با سلام
در مقدمه این قسمت قبل از پرداختن به جواب باید به نکته مهمی در باره اینجوابها اشاره کنم وآن این است که من وسایر دوستان که اقدام به پاسخ ایرادت و شبهات وارده شده و یا بهتر بگویم ساخته شده، در وبلاگهای مسیحیان کرده ایم، بیشتر برای علاقه ی است که بحثهای علمی و استدلالی داریم وگرنه این برای ما مشخص و معلوم است که اسلام دین کامل و تمامی است . و البته این علاقه ،به دلیل شیوه پرورش و تربیت دین اسلام در مورد تابعین خوداست .یعنی این مغز خود دین است که علم و استدلال را در پیروان خود پرورش میدهد.
درست برعکس دین تحریف شده مسیحیت که پیروان و مریدان خودرا به متعصب بودن و تبعیت کورکوران وادارکرده ودر نهایت آنها رابه تأییدات قلبی رجوع میدهد. و برای همین ما هرچه بر اعتقادات آنها در مورد تثلیث و جسمانیت خدا ادله علمی وارد می کنیم آنها هیچ جواب قانع کننده ای نداشته اند .
در هر صورت این منتقد می نویسد:
قابل توجه اینست که در تمام طول قرآن «الله» از انواع مختلف انسانها حرف میزند٬
- « غیرمومنان» یا مشرکان٬ کافذان انهایی هستتد که اسلام را نپذیرفتن٬ که خود بر دو نوع هستند:
- مشرکان آزاد
- مشرکان غیر آزاد
- «مومنان» آنهایی هستند که به اسلام گرویدند. مومنان به نوبه خود به دو دسته تقسیم میشوند:
- مومنان آزاد و مومنان بنده یا کنیز
- مومنان آزاد هم به دو دسته مرد و زن تقسیم میشوند.
سوره بقره(۲) آیه ۲۲۱
..... با زنان مشرک ازدواج مکنید تا ایمان آورند و همانا کنیزکی
مومنه بهتر از زن آزاد مشرک است٬ هر چند از حسن او بشگفت
آیید و زن مدهید مردان مشرک را مگر آنانکه ایمان آورند که بنده
مومن بهتر از آزاد مشرک است .....
اینجا میتوان فرق مومن آزاد و مومن کنیز را به وضوح دید. اگر بخواهیم به زبان ساده این آیه را ترجمه کنیم٬ اینطور خواهد بود که حتی اگر با یک کنیز هم ازدواج کنید بهتر از این است که با یک مشرک ازدواج کنید. اینجا مسئله ازدواج کردن یا ازدواج نکردن با مشرکان در میان نیست٬ بلکه بی ارزش بودن « کنیزان» مطرح ات. این به همان معنی است که در آیه بعدی می بینید که اگر زن آزاد پیدا نکردید مسئله ای نیست که با کنیزان خود ازدواج کنید. مثلا خواسته است کنیزان را مورد لطف قرار بده. آیا نباید ارزش انسانها در پیش آفریدگار یکسان باشد؟ آیا ارزش آنها برحسب گرویدن آنها به اسلام و یا اینکه کنیز یا برده بودن آنها است؟
ما در اینجا ابتدا آیه مطرح شده ایشان را مطرح می کنیم:
آیه 221 بقره می فرماید:
و بازنهای مشرک ازدواج نکنید تا آنکه ایمان بیاورند . و همان زن کنیزی که مؤمنه باشد ،بهتر از زن مشرک است،اگر چه (زیبائیش) شما را متعجب کند و شما زنهای خود را به ازدواج مردان مشرک در نیاورید ،مگر آنکه ایمان بیاورند و بنده مؤمن بهتر از مشرک است ولو آنکه (آن قدر خوش قیافه باشد که)شمارا متعجب کند.این مشرکین به آتش دعوتتان میکنند ولی خدا با اراده خودش شما رابه بهشت و بخشش دعوت میکند وآیات و نشانه های خودرا برای مردم بیان می فرماید،شاید آنها متذکر شوند.
حال شما کمی با انصاف به این آیات نگاه کنید، آیا غیر از احترام و تجلیل از مقام ایمان می بینید آیا غیر از آن است که خداوند می خواهد بفرمایید:
ارزش ومقام هرکس به ایمان و صفات روحی او است که آیا در برابر حقیقت تسلیم شده و یانه ؟؟
و آیا خداوند نمی فرماید که کنیز و آزاد بودن ارزشی در برابر مقام ایمان ندارد؟؟؟؟
در جمله اول می فرماید و بازنهای مشرک ازدواج نکنید تا آنکه ایمان بیاورند
این به چه معنا است؟؟؟یعنی ایمان شرط اول!!! و بعد هم ارزش زن کنیز مؤمنه را بیشتر از زن آزاده مشرک می داند واین جز اهمیت ایمان و بی ارزش بودن مقام و موقعیت دنیای چیزی دیگری نیست . و بعد هم در مورد مردان مشرک هم این را می فرماید، که زنها ی اهل ایمان خودرا به آنها ندهید.
در اینجا خداوند لازمه یک زندگی مشترک را نه القاب و موقعیتهای هم سطح دنیای بلکه مقام و موقعیت روحی هم سطح می داند یعنی زوجی که باهم هم فکرندو در یک مسیر حرکت میکنند می تواند با هم زندگی نه زوجی که فقط دارای مقامات دنیای بالا باشند ولی از نظر فکر و عقیدتی و روحی متضاد هم باشند.
بله در ادامه خداوند به این مطلب اشاره مستقیم میکند که : این مشرکین به آتش دعوتتان میکنند ولی خدا با اراده خودش شما رابه بهشت و بخشش دعوت میکند وآیات و نشانه های خودرا برای مردم بیان می فرماید،شاید آنها متذکر شوند.
یعنی شما که ایمان آورده اید با کسانی که مشرکند دو مسیر جدا دارید .
و می بینیم که باز هم این متنقد شبهه ساز یا همان شیطان سعی در انحراف افکار بوسیله برداشت شیطانی از کلمه کنیز در آیه را دارد ، در صورتی که بدون استفاده از تفسیر و فقط با توجه به ظاهر آیه متوجه می شویم که خداوند نه تنها قصد تحقیر و یا تضعیف را ندارد بلکه می خواهد مقام ایمان را در برابر ملاکهای دنیای مردم قرار دهد و همچنین بدانند که کنیزی و بردگی و آزادگی و آقای مقامات دنیای بی اهمیتی هستند .
البته خود این نویسنده هم نتوانسته مطلب را جمع کند زیرا در جای می گوید:
اگر بخواهیم به زبان ساده این آیه را ترجمه کنیم٬ اینطور خواهد بود که حتی اگر با یک کنیز هم ازدواج کنید بهتر از این است که با یک مشرک ازدواج کنید.
خوب اینکه دلیلی بر بی ارزشی کنیز نیست بلکه دلیلی بر بی ارزشی مشرکین است ، که ماهم همین را گفتیم. البته در ادامه خود سعی کرد مطلب را طور ی دیگر بگوید که به منظور خود برسد ، قضاوت با شما:
اینجا مسئله ازدواج کردن یا ازدواج نکردن با مشرکان در میان نیست٬ بلکه بی ارزش بودن « کنیزان» مطرح است.
ادامه دارد
با سلام خدمت دوستان
در ادامه این جناب منتقد می نویسد:
آیا داشتن «کنیز» یا «بنده» و یا « برده» نقطه متضاد این امر نیست؟
شاید ما هنوز معنی درست کلمه برابری را متوجه نشداه ایم.
باید یادآوری شود که کنیز در اسلام زنی بدست امده در جنگ است یا اسیری خریداری شده از دیگران.
در جواب ایشان باید گفت که (همانطور که جناب مهندس سید حسن ذو الانوار استاد عزیزم توضیح مفصلی دادن ، که ای کاش این جوابها را در صفحات وبشان بگذارند) در زمانی که اسلام ظهور کرد وضعیت زندگی در تمام دنیا با وضعیت الآن بسیار متفاوت بود . وباید گفت مسئله برده و برده داری در همه جا یک عمرطبیعی و جزو عرفیات بود به طوریکه حتی مسیحیت و یهودیان که مدعی بودند وهستند که نمایندگان الهی و دین بدون تحریف هستند هم نتوانسته بودند این شکل از افکار بدوی و غیر انسانی را از بین ببرند. برای همین اسلام با شیوه کاملاً حساب شده و برای ریشه کن شدن این شیوه اشتباه استعمارانسانی وارد عمل شد . و البته برای اینکه شکل زندگی بردگان وکنیزان با نابسامانی جدی مواجعه نشود واین قشر از مردم جامعه به صورت یک دفعه در جامعه به شکل بی سر پناهانی در نیایند ، دستوری به عنوان منحل شدن این برنامه دفعتاً صادر نکرد بلکه با شیوه های ابتدا از تعداد بردگان کم کرد و بوسیله پیشوایان اسلام،دادن سرمایه اولیه زندگی را به آنها باب کرد وسپس با از بین بردن رسم بردگی در بین مسلمان عملا این دسته را به آزادگانی تبدیل کرد که با فاصله چند صد سال از شروع اسلام دیگر کسی به نام برده و کنیز وجود نداشت.
و باید به جناب منتقد گفت که چه طور این روش متضاد با برابری در قبل اسلاموحدود چندصد سال در دین مسیحیت ،نه تنها اصلاح نشد، بلکه هرروز بدتر وبدتر شد ؟؟؟؟؟و می بینیم بر خلاف ادعای ایشان این شکل ناصحیح از جامعه قبل از اسلام که نتیجه ناتوانی مسیحیت تحریف شده بر تنظیم برابری وعدالت در جامعه است در اسلام درست شد.
وادامه میدهند:
چیزی که روشن است این است که مشکلات زنان در جامعه کنونی ایران ناشی از ایرانی بودن جامعه ما نیست بلکه ناشی از اسلامی بودن آن است. باشد که با نگاهی کوتاه در کتاب رسالت اسلام٬ قران٬ بیشتر با معیارهای اسلامی آشنا شویم.
با توجه به شکل بیان ایشان مشخص است که قصدشان ، با جداکردن زنان ایران از زنان مسلمان،این است که مردم و مخصوصاً زنان را تشویق به جدا دانستن خود از اسلام کند.
در صورتی که به خوبی مشخص است که ملیت و شخصیت و کار و حرفه و مدرک و هرامتیاز دیگر نمی تواند دلیل بر سعادت و خوسبخت در آخرت شود و یا باعث گرفتاری و عقوبت او شود یعنی اگر شما در قیامت در محضر الهی واقعه شوید و بگوید من ایرانی هستم و یا من دارای مقام اول فلان مملکتم و یا من لیسانس و دکتر و پروفسورم و یا من وزیر و رئیس جمهور هستم آیا باید تأثیری در قضاوت الهی در مورد اعمال و رفتار شما داشته باشد آیا باید مانند دنیا چون شما ایرانی هستید مهم تر و یا کم اهمیتر بشوید یا چون دکترا دارید جای بهتر به شما بدهند و چون دیپلم جای بدتر ؟؟؟ نه خود می بینید که این چیزها به تنهای ،در مقابل اعمال و رفتار ما کم اهمیت و شاید بی اهمیت باشد.اما مسلمان بودن ویا مسیحی بودن ( به معنای واقعی )و یا مسلمان ومسیحی نبودن برای ما سرنوشت ساز است. یعنی اهمیت دارد که ما به چه چیزی در دین واعتقادات و اعمال ، اعتقاد داشتیم و عمل کردیم.
ادامه دارد