خلقت روح قبل از بدن
حال که گفتیم و تقریباً ثابت کردیم که روح جدای از بدن وروح نباتی است ، پس باید خلقت آنها هم با هم متفاوت باشد.
بعضی گفته اند که روح در چهار ماهگی از خلقت بدن انسان در رحم مادر، به وسیله خداوند خلق و به جسم وارد می شود.
در این جا با این اعتقاد و باور مسائلی طرح می شودکه باید جواب داده شود.
یکی این است که با خلقت این روح در رحم چگونه فطرت در روح انسان جا می گیرد.
فطرت
زیراانسان از بدو تولد دارای علومی است که از کسی آموزش ندیده است که بعضی از آنها مشترک بین انسان و حیوان است ، مثلاً می داند باید شیر مادر را بخورد و می داند چگونه گریه کند وچگونه مک بزند و غیره که می توان اینها را غریزی دانست و بقول بزرگی خداوند دائم در حال وحی کردن به حیوان در این امور است.
و بعضی چیزها است که مختص انسان که موجودی دارای عقل و اختیار است ،می باشد.مثل اینکه خوبی ،خوب است و بدی بد است . ظلم نادرست است و عدالت درست است . محبت کردن زیبا و یا خداوند منشاء همه خوبیها است .
شاید بگوید اینها را از از پدر و مادر و انبیاء ومبلغین دینی آموزش گرفته ایم .باید بگویم :
منظور از اینکه می گوئیم آموزش ندیده ایم این نیست آنها را در ذهن داریم بلکه منظور این است که آنها را سریع به یاد میاوریم وتطبیق میدهیم وتأیید می کنیم.
ببینید ما بعضی چیزهارا اگر قبلآ دیده باشیم و فراموش کرده باشیم با دیدن مجدد آن سریع آن را شناسایی میکنیم و با اطلاعات ذهنمان تطبیق پیدا میکند . ولی اگر جایی را ندیده باشیم و برای بار اول ببینیم ،تطبیق در کار نیست و باید آن جا را در ذهن ثبت کنیم و این زحمت بیشتر و کار بیشتری می طلبد. در مورد آموزه های علمی نیز این چنین است ، یعنی چیزراکه ما قبلاًً یاد گرفته ایم و فراموش کرده ایم را در آموزش دوباره سریع تأیید میکنیم و تطبیق میدهیم .
که این را دیگر آموزش نمی گویند بلکه یاد آوری میگویند.
ودلیل دیگر مابر این مطلب نام مذکر (فذکر انما انت مذکر<آیه ۲۱ سوره الغاشیعه>) در قرآن به پیامبران است .
عالم ارواح
حال این مطلب مطرح است که اگر روح در چهار ماهگی در رحم خلق شده باشد ،این مطالب فطرت دفعتاً در آن قرار گرفته و یا این روح در جای قبل از این دنیا اینها را آموخته است.
البته خداوند قادر است که همه این علوم را دفعتاً در روح ما قرار دهد.
امََّّّّّّا خداوند کارهارابا اسباب و ابزارش انجام می دهد. مانند خلقت آسمان و زمین که شش روز به طول انجامید. در صورتی که با یک اراده می توانست انجام دهد.
بله به گفت بعضی از علماء ، و البته بر اساس روایاتی زیادی که در جلد 58 بهار در مورد خلقت ارواح قبل از بدنها موجود است ،روح هر یک از افراد بشر در دوهزار سال قبل از خلقت بدن حضرت آدم ،خلق شده است .و بعداز این خلقت بوسیله خداوند و
توسط ارواح مقدسه ائمه اطهار علیه السلام که قبل از ارواح بشر خلق شده بودند،مورد تعلیم و تربیت قرار گرفتند ،که البته این تعلیم ونوع آن خود مبحثی جدا است .که به این دوران عالم ارواح می گویند.
به اعتقاداین دسته از علماء ،فطرت همین آموزه های ما در این دوران می باشد. که البته منطقی تر به نظر میرسد .
علت فراموشی عالم ارواح
مسئله مهم در بحث عالم ارواح بیاد نیاوردن آن در ورود به این دنیا می باشد . نداشتن یاد و خاطره ای از این دوران می باشد.
که این فراموش علت مشخص دارد و آن این است :
خداوند از آنجا که می خواهد مارا در این دنیا ، مورد امتحان قرار دهد ،تا رشد کنیم لازمه این امتحان آن فراموشی یا بهتر بگویم گرفتن وسائل آموزشی از ممتحن است تا او با توجه به محفوظیاتش امتحان دهد و میزان فهم ودرک درس و پیاده شدن آن درسها در وجودش به وسیله این امتحان مشخص شود.
البته شاید
1- شکل ورود به این دنیا
2- میزان دقت ما در آن دوران و جدی بودنمان در آنجا (چون ما در آنجا هم دارای اختیار بودیم)
در این فراموشی بی تأثیر نبوده است.
اما آنچه مسلم است عالم ارواح به دلایل لازمه الوجود می باشد .
یکی همین مسئله فطرت که ذکر شد و در غیر این صورت بودن این مسائل در روح و یا ایجاد آنها به صورت دفعتاً در روح دور از ذهن تر می باشد
و مسئله بعدی وجود آیه میثاق و یا عالم ذر(که بعداًتوضیح خواهیم داد) در قرآن است .قرآن در این آیه می فرماید: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ (172) و(به خاطر بياور) زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خويشتن ساخت؛ (و فرمود:) «آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مىدهيم!» (چنين كرد مبادا) روز رستاخيز بگوييد: «ما از اين، غافل بوديم؛ (و از پيمان فطرى توحيد بىخبر مانديم)»! (172)
در اکثر تفاسیر آمده است که این آیه مربوط به خلقت بدن حضرت آدم است . که در همان جا خداوند از پشت او یا پهلویش ماکتهای از بدن تمام فرزندان اورا (که بشر باشند در آورد و در آنجا از آنها پرسید که آیا شما معترف به ربوبیت من هستید («آيا من پروردگار شما نيستم؟») آنها گفتند(قالوا)آری گواهی می دهیم.
طبق این آیه در آن موقع و حتی قبل از خلقت بدنهای دنیایی(چون آن بدنها ماکتهای بودند از بدن دنیایی و در اندازه کوچک و برای همین این عالم ذر نامیده شده است) ارواحی بودند که خداوند از آنها در مورد خداشناسی و معرفت به پروردگار سئوال کرده است و این خود دلیل بر اولاً خلقت ارواح قبل بدنها است و
بعد هم دلیل بر این است که ارواح دارای معرفت و شناخت بوده اند که خداوند از آنها سئوال می کرده است .پس لازم است که قبل از این موقع یعنی خلقت بدن حضرت آدم این ارواح در جای آموزش دیده باشند .
و در اینجا با توجه به روایت متعددی که در بحار جلد 58 درمورد خلقت ارواح دو هزار سال قبل از بدنها(که منظور بدنها ذره ای در موقع خلقت بدن حضرت آدم است)دارد ، به این استنباط می رسیم که این دوهزار سال باید دوران آموزش ارواح برای درک و فهم حقایق باشد تا خداوند بر این پشتوانه از آنها سئوالی در مورد ربوبیت بکند و آنها را بر نفسهای خود گواه بگیرد زیرا ارزش نفس و روح در بین اهل معرفت بسیار بالا است.