بسمه تعالی
با سلام
دراین قسمت نیز به بررسی قسمتی دیگراز انتقادات این جناب منتقد می پردازیم.
البته قابل به ذکر است که نام منتقدی که در اینجا استفاده می شود برای این است که از آوردن نام این نادانان تا جایکه امکان دارد خوداری شود (البته به توصیه به جای یکی از دوستان اهل علم)،زیرا این شبهات و ایرادت که از روح مریض و بی منطق دشمنان حقیقت و انسانیت نشأت می گیرد ،نه به دلیلِِِ حس کنجکاوی و حقیقت جویی بوده و بلکه به دلیل نادانی و جهالت عمیق است که بی شک جوابهای ما هم برای آنها بی تأثیر است و اما جواب می دهیم !،چون بیان حقیقت و رفع اتهام از دین اسلام شیرینی خاصی دارد و باعث تقویت ایمان خود ودیگر دوستان میشود.
بله این منتقد می نویسد:
سوره بقره(۲) آیه ۲۲۸
زنان مطلقه از شوهر کردن خودداری کنند تا سه پاکی بر آنها بگذرد٬ و حیض
یا حملی که الله در رحم آنها آفریده کتمان نکنند اگر به الله در روز قیامت ایمان
دارند٬ و شوهران انها حق دارند که آنها را بزنی خود باز رجوع دهند٬ اگر نیت
خیر و سازش دارند و زنان را بر شوهران حقوق مشروعی است چنانچه شوهران
را بر زنان لیکن مردان را بر زنان افزونی و برتزی خواهد بود و الله بر همه چیز
توانا و به همه امور عالم داناست.
در اینجا حکم طلاق و مدت آن تعیین شده ولی در طول این سه ماه فقط شوهر حق پس گرفتن زن را دارد و نه زن. یعنی هر موقع که مرد دوست داشت میتواند زن را دوباره صاحب شود٬ که البته دلیلش را الله به این صورت توضیح می دهد: « مردان را بر زنان افزونی و برتری است». چرا ؟؟؟؟؟ مگر اینان مومنان آزاد همه با هم یکسان نبودند؟؟؟؟؟
آیا الله بر هر چیز توانا و بهمه امور عالم دانا است؟؟؟؟؟؟
آیا این سخنان خدا است و یا سخنان الله٬ آفریده شده بدست محمد ؟؟؟؟؟
وحال به ترجمه اصلی می پردازیم:
و زنانی که طلاق گرفته اند ، باید خود را تا مدت سه مرتبه پاک شدن از حیض نگه دارند (یعنی با دیگری ازدواج نکنند)و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارند ، برای آنها حلال نیست که آنچه خدا در رحمهایشان خلق فرموده ، مخفی کنند و شوهرهایشان در این مدت ذیحق ترند از دیگرانند که به سوی آنها برگردنند اگر بنای اصلاح باشد و برای زنها مانند آنچه بر دوششان از وظائف است ،حقوق خوبی باید باشد و برای مردها بر زنها برتری و درجه ای می باشد و خدا عزیزی حکیمی است.
در این آیه همانطوری که مشخص است و در تفاسیر آماده است احکام مربوط به طلاق (که بر خلاف دین مسیحیت در اسلام جایز است )صحبت می شود.
بله طلاق هرچند جزو کارهای خوب محسوب نمیشود اما لزومش در هر جامعه ای احساس میشود .
چه بسا زنان و مردانی که بعد ازدواج متوجه شوند که همسران آنها دارای شرایط و یا روحیات و آدابی هستند که زندگی با آنها برایشان مشکل ویا غیر ممکن است و یا اگربه دلیلی همسرانشان تغییر رویه دهند و نشود با آنها زندگی کرد و یا اگرآنها را اغفال کرده باشند ، هرچند عمل صحیح به دستورات اسلامی در قرآن و احکام و رعایت آنها مانند هم کفویت و در نظر گرفتن تقوا در انتخاب همسر که خود جای بحث زیادی دارد مانع از ایجاد مشکلات این چنین می شود ، آیا محکوم به ادامه زندگی با او هستند ویا باید راهی شرعی و قانونی برای حل این مشکل باشد.
به هر صورت منتقد ما ضمن بیان این آیه معتقد است که دادن حکم رجوع تنها به مرد نا عدالتی نسبت به زنان است در صورتی که اگر ایشان در احکام و شرایط اسلام دقت میکرد می فهمید که اگر حق رجوع (و طلاق) در اسلام با مرد است به دلیل این است که:
۱-مرد در ابتدا ازدواج باید در قبال ازدواج با زن به او مهریه بپردازد 2- مرد باید کلیه مخارج زن را در این مدت بپردازد( یعنی نفقه)
و این در شرایطی است که زندگی بین آنها مشترک است و هردو به طور مساوی در آن سهم دارند .
و در قبال این حقوق آنها نیز حقوقی برای مردان دارند که یکی از آنها همین حق رجوع مرد در مدت عده طلاق است ،که قرآن هم به همین حقوق دو جانبه اشارتی در همین آیه کرده است آنجا که می فرماید : برای زنها مانند آنچه بر دوششان از وظائف است ،حقوق خوبی باید باشد.(و البته دلایل دیگری که مهمترین آن در ذیل مشروحاً بیان شده است)
و ادامه می فرماید : برای مردها بر زنها برتری و درجه ای می باشد و خدا عزیزی حکیمی است. که این مطلب بیشتر مورد اعتراض این منتقد می باشد.
بله باید گفت که در هر جمعی که بیش از یک نفر زندگی میکنند و مشترکاتی باهم دارند عقل حکم میکند که یک نفر به عنوان مسئول و سرپرست برتریت و درجه ای داشته باشد . تا کارها با نظم و ترتیب بهتری انجام شود.
مثلآ اگر دونفر ،هرچند هم سطح ، باشند اگر قرار شد با هم بنّای کنند ، یکی باید مسئولیت را بعهد بگیرد و دیگری گوش به فرمان او باشد وگرنه اگر هردو مسئول باشند و یاهردو مسئول نباشند ،نتیجه اش هرج و مرج است. حال یا برتری ودرجه و یا شرایط خاص و ویژگی های یکی باعث میشود مسئولیت را بعهده گیرد ویا این امر در بین کسانی که همسطح کاملند ،باید انتخابی باشد. و حتی اگر کسی بگوید که نه بین کسانی که کاملند و اهل کمال اخلاقی ، این مطلب لازم نیست باید گفت همین کمال باعث میشود که یکی مسئول و دیگر ی مطیع باشد و این نه به معنی ریاست و ریاست طلبی دنیای است که به معنای تعاون و همکاری برای پیشرفت امورات زندگی مادی و معنوی است.
در اینجا هم خدای تعالی برای پیشرفت امورات مادی و معنوی ما به دلیل بعضی شرایط مردان ، برتری و قوامیت را به آنها داده است .و د مقابل امتیازاتی به زنان داده (که در بالا و پستهای قبل به آنها اشاره شد)که باعث میشودآنها در زندگی روزمره تحت برتریت و قوامیت مردان باشند.و این نه به معنا محدودیت ویا نابرابری و یا بی ارزشی زن است ،(هرچند برای کج فهمان و فتنه گران همیشه دستاویزی بوده است )بلکه همانطورکه گفتیم هر اجتماعی بیشتر از یک نفر از نظر عقلی لازم به داشتن فرمانده و قوامی می باشد.
در انتهاباید اضافه کنم که درست است که در اسلام حق رجوع و طلاق با مرداست اما این به این معنا نیست که زن نمی تواند تقاضای طلاق کند ویا مجبور به ادامه زندگی با مرد است چون احکامی است که طبق آن زن میتواند طلاق را بگیردمانند:
طلاقی که در اثر عیب و بیماری و نقص مرد زن می توانند طبق آن از مردجدا شود
و یا طلاق خُلع که زن با بخشیدن مهر خود از مرد جدا میشود
یا طلاق مُبارات که در قبال دادن مهریه و یا مالی زن از مرد جدا میشود
ویا وکالت طلاقی که مرد به شرط آن زن را به عقد خود در می آورد. (که کامل آنها در رساله ها موجود می باشد)
وهرچند این مبحث (طلاق )مبحث شیرینی نیست اما می بینیم که خداوند در اسلام تمام حقوقات لازم را برای طلاق را هم ،در نظر گرفته است.