تبليغاتX
حقیقت ناگفته
بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

با سلام

مبحث بعدی ما درباره علم است .

معنای علم

علم  از معنای دانستن  است .

علم درک و اطلاعات کامل از شیء(  که به آن دانستن میگویند) می باشد.

راغب می گوید:

عِلْم ادراك حقيقت چيزى است و بر دو گونه است:

1- ادراك ذات شي‏ء.

2- حكم كردن بر وجود چيزى با وجود چيز ديگر كه برايش ثابت و موجود است يا نفى چيزى كه از او دور و منفى است. پس علم در نوع اوّل متعدّى به يك مفعول است، مثل آيه: (لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ‏

- 60/ انفال) (شما به آنها آگاه نيستيد، خدا به آنها آگاه است).

و علم در معنى دوّم متعدّى به دو مفعول است، مثل آيات:

 (فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ‏10/ ممتحنه) (هر گاه آنها را زنان مؤمنه‏اى يافتيد) يَوْمَ‏

                       

يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ ... تا ... لا عِلْمَ لَنا- 109/ مائده) اشاره به اين است كه عقولشان خطا كرد و ندانسته‏اند (كه مريم پاسخشان را داده و رسالتشان را اجابت كرده‏اند و چگونه اجابت نموده‏اند) و عِلْم از جهتى ديگر بر دو گونه است:

1- علم نظرى.

2- علم عملى.

علم نظرى: چيزى است كه وقتى دانسته باشد با دانستن بيشتر كامل مى‏شود مثل علم بموجودات عالم.

علم عملى: دانشى است كه تمام نمى‏شود مگر اينكه به آن علم عمل شود مثل علم به عبادات. «1» و از جهتى ديگر هم عِلْم دو گونه است:

1-       علم عقلى. (علمى كه با انديشه و عقل دانسته مى‏شود) 2- علم سمعى. (علمى كه صرفا از شنيده‏ها و مسموعات است‏

 

علوم مفید

اما آنچه در روایات از علم  و یاعلومی که بدرد ما می خورد،مطرح میشود همان معنای عقل است و یا حکمت و خلاصه علومی که انسان را در دنیا و آخرت به سعادت برساند .

چون حقیقت هم همین است ،زیرا اگر حقیقت زندگی و خودمان را بدانیم به همین نتیجه می رسیم که زندگی که ما در این عالم باید داشته باشیم بی نهایت است و فقط قسمتی جزء ای (شاید بشود گفت تقریبآ چند دقیقه ای در برابر آخرت) از آن را در این دنیا می گذرانیم و بقیه آن را در بعد این دنیا باید بسر ببریم.

 وهمچنین روح ما چنان بزرگ است و پر ظرفیت است که می تواند در تمام این  مدت به آموختن بپردازدو هر روز نسبت به  روز قبلش رشد کند.پس معلوم است که علومی که مربوط به این دنیا و زندگی محدود این دنیا باشند ، اهمیتشان به همان نسبت اهمیت دنیا در برابر آخرت است.

و برای همین  در روایت از رسول اکرم علم مفید  سه علم معرفی شده است . یکی علم اعتقادات و  یکی علم احکام ودیگری علم اخلاق.

یعنی علومی که لازم است تا به وسیله آنها خداوند عبادت شود و بهشت ، که محل زندگی با سعادت ابدی است ، کسب شود.

البته  سایر علوم دنیایی و حتی دینی شاید باشند که یا آنها مقدمه و لازمه کسب این علوم هستند یا برای امورات دیگر دنیایی لازمند. که باید آنهارا به مقدار ضرورت و رفع احتیاج آموخت.

روایت علوم مفید

 بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار    ترجمه‏فارسى    127   

 از حضرت ابو الحسن موسى بن جعفر از پدرانش (عليهم السّلام) رسيده كه فرموده: رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) بمسجد در آمده ناگاه ديد گروهى گرد مردى را گرفته‏اند فرمود: اين چيست (چه شده است)؟ گفتند: علّامه و مرد بسيار دانائى است (كه گردش را گرفته‏اند) فرمود: علّامه چيست (چگونه كسى است)؟ گفتند: داناترين مردم است به نژادهاى عرب و پيشآمدهاى سخت ايشان و بروزگار جاهليّت (زمان پيش از مبعوث شدن حضرت رسول اكرم) و شعرها و عربيّت (آنچه را كه عرب بآن سخن ميگويد) پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله) فرمود:آن (چه اين مرد ميداند) علم و دانائى است كه نادان بآن را زيان نرساند، و دانايش را سودى نبخشد، پس از آن حضرت (صلّى اللَّه عليه و آله) فرمود: جز اين نيست علم و دانائى (كه موجب سعادت و نيكبختى هميشگى است) سه علم است:

آيه محكمه‏

و نشانه استوار (علم اصول عقائد كه آيات و نشانه‏هاى آن استوار است) و

فريضه عادله‏

و واجب بين افراط و تفريط (علم اخلاق كه خويش از روى عقل و بدش از روى جهل است، و بر هر كس واجب است آنچه را از روى عقل است بپذيرد و آنچه را از روى جهل است نپذيرد و

سنّت قائمه‏

و احكام برپا و هميشه (مسائل حلال و حرام كه تا روز قيامت تغييرپذير نيست) و جز اينها فضل و برترى است (علم و دانائى سودرسان كه موجب سعادت و نيكبختى شود نميباشد).

 مرحوم مجلسىّ ميفرمايد: علّامه صيغه و هيئت و چگونگى مبالغه است يعنى بسيار دانا، و تاء براى مبالغه و رسا بودن سخن است، فرمايش آن حضرت (صلّى اللَّه عليه و آله) و چيست‏علّامه؟ يعنى علّامه‏اى كه ميگوئيد و او را باين نام ميناميد يعنى چه و جز اين نيست كه علم سود دهنده سه علم است: آيه محكمه يعنى دلالت آن آشكار است يا نسخ نشده و از ميان نرفته، زيرا متشابه و آشكار نبودن دلالت و نسخ شده بوسيله آنها از جهت معنى سود بسيار برده نميشود، و مقصود از فريضه عادلة مطلق و همه واجبات است، و وصف آن بعادلة براى آنست كه حدّ وسط بين افراط و تجاوز از حدّ و تفريط و كوتاهى در حدّ است، و مقصود از سنّت، مستحبّات است، يا آنچه از سنّت دانسته مى‏شود و اگر چه واجب باشد، و مقصود از قائمه، باقى بودن و هميشگى است كه نسخ نشده است، و غير از آن سه علم فضل و برترى است يعنى زيادتى و افزونى است باطل و نادرست كه سزاوار نيست عمر و زندگانى در تحصيل و بدست آوردن آن‏ضائع و تباه گردد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 22:31  توسط محمدرضا (رضا تمیز)  | 

رابطة العلم و العقل‏درروایات

الْعِلْمُ مِصْبَاحُ الْعَقْلِ    علم چراغ عقل است.

الْعِلْمُ عُنْوَانُ الْعَقْلِ    علم نشانه عقل است.

الْعِلْمُ مِصْبَاحُ الْعَقْلِ وَ يَنْبُوعُ الْفَضْلِ   علم چراغ عقل است و چشمه افزونی و بلندی مرتبه.

الْعِلْمُ يَدُلُّ عَلَى الْعَقْلِ فَمَنْ عَقِلَ عَلِمَ [فَمَنْ عَلِمَ عَقِلَ‏]  علم دلالت بر عقل  دارد پس کسی که عاقل است عالم است (و  کسی که عالم  است عاقل است.)

أَعْوَنُ الْأَشْيَاءِ عَلَى تَزْكِيَةِ الْعَقْلِ التَّعْلِيمُ   یاری کننده ترین چیزها بر تزکیه عقل تعلیم است.

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 43

 

 

روایت عقل

بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار    ترجمه‏فارسی

   در باره برترى عقل و خرد و نكوهش جهل و نادانى .....  ص : 11

 پيغمبر (بر او و خويشاوندانش خدا رحمت و درود فرستد) فرموده: براى هر چيزى آلت و ابزار و عدّه و آماده ساختن ساز و سامان است براى حوادث و پيشامدهاى سخت روزگار و آلت و عدّه مؤمن و گرويده بخدا و رسول عقل است، و براى هر چيز مركب و چيزى است كه بر آن سوار ميشوند و مركب مرد عقل است، و براى هر قوم و گروهى حافظ و نگهدارنده‏اى است و نگهدارنده عبادت‏كنندگان عقل است، و براى هر تاجر و بازرگانى سرمايه‏اى است و سرمايه مجتهدين و كوشش‏كنندگان (در راه حق و درستى) عقل است، و براى هر خرابى و ويرانى عمارت و آبادانى است و عمارت آخرت و سراى ديگر عقل است، و براى هر مسافر و رهرو خيمه و خرگاهى است كه (در سفر) بآن پناه ميبرند (جاى مى‏گيرند) و خرگاه مسلمانان عقل است (كه در كار دين و دنيا و آخرت باو، روى مى‏آورند و از او راهنمائى ميطلبند).

و (نيز) آن حضرت (عليه السّلام) فرموده: عقلها پيشوايان فكرها و انديشه‏ها است، و فكرها پيشوايان دلها، و دلها پيشوايان حسّ‏ها (درك كردن و دريافتن) و حسّ‏ها پيشوايان أعضاء و اندام‏ها مى‏باشد. (2) 25- و حضرت رسول خدا (بر او و خويشاوندانش خدا رحمت و درود فرستد) فرموده: هدايت و راهنمائى را از عقل بخواهيد تا راه نموده شويد، و او را معصيت و نافرمانى ننمائيد كه پشيمان ميگرديد.

 

 

بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار    ترجمه‏فارسى    

  در باره حقيقت و اصل عقل و چگونگى و آشكار گشتن خلق و آفريده شدن او: .....  ص : 29

 1- از حضرت باقر (سلام و درود بر او باد) رسيده كه فرموده: چون خدا عقل را آفريد از او خواست كه سخن گويد، پس باو فرمود: پيش آى پيش آمد، پس باو فرمود: باز گرد بازگشت، پس باو فرمود: بعزّت و توانائى و جلال و بزرگوارى خود سوگند مخلوق و آفريده‏شده‏اى كه از تو محبوب و دوستتر باشد نيافريده‏ام، و تو را كامل و تمام نگردانم مگر در كسى كه (او را) دوست دارم (شايسته است براى بهره‏مند شدن از رحمت‏

من) آگاه باش من تو را امر نموده و فرمان دهم، و تو را نهى كرده و باز دارم، و تو را ثواب و پاداش ميدهم (بوسيله تو امر و نهى نموده پاداش ميدهم).

بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار    ترجمه‏فارسى    

 (4) در باره نشانه‏هاى عقل و لشكرهايش(نمونه‏هايش): .....  ص : 43

 از برخى اصحاب و روايت‏كنندگان حديث براى ما رسيده كه او حديث را رسانده بگوينده آن حضرت ابى عبد اللَّه (امام صادق، عليه السّلام) باينكه شخصى گفته: بآن حضرت گفتم (پرسيدم): عقل چيست؟ حضرت فرمود: چيزى (قوّه و نيروئى) است كه بوسيله آن خداى مهربان پرستش مى‏شود، و بوسيله آن بهشتها بدست مى‏آيد، آن شخص گفته: گفتم (پرسيدم): پس آنچه در معاوية بود چيست؟ حضرت فرمود:

آن زيركى و كار با انديشه بد بجا آوردن است، و آن شيطنت و كار با انديشه بد، بعقل ماند و عقل نميباشد. مرحوم مجلسىّ ميفرمايد: نكراء، زيركى و نيكوئى رأى و انديشه است، و هر گاه در خواسته‏هاى لشكرها (نمونه‏ها) ى جهل و نادانى بكار برده شود آن را شيطنت ميگويند، و از اين رو است كه امام (عليه السّلام) آن را بشيطنت تفسير نموده، و اين شيطنت يا قوّه ديگرى است غير از عقل، يا قوّه عقليّه است، و هر گاه اين قوّه در كارهاى نادرست استعمال شود و در آن كارها كامل گردد شيطنت ناميده مى‏شود، و در اصطلاح شرع (آنچه آئين اسلام معمول است) عقل ناميده نميشود

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 10:41  توسط محمدرضا (رضا تمیز)  |