با نام خدا
با سلام
این هم قست آخر کتاب دو مقاله دکتر سید حسن ابطحی
پنجم:«جنينشناسى از نظر اسلام و قرآن»
ما مىدانيم قبل از ساختمان دستگاههاى مجهّز ميكروب شناسى و بوجود آمدن ميكروسكپهاى قوى ممكن نبود كه بشر بتواند بدون ارتباط با علوم ماوراءالطّبيعه از علم جنينشناسى اطّلاعى داشته باشد.
در عصر «پيامبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) آنچه در بين مردم معروف بود اين بود كه فرزند از نطفهى پدر بوجود مىآيد و رحم مادر، جز ظرفى براى پرورش نطفهى پدر چيزى نيست و مادر حقّى نسبت به فرزند ندارد.
ولى قرآن و اسلام برخلاف فرضيّهى ديروز و طبق علم امروز در اين
موضوع نظر داده و در چند آيه اشاره مىكند آن چنانكه پدر در انعقاد نطفهى فرزند سهيم است، مادر نيز در آن سهم دارد و شايد سهم زيادترى هم داشته باشد.
قرآن در اين باره مىگويد:
«وَ تِلْكَ حُجَّتُنا اتَيْناها اِبْراهيمَ عَلى قَوْمِه نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ اِنَّ رَبَّكَ حَكيمٌ عَليمٌ» (تا آنكه مىفرمايد:) «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِه داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ اَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نُجْزِى الْمُحْسِنينَ وَ زَكَرِيّا وَ يَحْيى وَ عيسى وَ اِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصّالِحينَ».[1]
از اين آيه مستفاد است كه يكى از فرزندان حضرت ابراهيم حضرت عيسى است با آنكه عيسى پدر نداشت پس مسلّم از ناحيهى مادر به حضرت ابراهيم منتسب است و طبيعى است كه در صورتى حضرت عيسى از ذريّهى حضرت ابراهيم محسوب مىشود كه حضرت مريم نطفهاى از خود داشته باشد و نطفهى او موجب ايجاد فرزند بشود ولى اگر قرآن هم مثل مردم آن روز معتقد بود كه مادر از خود نطفهاى
ندارد و تنها ظرف پرورش كودك است نمىخواست بگويد كه حضرت عيسى از ذريّهى حضرت ابراهيم است و اين خود دليل است كه قرآن مىداند نطفهى مادر هم در انعقاد نطفهى فرزند مؤثّر است.
و نيز مىفرمايد:
«فَمَنْ حاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْناءَنا وَ اَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبينَ».[2]
مفسّرين و كليّهى مورّخين و تمام پيشوايان دين فرمودهاند كه: «پيامبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) در اين آيه از كلمهى ابناءنا (فرزندان ما) منظورى جز «حسن» و «حسين» ( عليهماالسلام) نداشته است و تنها آنها بودند كه در مباهله حاضر شدند و حال آنكه آنها از طرف مادر به «پيامبر اكرم» ( صلىاللهعليهوآله) منتسب مىشوند.
و نيز در سورهى نساء آيهى 27 مىفرمايد:
«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ اُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ» (تا آنكه مىفرمايد:) «وَ حَلائِلُ اَبْناءِكُمُ الَّذينَ مِنْ اَصْلابِكُمْ».
از اين آيه استفاده مىشود كه ازدواج دختران بر پدر و زوجهى پسرانى كه از صلب پدرانند بر پدر حرام است و از نظر كليّهى مسلمين به راهنمائى مفسّرين واقعى قرآن دخترانى كه در آيه است شامل
دختران پسر و نيز زوجهى پسران شامل زوجهى پسر دختر نيز مىگردد بنابراين اسلام معتقد است كه «مادر» در انعقاد نطفهى فرزند كاملاً سهيم است و در سورهى دهر آيهى 2 مىفرمايد:
«اِنّا خَلَقْنَا الاِْنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ اَمْشاجٍ» يعنى: ما خلق كرديم انسان را از نطفهى بهم مخلوط شده، «امام باقر» ( عليهالسلام) در تفسير اين آيه فرمود: «ماء الرّجل و ماء المرئة اختلطا جميعا» يعنى: آب مرد و آب زن مخلوط مىشود و نطفهى فرزند منعقد مىگردد.
ما در كتاب «پاسخ ما» دربارهى اينكه چرا فرزندان حضرت «على» و «فاطمه» ( عليهماالسلام) را «ابن رسول اللّه» مىگويند نوشتهايم كه حتّى «ائمّهى اطهار» ( عليهمالسلام) در ضمن مناظراتى كه با خلفاء زمان خود دربارهى اين موضع اظهار داشتهاند همان مطلبى را اثبات كردهاند كه دانشمندان علم جنين شناسى امروز با وسائل مجهّز و كافى توانستهاند به گوشهاى از آن مطالب و علوم توجّه پيدا كنند.
ما در كتاب «پاسخ ما» شرح مفصّلى از كيفيّت پيدايش انسان از «اسپرماتوزوئيد» كه نطفهى مرد است و «اوول» كه نطفهى زن است نگاشتهايم و در آنجا يادآور شدهايم كه هر دوى آنها بطور مساوى در ايجاد فرزند دخالت دارند. و بايد هر يك از آنها قسمتى از بدن انسان را تشكيل دهند.
قابل توجّه آنكه دانشمندان جنين شناس معتقدند كه نطفهى زن نقش مؤثّرترى در ايجاد و پرورش فرزند به كار مىبرد، يعنى از زمان انعقاد نطفه تا وضع حمل سراپاى مادر براى نسل جديد حكم و وضع مشابه يك تخم مرغ را خواهد داشت نسبت به جوجهاى كه در آن است و رشد مىكند.
خروس تخم مرغى را نطفهدار مىكند ديگر تا زمانى كه جوجههايش بالغ مىشوند تمام زحمات به عهدهى مرغ است بسا كه خروس نباشد مرغ تخم مىگذارد و بسا كه تخم مرغ بدون خروس جوجه مىآورد.
مادر و پدر نيز همين وضعيّت را دارند. (اسپرماتوزوئيد) پدر به تخمك (اوول) مادر مىرسد يكى مىشود شروع به فعّاليّت مىكند، فعّاليّت بدون تغذيه نمىشود و تغذيهى نطفه از طرف مادر است.
نطفه كه روزهائى چند در لولههاى رحم سرگردان است از كجا بايد تغذيه شود گويا (اوول) اين پيشبينى را كرده، و بطور تقريب غذائى جهت خود و اسپرماتوزئيد، آن قدر برداشته كه براى زمان قبل از لانهگزينى كافى است.
وقتى نطفهاى از پدر يعنى اسپرماتوزئيد و نطفهاى از مادر جدا از هم در جستجوى همند تا نسل جديدى بسازند فقط مادر به فكر تغذيه است «اوول» غذا با خود حمل مىكند بعد سلولهاى مخاط
رحم توسط نطفه منهدم مىشود تا لانهگزينى انجام گيرد.
باز سلولهاى خراب شده، كه به مصرف تغذيهى نطفه مىرسد از مادر است كمكم وضعيّت جنين، مانند اعضاء ديگر بدن كه در مايعات غوطهورند درآمده، او نيز در مايعى از بدن به نام (مايع آمنيوتيك) غوطهور شده و از آنجائى كه مادر مىخورد و يا مىآشامد تغذيه مىنمايد.
بعد هم كه از مادر جدا شد و متولّد گرديد باز هم مادر متكفّل تغذيهى او بوده آنچه را بوسيلهى رگهاى مخصوص در جفت به طفل مىرساند اينك بوسيلهى رگهاى مخصوص در پستان به او مىرساند و در هيچ زمان از پدر خبرى و كارى نيست.[3]
تا اينجا از نظر علم روز ثابت شد كه مادر در بوجود آوردن فرزند و رشد و تربيت او سهم بيشترى از پدر دارد.
ناگفته پيداست كه اين حقيقت در قرون اخير كه چشم مسلح بوجود آمده واضح گرديده ولى پيشوايان شيعه در چهارده قرن قبل تمام مطالب فوق را با بيانى ساده براى پيروانشان فرمودهاند و در ضمن آيات و روايات بسيارى اشاره و بلكه تصريح كردهاند به اينكه مبدأ خلقت انسان هم نطفهى زن و هم نطفهى مرد است كه ما در اين فصل به چند نمونه از كلمات خاندان عصمت كه همان حقايق قرآن است
اشاره مىكنيم.
1 ـ قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله: «اخبرنى جبرئيل انّه اذا سبق ماء الرّجل ماء المرئة نزع اليه الولد و اذا سبق ماء المرئة ماء الرّجل نزع اليها».[4]
«پيامبر اكرم» ( صلىاللهعليهوآله) فرمود: جبرئيل به من خبر داد كه وقتى آب مرد بر آب زن پيشى گيرد فرزند به شكل پدر متولّد مىشود و اگر آب زن بر آب مرد پيشى گيرد فرزند به شكل مادر متولّد مىگردد.
2 ـ روزى از «پيغمبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) سؤال شد كه: انسان چگونه بوجود مىآيد؟ آن حضرت فرمود: «ماء الرّجل ابيض غليظ و ماء المرئة اصفر رقيق فاذا علا ماء الرّجل ماء المرئة كان الولد ذكرا باذن اللّه عزّوجل و اذا علا ماء المرئة ماء الرّجل خرج الولد انثى باذن اللّه تعالى».[5]
(آب مرد سفيد غليظ است و آب زن زرد رنگ رقيق است «وقتى اين دو در رحم جمع شوند» اگر آب مرد بر آب زن غلبه كند فرزند به خواست خداوند عزّوجل پسر خواهد بود. و اگر
آب زن بر آب مرد غلبه پيدا كند فرزند به اجازهى خداوند دختر خواهد شد).
3 ـ پيشواى ششم شيعيان «امام صادق» ( عليهالسلام) فرمود: «اذا سبق ماء الرّجل ماء المرئة فالولد يشبه اباه و عمه و اذا سبق ماء المرئة ماء الرّجل يشبه الولد امه و خاله».[6]
(اگر آب مرد بر آب زن سبقت گرفت فرزند شباهت به پدر و عمويش پيدا مىكند و اگر بعكس شد يعنى آب زن بر آب مرد غلبه كرد نوزاد شباهت به مادر و دائى خود دارد).
از روايات فوق چند نكتهى علمى استفاده مىشود.
اوّل: چنانكه علم جنين شناسى ثابت كرده نطفهى زن و مرد در انعقاد فرزند هر دو مؤثّرند.
دوّم: پيشوايان اسلام در اين روايات اشاره به علم «ژنتيك» و يا قانون وراثت نمودهاند با اينكه در كتاب دانش «كه به گمان اروپائيان مجموعهى گرانبهائى از معارف بشرى است» مىنويسد:
«در طىّ قرون متمادى بشر دربارهى اسرار توارث دچار حيرت بوده و فقط از اواخر قرن گذشته شروع به درك چگونگى اين مسأله نمود
ولى مطالعات دربارهى اين موضوع فقط از اوائل قرن حاضر به صورت دانش مستقلّى كه «علم پيدايش موجودات» نام گرفته در آمده است. پايهگذار حقيقى اين علم جديد راهبى كه در صومعهى «برون» واقع در نزديكى وين مىزيست، مىباشد اين شخص «يوهان مندل» نام داشت و در سال 1822 متولّد شده بود».
چنانكه ملاحظه فرموديد از نظر دانشمندان اروپا علم ژنتيك كاملاً جوان است و حتّى عمرش به يك قرن هم نرسيده و ما در اينجا براى آنكه اعجاز گفتار پيشوايان اسلام واضح گردد آخرين نظريهى دانشمندان روز را در موضوع علم ژنتيك از نظر شما مىگذرانيم.
دكتر «اوكوسيت واسيمان»، دانشمند بزرگ آلمانى در كتاب «دانش» پس از مطالعات زيادى معتقد شده بود كه عامل حقيقى توراث، مادّهاى است به نام (پلاسماى نطفهاى) كه در هستهى مركزى سلولهاى نطفهاى در قسمت «كروماتين»[7] سلولها وجود دارد.
ناگفته پيدا است كه اين دانشمند تا حدود زيادى به حقيقت نزديك شده است زيرا آخرين تحقيقات علمى در اين باره به ما
مىگويد موقعى كه سلولها مىخواهند تقسيم شوند كروماتين به عدّهاى از اجسام نخ مانند كه «كروموزم» يعنى اجسام رنگپذير ناميده مىشوند تقسيم مىگردند.
امروز براى ما مسلّم شده است كه اين كروموزمها ناقل خصوصيّات ارثى هستند و در كلّيهى سلولهاى نباتات، حيوانات و انسان يافت مىشوند و تعداد آنها در هر سلول بر حسب نوع موجودات متفاوت است.
سلولهاى بعضى از موجودات زنده داراى تعداد كمى كروموزم مىباشد، سلول انسان 46 كروموزم دارد.
امروز ثابت شده است كه كروموزمها به صورت جفت در سلولها وجود دارند و هر جفت از آنها داراى شكل خاصّى است، در موقع تقسيم سلول كروموزمها نيز تقسيم مىگردند، تقريبا كلّيهى سلولها داراى تعداد كامل كروموزم معيّنى مىباشند.
يكى از موارد مهمّ استثنائى تعداد كروموزمهاى نطفهاى مىباشد موقعى كه سلولهاى نطفهاى رسيده مىشوند براى آخرين بار تقسيم مىگردند در اين عمل تقسيم، از هر جفت كروموزم فقط يك عدد در هر سلول نطفه قرار مىگيرد و هر يك از سلولهاى نطفهاى داراى نصف تعداد معمولى كروموزم خواهد بود.
مثلاً در مورد انسان سلول نطفهاى به جاى 46 كروموزم فقط 23
كروموزم دارد درك علّت اين امر مشكل نيست زيرا براى پيدايش يك موجود جديد بايد دو سلول با يكديگر تركيب شوند.
اگر هر يك از آنها داراى تعداد كامل كروموزم مىبود سلول جديدى كه از آميزش آن دو بدست مىآيد داراى دو برابر تعداد كروموزمهاى سلول معمولى مىگرديد.
داستان شگفتانگيز وراثت به همين جا خاتمه نمىيابد بدين معنى كه كروموزمها كوچكترين واحد توارث نيستند.
دانشمندان معتقدند كه اين كروموزمها از ذرّات كوچكى كه «ژن» يا مادّهى حياتى ناميده مىشوند، تشكيل مىيابند اين واحدهاى كوچك به شكل دانههاى تسبيح در طول كروموزم قرار گرفتهاند.
در هر صورت «ژن» را مىتوان به منزلهى كوچكترين واحد و يا به عبارت ديگر «اتم» توارث تلقّى كرد و ملكول هر «ژن» با ملكول «ژن» ديگر متفاوت است.
طرز قرار گرفتن اين ذرّات در دور كروموزمها تعيين شده و مورد مطالعه قرار گرفته و نقش آنها در انتقال خصوصيّات ارثى كشف گرديده است.
هر كروموزم ممكن است داراى چند صد عدد «ژن» باشد هر يك از اين ژنها به سهم خود نقش كوچكى را در انتقال خصوصيّات ارثى به عهده دارند.
مثلاً براى انتقال خصوصيّات كوچكى از قبيل رنگ چشم چندين «ژن» بايد با يكديگر همكارى كنند.[8]
آنچه در بالا گفته شد فقط مقدّمه و جزء كوچكى از كشفيّاتى كه در اين زمينه بدست آمده است مىباشد تشريح جزئيّات اين مسألهى دشوار است و دانشمندانى كه عمر خود را صرف مطالعهى اين مبحث نمودهاند هنوز از چگونگى ارتباط ژنها با يكديگر اطّلاع درستى ندارند و نمىدانند كه چرا گاهى از اوقات خصوصيّات غير مترقّبه بطور ناگهانى به حيوانات يا نباتات انتقال مىيابد.
آنها فقط مىدانند كه در كروموزمهاى سلول نطفهاى تغييراتى رخ داده است و در نتيجه موجودى تولّد يافته است كه به هيچ وجه با والدين يا برادران و خواهران خود شباهتى ندارد اين نوع موجودات را نژاد تغيير يافته (موتانت) مىنامند.
عقيدهى ديگرى كه بعضى از دانشمندان آن را جديدا مورد بحث قرار دادهاند اين است كه مىگويند: عامل تعيين جنس، همراه كروموزمهاى غير جنسى نيست بلكه عامل معيّن كنندهى جنس را همراه يكى از كروموزمهاى ديگرى كه شناخته شده (به نام كروموزومهاى جنسى) مىدانند و وجود آن را در هر دو جنس (كرمك و تخمك) عقيده دارند.
بنابر اين اگر آن كروموزم در كرمك (اسپرم) بيشتر باشد فرزند پسر خواهد بود و اگر در تخمك (اوول) بيشتر بود نوزاد دختر است.[9]
حالا بعد از آنكه مختصرى از اين مسأله بحث شد برگرديم به تشريح رواياتى كه از پيشوايان اسلام نقل كرديم.
«پيغمبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) فرمود: (وقتى آب زن و مرد جمع شد) يعنى (اسپرماتوزئيد) وارد (اوول) گرديد «اگر نطفهى مرد غلبه كرد» يعنى كروموزم جنسى كرمك (اسپرم) بيشتر بود فرزند پسر است (و اگر نطفهى زن غلبه كرد) يعنى كروموزم جنسى تخمك (اوول) بيشتر بود فرزند دختر است.
قابل توجّه آنكه بعضى از دانشمندان علم ژنتيك در آخرين تحقيقات علمى خود گفتهاند: در كروموزمها «ژن»هائى كه حامل صفات و خصوصيّات نياكانند گاهى زياد و گاهى كمترند.
امام ( عليهالسلام) در روايت بالا مىفرمايد: اگر آب مرد بر آب زن غلبه
كند (يعنى ژنهاى كروموزم نطفهى مرد غلبه داشته باشد) فرزند به پدر و عموها شباهت دارد و اگر آب زن بر نطفهى مرد غلبه كرد (يعنى ژنهاى كروموزم نطفهى زن غلبه داشت) فرزند شباهت به مادر و خالههايش خواهد داشت.
در اينجا ممكن است يك مطلب فكر خوانندگان را متوجّه خود سازد و بگويند اگر اين اصل مسلّم باشد چرا بسيارى از فرزندان شباهتى به پدر و مادر خود ندارند.
در پاسخ مىگوئيم: اوّلاً پيشوايان اسلام تنها موضوع توارث را مؤثّر نمىدانند بلكه نيرو و قدرت پروردگار را كاملاً مؤثّر دانسته كه اگر برخلاف طبيعت اراده كند اثر ژنها را خنثى مىنمايد و لذا در وقتى كه مىگويند اگر نطفهى مرد بر نطفهى زن غلبه كرد فرزند پسر است بلافاصله فرمودهاند: «باذن اللّه» يعنى اگر خداوند اذن دهد.
لذا مىگوئيم: اينكه حضرت «عيسى» ( عليهالسلام) تنها از حضرت مريم بدون پدر متولّد شده با در نظر گرفتن مطالب فوق زياد شگفتانگيز نيست بلكه معجزه اين است كه بايد طبق قانون توارث و علم ژنتيك اولادى كه تنها از زن بوجود مىآيد دختر باشد ولى حضرت «عيسى» ( عليهالسلام) يك مرد از حضرت مريم يك زن كه به هيچ وجه از لحاظ تقسيمات كروموزمى نبايد تحقّق پيدا كند چگونه آن حضرت بوجود آمده است.
اسلام اين مطلب را سهل دانسته زيرا اين مورد را تنها مربوط به قدرت پروردگار مىداند و در قرآن تصريح كرده كه تولّد عيسى بدون پدر پنجاه درصدش مربوط به قانون توارث نبوده بلكه پسر بودنش خلقت ابتدائى بوده كه مىفرمايد:
«عيسى هم مانند آدم خلقت شده است» يعنى همان گونه كه بوجود آمدن آدم و خصوصيّات او مربوط به قانون توارث نبوده و تنها قدرت خدا در بوجود آوردن آن حضرت مؤثّر بوده است.
و بالاخره از گفتار فوق به اين نتيجه مىرسيم كه اولاد را نبايد فرآوردهى پدر دانست بلكه مادر در ايجاد فرزند نفش مؤثّرترى را بازى مىكند.
اينجا شايد مهمترين مطلبى كه افكار جمعى را متوجّه خود ساخته اين باشد كه چرا دانشمندان علم جنين شناسى به عظمت پيشوايان اسلام توجّه نداشته و اعجاز قرآن را اذعان نكردهاند.
در پاسخ اين عدّه بايد گفت كه مردم غير مسلمان بيشتر اسلام را از دريچهى تاريخ خلفاء و افكار علماء اهل سنّت مىنگرند و گمان مىكنند كه خلفاء اموى و عبّاسى نمايندگان حقيقى «پيغمبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) بودهاند و ترديدى نيست كه آنها هم از اين مطلب بىبهره بودهاند بخصوص اين موضوع كه اثباتش ضررهاى فوق العادهاى براى اغراض شخصى آنان داشته كه در نتيجه اگر هم پيشوايان شيعه
مىخواستند اين مطالب را به آنان تعليم دهند در مقام بحث و مجادله بر مى خواستند و منكر اين مطلب علمى مىشدند.
و لذا پيشوايان اهل سنّت و خلفاء اموى و عبّاسى يا از اين موضوع اطّلاعى نداشته و طبق افكار سطحى مردم قضاوت كرده و يا روى حقد و حسد اصرار داشتهاند كه بگويند فرزندان تنها متعلّق به پدرانند و مادران در ايجاد آنها دخالتى ندارند و غالبا به اين شعر متمثّل مىشدند كه:
«بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهنّ ابناء الرّجال الاّ باعد».
«فرزندان ما از پسران ما خواهند بود ولى فرزندان دختر ما فرزندان مردان ديگر و دور از نسب ما مىباشند»
و همچنين مكرّر خلفاء اموى و عبّاسى با پيشوايان شيعه در مورد اين موضوع بحث مىكردهاند و بخصوص عبّاسيان منكر اين معنى بودهاند.
زيرا حقد و حسد آنان نمىگذاشت كسى را در مقابل خود در نسب برتر و پر اهميّتتر ببينند و لذا مكرّر پيشوايان معصوم شيعه با آنان مباحثاتى در اين موضوع داشته و از نظر علم و استدلالات عقلى و نقلى اثبات مىكردهاند كه فرزندان «فاطمه» ( عليهاالسلام) به همان مناسبت كه فرزندان ابيطالباند فرزندان «پيغمبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) هم خواهند بود
چنانچه مباحثهى حضرت «موسى بن جعفر» ( عليهالسلام) با هارون الرّشيد در كتب تاريخ و روايات ذكر شده است.
بنابراين مسلّم است، علاوه بر اينكه فرزندان «على» و «فاطمه» ( عليهماالسلام) از نظر علم، فرزندان پيغمبرند بيان اين مطلب هم به تنهائى از قرآن و پيشوايان اسلام بخصوص با نداشتن وسائل علمى معجزه است.
ششم:«عمر زمين و قرآن»
آنچه در كتب عهدين نوشته شده و همچنين در زمان بعثت «پيامبر اكرم» ( صلىاللهعليهوآله) در بين مردم معروف بوده اين بوده است كه از عمر زمين كمتر از ده هزار سال گذشته است چنانكه در سفر پيدايش از كتاب تورات به اين مطلب تصريح شده است.
ولى قرآن برخلاف نظريهى دانشمندان آن روز و طبق علم امروز عمر كرهى زمين را طولانى دانسته و حتّى زندگى بشر را در آن پر سابقه مىداند.
زيرا وقتى قصّهى حضرت آدم را نقل مىكند از قول
ملائكه مىگويد:
«اَتَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ».[10]
«يعنى: آيا مىخواهيد در كرهى زمين كسى را قرار دهى كه در آن فساد و خونريزى كند»
در تفسير اين آيه مفسّرين واقعى قرآن يعنى «ائمّهى اطهار» ( عليهمالسلام) مىفرمايند ملائكه سابقهى زندگى بشر و خصوصيّات روحى او را مىدانستهاند به همين جهت اين سؤال را از پروردگار نمودهاند.
و لذا وقتى از مفسّرين حقيقى قرآن يعنى پيشوايان دين اسلام سؤال مىشود كه آيا قبل از اين عالم و آدم در كرهى زمين عالم و آدم ديگر هم بوده در پاسخ به مضامين مختلف جواب مثبت داده بلكه به قدرى آن را در كرهى زمين مكرّر مىدانند كه ذكر عدد آن را براى شنونده خستهكننده دانستهاند در تفسير «برهان» در ذيل همين آيه روايات فراوان نقل شده است.
بنابراين قرآن با بيان مطلب فوق يك پرده ديگر از وجوه اعجاز خود را بكنارى زده و مطلب ما را ثابت كرده است.
هفتم:«قرآن و موجودات آسمانى»
امروز با وسائل مختلف علمى كشف شده كه در كرات ديگر نيز موجودات زندهاى وجود دارد كه آنها حتّى داراى علم و عقل و دانشند.
و قرآن نيز با آياتى به اين جمله اشاره فرموده و مىگويد:
«وَ مِنْ اياتِهِ خَلْقُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ ما بَثَّ فيهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى جَمْعِهِمْ اِذا يَشاءُ قَديرٌ».[11]
«يعنى: از نشانههاى خدا خلقت و آفرينش
آسمانها و زمين و جنبندگانى است كه در آنها پراكنده شده است و او قدرت دارد هرگاه بخواهد همه را جمعآورى كند.»
كه از كلمهى «دابّة» كاملاً استفاده مىشود كه در آسمانها نيز جاندارى وجود دارد.
اين بود چند جملهى بسيار مختصر از صدها مطلب علمى كه در اعجاز قرآن از نظر علوم مادّى در كتب مختلف ذكر شده است.
هشتم:«قرآن و اخبار از آينده»
قرآن در بسيارى از آيات خبر از آينده داده كه منجمله اين آيات است.
1 ـ «وَ اِذْ يَعِدُكُمُ اللّهُ اِحْدَى الطّائِفَتَيْنِ اَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ اَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَ يُريدُ اللّهُ اَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِه وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرينَ».[12]
«زمانى كه وعده داد خدا كه بر يكى از دو دسته لشگر دشمن پيروز خواهيد شد و شما دوست داشتيد طائفهى غير مسلح براى شما باشد و تنها شما با
آنها روبرو شويد ولى خدا مىخواهد حقّ را آشكار كند و كافران را ريشهكن سازد».
اين آيه قبل از جنگ بدر نازل شده و ريشهكن ساختن كفّار را به مسلمانان وعده فرموده با آنكه جمعيّت مسلمانان سيصد و سيزده نفر بيشتر نبودند و اين تعداد در مقابل كثرت جمعيّت كفّار به حساب نمىآمد و از نظر قوا نيز نوشتهاند كه در ميان لشگر مسلمين جز براى زبير و مقداد اسب سوارى وجود نداشت و حال آنكه مشركين كاملاً مجهّز به قواى آن روز بودهاند و اين خود بهترين دليل بر پيشگوئى قرآن است.
2 ـ سورهى روم آيهى دوّم الى ششم مىفرمايد:
«غُلِبَتِ الرُّومُ (2) فى اَدْنَى الاَْرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ (3) فى بِضْعِ سِنينَ لِلّهِ الاَْمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ (4) بِنَصْرِ اللّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزيزُ الرَّحيمُ (5) وَعَدَاللّهِ لايُخْلِفُ اللّهُ وَعْدَهُ وَ لكِنَّ اَكْثَرَ النّاسِ لايَعْلَمُونَ(6)».
«يعنى: روميان در نزديكترين سرزمين مغلوب شدند ولى آنها به زودى پيروز خواهند شد چند سال بيشتر طول نمىكشد كارها پيش از اين و بعد از اين دست خدا است و او توانا و مهربان است و در آن روز مؤمنين از نصرت الهى خوشحال مىشوند خداوند هر كس را بخواهد يارى مىكند و وعدهى
الهى تخلّف ندارد ولى بيشتر مردم نمىدانند».
كه در اين آيه از غالب شدن روم بر سلطان فارس بعد از آنكه در زمان نزول اين آيه مغلوب شده بودند خبر داده است و آن پس از سالها كه از نزول اين آيه گذشته بود واقع شد.
3 ـ «اِنّا اَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ (1) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ (2) اِنَّ شانِئَكَ هُوَ الاَْبْتَرُ(3)».[13]
«ما به تو كوثر عطا كرديم براى خدا نماز بخوان و نحر كن و بدان كه دشمنت يعنى بنىاميّه مقطوع النّسل است.»
كه در اين سوره از قطع نسل بنىاميّه و پيشرفت دين مقدّس اسلام و توسعهى نسل «پيامبر اكرم» ( صلىاللهعليهوآله) خبر داده شده است زيرا وقت نزول اين سوره فرزندان اميّه فراوان بودند و پيامبر جز دخترى به نام «فاطمه» ( عليهاالسلام) نداشت ولى در عين حال بعدها از نسل «على» و «فاطمه» ( عليهماالسلام) به قدرى نسل آن حضرت توسعه پيدا كرد كه جميع كارهاى نيك در دنيا بوسيلهى آنها انجام شده و در تمام زمانها آنها بودهاند كه در مقابل استعمارگران هر زمان مبارزه را آغاز مىنمودند و عاقبت هم بوسيلهى حضرت «بقيّهاللّه» روحى فداه دنيا پر از عدل و داد مىشود بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد.
4 ـ در سورهى فتح آيهى 27 مىفرمايد:
«لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ اِنْ شاءَاللّهُ امِنينَ مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرينَ لاتَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحًا قَريبًا».
«خدا رؤياى رسول را راست قرار داد زيرا حتما اگر خدا بخواهد در حال آرامش و امنيّت وارد مسجدالحرام خواهيد شد و سرهاى خود را تراشيده و تقصير (كه اينها از اعمال عمره است) انجام خواهيد داد و هيچ خوف و ترسى در آن موقع نخواهيد داشت و غير از آن پيروزى نزديك ديگرى نصيب شما خواهد شد.»
پر واضح است كه اين آيه از آيندهى مجهولى كه از نظر مسلمانان كاملاً بعيد به نظر مىرسيد (يعنى ورود مسلمانان به مكّه و انجام اعمال عمره) خبر داده و پردهى ديگرى از چهرهى اعجاز قرآن برداشته است.
5 ـ در روز جنگ بدر ابوجهل صدا زد: (انا جميع منتصر) ما جمعى پيروزيم، آيهى 44 و 45 سورهى قمر نازل شد:
«اَمْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَميعٌ مُنْتَصِرٌ (44) سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلوُّنَ الدُّبُرَ (45)».
«آيا آنها مىگويند ما جمع پيروزى هستيم ولى به زودى آنها شكست خواهند خورد و فرار مىكنند.»
6 ـ «تَبَّتْ يَدا اَبىلَهَبٍ وَ تَبَّ (1) ما اَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ (2) سَيَصْلى نارًا ذاتَ لَهَبٍ(3)».
«يعنى: نابود باد دو دست ابىلهب و نابود شد هيچگاه مال و تجارتش او را نجات نخواهد داد به زودى در آتش سوزان شعلهور وارد مىشود.»
در شأن نزول اين سوره مورّخين مىنويسند: روزى پيامبر معظّم اسلام اقوام خود را دعوت كرده و گفت: اگر من به شما بگويم صبح يا عصر دشمنى به سراغ شما مىآيد باور مىكنيد يا نه، همه گفتند: بلى، فرمود: قبل از رسيدن عذاب سختى به شما اعلام خطر مىكنم (عبدالعزى) كه به مناسبت گونههاى برافروخته و سرخش او را ابولهب كنيه داده بودند گفت: نابود شوى آيا بخاطر اين منظور ما را دعوت كردهاى اين سوره نازل شد: «تَبَّتْ يَدا اَبىلَهَبٍ وَ تَبَّ».
كه پر واضح است اين سوره از آيندهى مجهولى خبر داده و اين اخبار غيبى حقيقت پيدا كرد و دو دست ابولهب نابود شد.
مفسّرين آيات زيادى دربارهى پيشگوئيهاى قرآن نقل نمودهاند كه ما براى اختصار به همين چند مورد اكتفا مىكنيم.
پس بنابر آنچه در اين باره يادآور شديم قرآن از نظر مطالب معجزه است آن چنانكه ثابت شد كه اين كتاب عظيم از نظر آورندهى آن معجزه مىباشد.
پــايـان
بيست و هفت رجب 1410
مشهد ـ سيّد حسن ابطحى
[1] ـ سورهى انعام آيهى 83 تا 85: اين بود حجّت ما براى ابراهيم بر قومش، بالا بريم درجهى كسى را كه بخواهيم پروردگار تو حكيم و دانا است و از ذريّه و فرزندان ابراهيم داود و سليمان و ايّوب و يوسف و موسى و هارون است. اين چنين جزا مىدهد نيكوكاران را و نيز از ذريّهى ابراهيم زكريّا و يحيى و عيسى است كه همهى آنها از شايستگان بودند.
[2] ـ سورهى آل عمران آيهى 61.
[3] ـ اولين دانشگاه و آخرين پيامبر.
[4] ـ بحار الانوار جلد 57 صفحهى 382.
[5] ـ بحارالانوار جلد 57 صفحهى 336.
[6] ـ بحارالانوار جلد 58 صفحهى 338.
[7] ـ كروماتين از يك كلمهى يونانى به معنى رنگ اقتباس شده، زيرا قسمتى از هستهى مركزى سلول است كه مىتوان آن را بوسيلهى پيوند و يا اختلاف نژاد رنگ كرد.
[8] ـ كتاب دانش صفحهى 202.
[9] ــ گامهاى انسان از نظر وجود كروموزومهاى جنسى يكسان نيستند. جنس مذكّر هتروزيگوت بوده xy و دو نوع اسپرم با نسبتهاى مشابه توليد مىكند. يك نوع آن يك كروموزوم (x) و ديگرى يك كروموزوم (y) حمل مىكند. (كتاب مبانى زيستشناسى سلولى و مولكولى).
توضيح آنكه اگر اسپرمى كه با تخمك (x) لقاح پيدا مىكند داراى كروموزوم (y) باشد، فرزند پسر (xy) خواهد شد و اگر آن اسپرم داراى كروموزوم (x) باشد فرزند دختر (xx) مىشود.
[10] ـ سورهى بقره آيهى 30.
[11] ـ سورهى شورى آيهى 29.
[12] ـ سورهى انفال آيهى 7.
[13] ـ سورهى كوثر.