند موضوع را روشن سازد: (( بگو هرگز جز آنچه خدا خواسته به ما نخواهد رسید )) ( توبه ۵۱ ). (( هر که خدا هدایت فرمود٬ هم اوست که هدایت یافته است و هر که را او گمراه کند٬ همان کسان زیان کاران عالم اند. محقاً از جن و انس بسیاری را برای جهنم واگذاریو )) ( اعراف ۱۷۸ و ۱۷۹ ). دراینجا دوباره  جناب عمانوئیل آسمانی کار غیر معقول می کنند یعنی کاری که اگر  کسی با کتاب مقدس بکنند ایشان آنرا به انتقاد میگیرندواورا بی اطلاع از کتاب مقدس معرفی میکنند.

بله ایشان فقط با ترجمه قسمت مورد نظر خود که به نتیجه گیریشان کمک میکند دلیل از قرآن ارائه می دهند.

آیه اولی که ایشان به آن اشاره میکنندآیه 51سوره توبه است .

که ما برای روشن شدن منظور آیه ،  آیه قبل را هم ذکر میکنیم:

حالات دشمنان رسول خدا

اگر خیری به توبرسد، آنها را ناراحت میکندواگر مصیبتی به توبرسد ،میگویند :ما تصمیم کار خود را گرفته ایم وبرمیگردنددرحالی که آنهاخوشحالند.(50)

مومنین بر خدا توکل میکنند

بگو :هرگز چیزی جز آنچه خدا برای ما نوشته ومقرر داشته نخواهد رسید

اومولاوسرپرست ما است.پس مؤمنان تنها باید برخدا توکل کنند(51)

با دقت در این آیات متوجه می شویم منظور خداوند در قرآن از نوشته ومقررداشته (که عربی آن کَتَبَ است )تقدیر گرایی نیست چون در (1) نوشتن وبعد مقررداشتن معنی قضاوت مشخص است ،  (2) این اتمام حجت و جواب دشمنانی است که اگر سختی بر پیامبر واطرافیان می رسید خوشحال واگر خیری میرسید ناراحت میشدند.

بله دشمنانی که فکر میکند همه اتفاقاتی که برای پیامبر خدا، رخ میدهد بدون کنترل خدا است.  در این آیه بیشتر برداشت میشود :

خداوند میفرماید که بگو همه چیز در دست خدااست وبر اساس قضاوتهای الهی ،نوشته وقرار داده شده است و در ادامه هم میفرماید، خدا مولا وسرپرست ما است ومومنین تنها بر خدا توکل می کنند ،که می توان   همین معنا رابرداشت کرد، یعنی چون ما خود را تسلیم خدای تعالی کرده ایم (عمل ما)پس او سرپرستی ما را بر عهده دارد (در مورد عمل  ما قضاوت میکند)و به این دلیل است که مؤمنین تنها بر خدا توکل میکنند.

در مورد دوآیه بعد(178 و179 _اعراف) که جناب عمانوئیل مطرح کرده اند، نیز ابتدا ترجمه آیه ها وچند آیه قبل را به طور کلمه به کلمه با استفاده از ترجمه خوب آیت الله ابطحی خراسانی که مقید به ترجمه عین عبارت عربی می باشند،می آوریم:

قضیه بلعم بن باعورا

وبرای آنها تلاوت کن خبر کسی را که آیات ونشانه های خودرا به اوارائه دادیم ولی او خودرا از آن آیات دور کردوشیطان در پی او افتادواز گمراهان گردید.(175)

واگر می خواستید اورا بااین آیات میبردیم. ولی اوخود را در زمین پایبند کرد واز هوای نفس خود پیروی کرد.پس مثل اومانند مثل سگ است که اگر به اوحمله کنی ،دهانش راباز میکند واگر اورا به حال خودبگذاری ،باز دهانش را باز میکند.آن مثل گروهی است که آیات مارا تکذیب کرده اند .این داستان را نقل کن ،شاید آنها تفکر کنند.(176)

 بد است مثل گروهی که آیات مارا تکذیب میکنند وآنها به خودشان ظلم کرده اند.(177)

کسی را که خدا هدایت کند ،هدایت شده واقعی است وکسی را خدا گمراه کند ،پس آنها همان جمعیت زیانکاراند.(178)

البته با کمی دقت همه چیز برای هرآدم منطقی واضح است که منظور خداوند چیزی جز نتیجه اعمال انسان در قضاوت الهی  ،نیست.

اما برای باز شدن موضوعه "هدایت و گمراهی "توسط خدا توضیح زیر را بد نمی دانم:

خداوند همه را برای بهشت وهدایت آفریده است.(همانطور که قبلاً توضیح دادیم )ولی به دلیل وجود  اختیار در انسان که باعث اهمیت  و اشرف مخلوقات شدن او است  بعضی از انسان خودرا از دامنه هدایت الهی خارج می کنند ،مانند کسی که در سیل جمعیت زیادی دست در دست راهنمای خود دارد ولی در اثر قفلت و با اصرار وبی توجهئ به هشدارهای، همان راهنما در مورد خطرات ناشی از خارج کردن دستش از دست راهنما ، دست خود را از دست راهنما خارج میکند .

حال نکته مهم در این جا است که دیگراحتیاجی نیست که راهنما اورا به بیراهی برده تا گم شود فقط با رها شدن او از دستش دیگر او در سیل جمعیت که به هر طرف میروند گم میشود.

منظورمن از این مطلب این است که خدای عزیز برای گمراه کردن افرادیکه با اصرار  ویا از روی علم (مانند بلعم بن باعورا )خود دست از هدایت الهی بر میدارند، صفت ویا عمل خاصی (که  از نظر آقای عما نوئیل شریرانه است )انجام نمی دهد بلکه خود بخود کسی که از هدایت الهی جدا شود بوسیله غیر او برده میشود (زیرا هدایت از جانب او مانند خود او یکتا است)که همان ضلالت است .

بهتر این است که بگوئیم خداوند مقدر کرده است که همه هدایت شوند مگر خود نخواهند.

وهمچنین مقدر کرد هرکس بااراده خوددست از هدایت  الهی برداشت در دامن غیر او گمراه شود.

البته خدای عزیز برای هدایت مردم همه جور تسیهلات و امکانات در اختیار آنهآ گذاشته است که میتوان از آنها یکی عقل و یکی انبیاء واوصیاء ورا هنمایان ویکی فطرت(یا قوه تشخیص خوبی وبدی ) را نام برد.

حال بر عکس برداشت سطحی وبی انصافانه ای آقای عمانوئیل ، باید گفت قرآن چه زیبا با داستان کسانی با قفلت، خودرا در زمره گمراهان الهی قرار دادند ،نصیحت میکند و پند  می دهد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 22:22  توسط محمدرضا (رضا تمیز)  |