تبليغاتX
حقیقت ناگفته
بسم الله الرحمن الرحیم

با نام خدا

با سلام

این هم قست آخر کتاب دو مقاله دکتر سید حسن ابطحی

پنجم:«جنين‏شناسى از نظر اسلام و قرآن»

     ما مى‏دانيم قبل از ساختمان دستگاههاى مجهّز ميكروب شناسى و بوجود آمدن ميكروسكپهاى قوى ممكن نبود كه بشر بتواند بدون ارتباط با علوم ماوراءالطّبيعه از علم جنين‏شناسى اطّلاعى داشته باشد.

     در عصر «پيامبر اسلام» ( صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) آنچه در بين مردم معروف بود اين بود كه فرزند از نطفه‏ى  پدر بوجود مى‏آيد و رحم مادر، جز ظرفى براى پرورش نطفه‏ى  پدر چيزى نيست و مادر حقّى نسبت به فرزند ندارد.

      ولى قرآن و اسلام برخلاف فرضيّه‏ى  ديروز و طبق علم امروز در اين


 

موضوع نظر داده و در چند آيه اشاره مى‏كند آن چنانكه پدر در انعقاد نطفه‏ى  فرزند سهيم است، مادر نيز در آن سهم دارد و شايد سهم زيادترى هم داشته باشد.

     قرآن در اين باره مى‏گويد:

     «وَ تِلْكَ حُجَّتُنا اتَيْناها اِبْراهيمَ عَلى قَوْمِه نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ اِنَّ رَبَّكَ حَكيمٌ عَليمٌ» (تا آنكه مى‏فرمايد:) «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِه داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ اَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نُجْزِى الْمُحْسِنينَ وَ زَكَرِيّا وَ يَحْيى وَ عيسى وَ اِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصّالِحينَ».[1]

    از اين آيه مستفاد است كه يكى از فرزندان حضرت ابراهيم حضرت عيسى است با آنكه عيسى پدر نداشت پس مسلّم از ناحيه‏ى مادر به حضرت ابراهيم منتسب است و طبيعى است كه در صورتى حضرت عيسى از ذريّه‏ى  حضرت ابراهيم محسوب مى‏شود كه حضرت مريم نطفه‏اى از خود داشته باشد و نطفه‏ى  او موجب ايجاد فرزند بشود ولى اگر قرآن هم مثل مردم آن روز معتقد بود كه مادر از خود نطفه‏اى


 

ندارد و تنها ظرف پرورش كودك است نمى‏خواست بگويد كه حضرت عيسى از ذريّه‏ى  حضرت ابراهيم است و اين خود دليل است كه قرآن مى‏داند نطفه‏ى  مادر هم در انعقاد نطفه‏ى  فرزند مؤثّر است.

     و نيز مى‏فرمايد:

     «فَمَنْ حاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْناءَنا وَ اَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبينَ».[2]

    مفسّرين و كليّه‏ى  مورّخين و تمام پيشوايان دين فرموده‏اند كه: «پيامبر اسلام» ( صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) در اين آيه از كلمه‏ى  ابناءنا (فرزندان ما) منظورى جز «حسن» و «حسين» ( عليهماالسلام) نداشته است و تنها آنها بودند كه در مباهله حاضر شدند و حال آنكه آنها از طرف مادر به «پيامبر اكرم» ( صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) منتسب مى‏شوند.

     و نيز در سوره‏ى  نساء آيه‏ى  27 مى‏فرمايد:

     «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ اُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ» (تا آنكه مى‏فرمايد:) «وَ حَلائِلُ اَبْناءِكُمُ الَّذينَ مِنْ اَصْلابِكُمْ».

     از اين آيه استفاده مى‏شود كه ازدواج دختران بر پدر و زوجه‏ى پسرانى كه از صلب پدرانند بر پدر حرام است و از نظر كليّه‏ى  مسلمين به راهنمائى مفسّرين واقعى قرآن دخترانى كه در آيه است شامل


 

دختران پسر و نيز زوجه‏ى  پسران شامل زوجه‏ى  پسر دختر نيز مى‏گردد بنابراين اسلام معتقد است كه «مادر» در انعقاد نطفه‏ى  فرزند كاملاً سهيم است و در سوره‏ى  دهر آيه‏ى  2 مى‏فرمايد:

     «اِنّا خَلَقْنَا الاِْنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ اَمْشاجٍ» يعنى: ما خلق كرديم انسان را از نطفه‏ى  بهم مخلوط شده، «امام باقر» ( عليه‏السلام) در تفسير اين آيه فرمود: «ماء الرّجل و ماء المرئة اختلطا جميعا» يعنى: آب مرد و آب زن مخلوط مى‏شود و نطفه‏ى  فرزند منعقد مى‏گردد.

     ما در كتاب «پاسخ ما» درباره‏ى  اينكه چرا فرزندان حضرت «على» و «فاطمه» ( عليهماالسلام) را «ابن رسول اللّه» مى‏گويند نوشته‏ايم كه حتّى «ائمّه‏ى  اطهار» ( عليهم‏السلام) در ضمن مناظراتى كه با خلفاء زمان خود درباره‏ى  اين موضع اظهار داشته‏اند همان مطلبى را اثبات كرده‏اند كه دانشمندان علم جنين شناسى امروز با وسائل مجهّز و كافى توانسته‏اند به گوشه‏اى از آن مطالب و علوم توجّه پيدا كنند.

     ما در كتاب «پاسخ ما» شرح مفصّلى از كيفيّت پيدايش انسان از «اسپرماتوزوئيد» كه نطفه‏ى  مرد است و «اوول» كه نطفه‏ى  زن است نگاشته‏ايم و در آنجا يادآور شده‏ايم كه هر دوى آنها بطور مساوى در ايجاد فرزند دخالت دارند. و بايد هر يك از آنها قسمتى از بدن انسان را تشكيل دهند.


 

     قابل توجّه آنكه دانشمندان جنين شناس معتقدند كه نطفه‏ى  زن نقش مؤثّرترى در ايجاد و پرورش فرزند به كار مى‏برد، يعنى از زمان انعقاد نطفه تا وضع حمل سراپاى مادر براى نسل جديد حكم و وضع مشابه يك تخم مرغ را خواهد داشت نسبت به جوجه‏اى كه در آن است و رشد مى‏كند.

     خروس تخم مرغى را نطفه‏دار مى‏كند ديگر تا زمانى كه جوجه‏هايش بالغ مى‏شوند تمام زحمات به عهده‏ى  مرغ است بسا كه خروس نباشد مرغ تخم مى‏گذارد و بسا كه تخم مرغ بدون خروس جوجه مى‏آورد.

     مادر و پدر نيز همين وضعيّت را دارند. (اسپرماتوزوئيد) پدر به تخمك (اوول) مادر مى‏رسد يكى مى‏شود شروع به فعّاليّت مى‏كند، فعّاليّت بدون تغذيه نمى‏شود و تغذيه‏ى  نطفه از طرف مادر است.

     نطفه كه روزهائى چند در لوله‏هاى رحم سرگردان است از كجا بايد تغذيه شود گويا (اوول) اين پيش‏بينى را كرده، و بطور تقريب غذائى جهت خود و اسپرماتوزئيد، آن قدر برداشته كه براى زمان قبل از لانه‏گزينى كافى است.

     وقتى نطفه‏اى از پدر يعنى اسپرماتوزئيد و نطفه‏اى از مادر جدا از هم در جستجوى همند تا نسل جديدى بسازند فقط مادر به فكر تغذيه است «اوول» غذا با خود حمل مى‏كند بعد سلولهاى مخاط


 

رحم توسط نطفه منهدم مى‏شود تا لانه‏گزينى انجام گيرد.

     باز سلولهاى خراب شده، كه به مصرف تغذيه‏ى  نطفه مى‏رسد از مادر است كم‏كم وضعيّت جنين، مانند اعضاء ديگر بدن كه در مايعات غوطه‏ورند درآمده، او نيز در مايعى از بدن به نام (مايع آمنيوتيك) غوطه‏ور شده و از آنجائى كه مادر مى‏خورد و يا مى‏آشامد تغذيه مى‏نمايد.

     بعد هم كه از مادر جدا شد و متولّد گرديد باز هم مادر متكفّل تغذيه‏ى  او بوده آنچه را بوسيله‏ى  رگهاى مخصوص در جفت به طفل مى‏رساند اينك بوسيله‏ى  رگهاى مخصوص در پستان به او مى‏رساند و در هيچ زمان از پدر خبرى و كارى نيست.[3]

    تا اينجا از نظر علم روز ثابت شد كه مادر در بوجود آوردن فرزند و رشد و تربيت او سهم بيشترى از پدر دارد.

     ناگفته پيداست كه اين حقيقت در قرون اخير كه چشم مسلح بوجود آمده واضح گرديده ولى پيشوايان شيعه در چهارده قرن قبل تمام مطالب فوق را با بيانى ساده براى پيروانشان فرموده‏اند و در ضمن آيات و روايات بسيارى اشاره و بلكه تصريح كرده‏اند به اينكه مبدأ خلقت انسان هم نطفه‏ى  زن و هم نطفه‏ى  مرد است كه ما در اين فصل به چند نمونه از كلمات خاندان عصمت كه همان حقايق قرآن است


 

اشاره مى‏كنيم.

     1 ـ قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله: «اخبرنى جبرئيل انّه اذا سبق ماء الرّجل ماء المرئة نزع اليه الولد و اذا سبق ماء المرئة ماء الرّجل نزع اليها».[4]

    «پيامبر اكرم» ( صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) فرمود: جبرئيل به من خبر داد كه وقتى آب مرد بر آب زن پيشى گيرد فرزند به شكل پدر متولّد مى‏شود و اگر آب زن بر آب مرد پيشى گيرد فرزند به شكل مادر متولّد مى‏گردد.

     2 ـ روزى از «پيغمبر اسلام» ( صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) سؤال شد كه: انسان چگونه بوجود مى‏آيد؟ آن حضرت فرمود: «ماء الرّجل ابيض غليظ و ماء المرئة اصفر رقيق فاذا علا ماء الرّجل ماء المرئة كان الولد ذكرا باذن اللّه عزّوجل و اذا علا ماء المرئة ماء الرّجل خرج الولد انثى باذن اللّه تعالى».[5]

    (آب مرد سفيد غليظ است و آب زن زرد رنگ رقيق است «وقتى اين دو در رحم جمع شوند» اگر آب مرد بر آب زن غلبه كند فرزند به خواست خداوند عزّوجل پسر خواهد بود. و اگر


 

آب زن بر آب مرد غلبه پيدا كند فرزند به اجازه‏ى خداوند دختر خواهد شد).

     3 ـ پيشواى ششم شيعيان «امام صادق» ( عليه‏السلام) فرمود: «اذا سبق ماء الرّجل ماء المرئة فالولد يشبه اباه و عمه و اذا سبق ماء المرئة ماء الرّجل يشبه الولد امه و خاله».[6]

    (اگر آب مرد بر آب زن سبقت گرفت فرزند شباهت به پدر و عمويش پيدا مى‏كند و اگر بعكس شد يعنى آب زن بر آب مرد غلبه كرد نوزاد شباهت به مادر و دائى خود دارد).

     از روايات فوق چند نكته‏ى  علمى استفاده مى‏شود.

     اوّل: چنانكه علم جنين شناسى ثابت كرده نطفه‏ى  زن و مرد در انعقاد فرزند هر دو مؤثّرند.

     دوّم: پيشوايان اسلام در اين روايات اشاره به علم «ژنتيك» و يا قانون وراثت نموده‏اند با اينكه در كتاب دانش «كه به گمان اروپائيان مجموعه‏ى  گرانبهائى از معارف بشرى است» مى‏نويسد:

     «در طىّ قرون متمادى بشر درباره‏ى  اسرار توارث دچار حيرت بوده و فقط از اواخر قرن گذشته شروع به درك چگونگى اين مسأله نمود


 

ولى مطالعات درباره‏ى  اين موضوع فقط از اوائل قرن حاضر به صورت دانش مستقلّى كه «علم پيدايش موجودات» نام گرفته در آمده است. پايه‏گذار حقيقى اين علم جديد راهبى كه در صومعه‏ى  «برون» واقع در نزديكى وين مى‏زيست، مى‏باشد اين شخص «يوهان مندل» نام داشت و در سال 1822 متولّد شده بود».

     چنانكه ملاحظه فرموديد از نظر دانشمندان اروپا علم ژنتيك كاملاً جوان است و حتّى عمرش به يك قرن هم نرسيده و ما در اينجا براى آنكه اعجاز گفتار پيشوايان اسلام واضح گردد آخرين نظريه‏ى دانشمندان روز را در موضوع علم ژنتيك از نظر شما مى‏گذرانيم.

     دكتر «اوكوسيت واسيمان»، دانشمند بزرگ آلمانى در كتاب «دانش» پس از مطالعات زيادى معتقد شده بود كه عامل حقيقى توراث، مادّه‏اى است به نام (پلاسماى نطفه‏اى) كه در هسته‏ى  مركزى سلولهاى نطفه‏اى در قسمت «كروماتين»[7] سلولها وجود دارد.

     ناگفته پيدا است كه اين دانشمند تا حدود زيادى به حقيقت نزديك شده است زيرا آخرين تحقيقات علمى در اين باره به ما


 

مى‏گويد موقعى كه سلولها مى‏خواهند تقسيم شوند كروماتين به عدّه‏اى از اجسام نخ مانند كه «كروموزم» يعنى اجسام رنگ‏پذير ناميده مى‏شوند تقسيم مى‏گردند.

     امروز براى ما مسلّم شده است كه اين كروموزمها ناقل خصوصيّات ارثى هستند و در كلّيه‏ى  سلولهاى نباتات، حيوانات و انسان يافت مى‏شوند و تعداد آنها در هر سلول بر حسب نوع موجودات متفاوت است.

     سلولهاى بعضى از موجودات زنده داراى تعداد كمى كروموزم مى‏باشد، سلول انسان 46 كروموزم دارد.

     امروز ثابت شده است كه كروموزمها به صورت جفت در سلولها وجود دارند و هر جفت از آنها داراى شكل خاصّى است، در موقع تقسيم سلول كروموزمها نيز تقسيم مى‏گردند، تقريبا كلّيه‏ى  سلولها داراى تعداد كامل كروموزم معيّنى مى‏باشند.

     يكى از موارد مهمّ استثنائى تعداد كروموزمهاى نطفه‏اى مى‏باشد موقعى كه سلولهاى نطفه‏اى رسيده مى‏شوند براى آخرين بار تقسيم مى‏گردند در اين عمل تقسيم، از هر جفت كروموزم فقط يك عدد در هر سلول نطفه قرار مى‏گيرد و هر يك از سلولهاى نطفه‏اى داراى نصف تعداد معمولى كروموزم خواهد بود.

     مثلاً در مورد انسان سلول نطفه‏اى به جاى 46 كروموزم فقط 23


 

كروموزم دارد درك علّت اين امر مشكل نيست زيرا براى پيدايش يك موجود جديد بايد دو سلول با يكديگر تركيب شوند.

     اگر هر يك از آنها داراى تعداد كامل كروموزم مى‏بود سلول جديدى كه از آميزش آن دو بدست مى‏آيد داراى دو برابر تعداد كروموزمهاى سلول معمولى مى‏گرديد.

     داستان شگفت‏انگيز وراثت به همين جا خاتمه نمى‏يابد بدين معنى كه كروموزمها كوچكترين واحد توارث نيستند.

     دانشمندان معتقدند كه اين كروموزمها از ذرّات كوچكى كه «ژن» يا مادّه‏ى  حياتى ناميده مى‏شوند، تشكيل مى‏يابند اين واحدهاى كوچك به شكل دانه‏هاى تسبيح در طول كروموزم قرار گرفته‏اند.

     در هر صورت «ژن» را مى‏توان به منزله‏ى  كوچكترين واحد و يا به عبارت ديگر «اتم» توارث تلقّى كرد و ملكول هر «ژن» با ملكول «ژن» ديگر متفاوت است.

     طرز قرار گرفتن اين ذرّات در دور كروموزمها تعيين شده و مورد مطالعه قرار گرفته و نقش آنها در انتقال خصوصيّات ارثى كشف گرديده است.

     هر كروموزم ممكن است داراى چند صد عدد «ژن» باشد هر يك از اين ژنها به سهم خود نقش كوچكى را در انتقال خصوصيّات ارثى به عهده دارند.


 

     مثلاً براى انتقال خصوصيّات كوچكى از قبيل رنگ چشم چندين «ژن» بايد با يكديگر همكارى كنند.[8]

    آنچه در بالا گفته شد فقط مقدّمه و جزء كوچكى از كشفيّاتى كه در اين زمينه بدست آمده است مى‏باشد تشريح جزئيّات اين مسأله‏ى دشوار است و دانشمندانى كه عمر خود را صرف مطالعه‏ى  اين مبحث نموده‏اند هنوز از چگونگى ارتباط ژنها با يكديگر اطّلاع درستى ندارند و نمى‏دانند كه چرا گاهى از اوقات خصوصيّات غير مترقّبه بطور ناگهانى به حيوانات يا نباتات انتقال مى‏يابد.

     آنها فقط مى‏دانند كه در كروموزمهاى سلول نطفه‏اى تغييراتى رخ داده است و در نتيجه موجودى تولّد يافته است كه به هيچ وجه با والدين يا برادران و خواهران خود شباهتى ندارد اين نوع موجودات را نژاد تغيير يافته (موتانت) مى‏نامند.

     عقيده‏ى  ديگرى كه بعضى از دانشمندان آن را جديدا مورد بحث قرار داده‏اند اين است كه مى‏گويند: عامل تعيين جنس، همراه كروموزمهاى غير جنسى نيست بلكه عامل معيّن كننده‏ى  جنس را همراه يكى از كروموزمهاى ديگرى كه شناخته شده (به نام  كروموزومهاى جنسى) مى‏دانند و وجود آن را در هر دو جنس (كرمك و تخمك) عقيده دارند.


 

     بنابر اين اگر آن كروموزم در كرمك (اسپرم) بيشتر باشد فرزند پسر خواهد بود و اگر در تخمك (اوول) بيشتر بود نوزاد دختر است.[9]

    حالا بعد از آنكه مختصرى از اين مسأله بحث شد برگرديم به تشريح رواياتى كه از پيشوايان اسلام نقل كرديم.

     «پيغمبر اسلام» ( صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) فرمود: (وقتى آب زن و مرد جمع شد) يعنى (اسپرماتوزئيد) وارد (اوول) گرديد «اگر نطفه‏ى  مرد غلبه كرد» يعنى كروموزم جنسى كرمك (اسپرم) بيشتر بود فرزند پسر است (و اگر نطفه‏ى  زن غلبه كرد) يعنى كروموزم جنسى تخمك (اوول) بيشتر بود فرزند دختر است.

     قابل توجّه آنكه بعضى از دانشمندان علم ژنتيك در آخرين تحقيقات علمى خود گفته‏اند: در كروموزمها «ژن»هائى كه حامل صفات و خصوصيّات نياكانند گاهى زياد و گاهى كمترند.

     امام ( عليه‏السلام) در روايت بالا مى‏فرمايد: اگر آب مرد بر آب زن غلبه


 

كند (يعنى ژنهاى كروموزم نطفه‏ى  مرد غلبه داشته باشد) فرزند به پدر و عموها شباهت دارد و اگر آب زن بر نطفه‏ى  مرد غلبه كرد (يعنى ژنهاى كروموزم نطفه‏ى  زن غلبه داشت) فرزند شباهت به مادر و خاله‏هايش خواهد داشت.

     در اينجا ممكن است يك مطلب فكر خوانندگان را متوجّه خود سازد و بگويند اگر اين اصل مسلّم باشد چرا بسيارى از فرزندان شباهتى به پدر و مادر خود ندارند.

     در پاسخ مى‏گوئيم: اوّلاً پيشوايان اسلام تنها موضوع توارث را مؤثّر نمى‏دانند بلكه نيرو و قدرت پروردگار را كاملاً مؤثّر دانسته كه اگر برخلاف طبيعت اراده كند اثر ژنها را خنثى مى‏نمايد و لذا در وقتى كه مى‏گويند اگر نطفه‏ى  مرد بر نطفه‏ى  زن غلبه كرد فرزند پسر است بلافاصله فرموده‏اند: «باذن اللّه» يعنى اگر خداوند اذن دهد.

     لذا مى‏گوئيم: اينكه حضرت «عيسى» ( عليه‏السلام) تنها از حضرت مريم بدون پدر متولّد شده با در نظر گرفتن مطالب فوق زياد شگفت‏انگيز نيست بلكه معجزه اين است كه بايد طبق قانون توارث و علم ژنتيك اولادى كه تنها از زن بوجود مى‏آيد دختر باشد ولى حضرت «عيسى» ( عليه‏السلام) يك مرد از حضرت مريم يك زن كه به هيچ وجه از لحاظ تقسيمات كروموزمى نبايد تحقّق پيدا كند چگونه آن حضرت بوجود آمده است.


 

     اسلام اين مطلب را سهل دانسته زيرا اين مورد را تنها مربوط به قدرت پروردگار مى‏داند و در قرآن تصريح كرده كه تولّد عيسى بدون  پدر پنجاه درصدش مربوط به قانون توارث نبوده بلكه پسر بودنش خلقت ابتدائى بوده كه مى‏فرمايد:

     «عيسى هم مانند آدم خلقت شده است» يعنى همان گونه كه بوجود آمدن آدم و خصوصيّات او مربوط به قانون توارث نبوده و تنها قدرت خدا در بوجود آوردن آن حضرت مؤثّر بوده است.

     و بالاخره از گفتار فوق به اين نتيجه مى‏رسيم كه اولاد را نبايد فرآورده‏ى  پدر دانست بلكه مادر در ايجاد فرزند نفش مؤثّرترى را بازى مى‏كند.

     اينجا شايد مهمترين مطلبى كه افكار جمعى را متوجّه خود ساخته اين باشد كه چرا دانشمندان علم جنين شناسى به عظمت پيشوايان اسلام توجّه نداشته و اعجاز قرآن را اذعان نكرده‏اند.

     در پاسخ اين عدّه بايد گفت كه مردم غير مسلمان بيشتر اسلام را از دريچه‏ى  تاريخ خلفاء و افكار علماء اهل سنّت مى‏نگرند و گمان مى‏كنند كه خلفاء اموى و عبّاسى نمايندگان حقيقى «پيغمبر اسلام» ( صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) بوده‏اند و ترديدى نيست كه آنها هم از اين مطلب بى‏بهره بوده‏اند بخصوص اين موضوع كه اثباتش ضررهاى فوق العاده‏اى براى اغراض شخصى آنان داشته كه در نتيجه اگر هم پيشوايان شيعه


 

مى‏خواستند اين مطالب را به آنان تعليم دهند در مقام بحث و مجادله بر مى خواستند و منكر اين مطلب علمى مى‏شدند.

     و لذا پيشوايان اهل سنّت و خلفاء اموى و عبّاسى يا از اين موضوع اطّلاعى نداشته و طبق افكار سطحى مردم قضاوت كرده و يا  روى حقد و حسد اصرار داشته‏اند كه بگويند فرزندان تنها متعلّق به پدرانند و مادران در ايجاد آنها دخالتى ندارند و غالبا به اين شعر متمثّل مى‏شدند كه:

     «بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهنّ ابناء الرّجال الاّ باعد».

     «فرزندان ما از پسران ما خواهند بود ولى فرزندان دختر ما فرزندان مردان ديگر و دور از نسب ما مى‏باشند»

     و همچنين مكرّر خلفاء اموى و عبّاسى با پيشوايان شيعه در مورد اين موضوع بحث مى‏كرده‏اند و بخصوص عبّاسيان منكر اين معنى بوده‏اند.

     زيرا حقد و حسد آنان نمى‏گذاشت كسى را در مقابل خود در نسب برتر و پر اهميّت‏تر ببينند و لذا مكرّر پيشوايان معصوم شيعه با آنان مباحثاتى در اين موضوع داشته و از نظر علم و استدلالات عقلى و نقلى اثبات مى‏كرده‏اند كه فرزندان «فاطمه» ( عليهاالسلام) به همان مناسبت كه فرزندان ابيطالب‏اند فرزندان «پيغمبر اسلام» ( صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) هم خواهند بود


 

چنانچه مباحثه‏ى  حضرت «موسى بن جعفر» ( عليه‏السلام) با هارون الرّشيد در كتب تاريخ و روايات ذكر شده است.

     بنابراين مسلّم است، علاوه بر اينكه فرزندان «على» و «فاطمه» ( عليهماالسلام) از نظر علم، فرزندان پيغمبرند بيان اين مطلب هم به تنهائى از قرآن و پيشوايان اسلام بخصوص با نداشتن وسائل علمى  معجزه است.


 

ششم:«عمر زمين و قرآن»

     آنچه در كتب عهدين نوشته شده و همچنين در زمان بعثت «پيامبر اكرم» ( صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) در بين مردم معروف بوده اين بوده است كه از عمر زمين كمتر از ده هزار سال گذشته است چنانكه در سفر پيدايش از كتاب تورات به اين مطلب تصريح شده است.

     ولى قرآن برخلاف نظريه‏ى  دانشمندان آن روز و طبق علم امروز عمر كره‏ى  زمين را طولانى دانسته و حتّى زندگى بشر را در آن پر سابقه مى‏داند.

     زيرا وقتى قصّه‏ى  حضرت آدم را نقل مى‏كند از قول


 

ملائكه مى‏گويد:

     «اَتَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ».[10]

     «يعنى: آيا مى‏خواهيد در كره‏ى  زمين كسى را قرار دهى كه در آن فساد و خونريزى كند»

     در تفسير اين آيه مفسّرين واقعى قرآن يعنى «ائمّه‏ى  اطهار» ( عليهم‏السلام) مى‏فرمايند ملائكه سابقه‏ى  زندگى بشر و خصوصيّات روحى او را مى‏دانسته‏اند به همين جهت اين سؤال را از پروردگار نموده‏اند.

     و لذا وقتى از مفسّرين حقيقى قرآن يعنى پيشوايان دين اسلام سؤال مى‏شود كه آيا قبل از اين عالم و آدم در كره‏ى  زمين عالم و آدم ديگر هم بوده در پاسخ به مضامين مختلف جواب مثبت داده بلكه به قدرى آن را در كره‏ى  زمين مكرّر مى‏دانند كه ذكر عدد آن را براى شنونده خسته‏كننده دانسته‏اند در تفسير «برهان» در ذيل همين آيه روايات فراوان نقل شده است.

بنابراين قرآن با بيان مطلب فوق يك پرده ديگر از وجوه اعجاز خود را بكنارى زده و مطلب ما را ثابت كرده است.


 

هفتم:«قرآن و موجودات آسمانى»

     امروز با وسائل مختلف علمى كشف شده كه در كرات ديگر نيز موجودات زنده‏اى وجود دارد كه آنها حتّى داراى علم و عقل و دانشند.

     و قرآن نيز با آياتى به اين جمله اشاره فرموده و مى‏گويد:

     «وَ مِنْ اياتِهِ خَلْقُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ ما بَثَّ فيهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى جَمْعِهِمْ اِذا يَشاءُ قَديرٌ».[11]

    «يعنى: از نشانه‏هاى خدا خلقت و آفرينش


 

آسمانها و زمين و جنبندگانى است كه در آنها پراكنده شده است و او قدرت دارد هرگاه بخواهد  همه را جمع‏آورى كند.»

     كه از كلمه‏ى  «دابّة» كاملاً استفاده مى‏شود كه در آسمانها نيز جاندارى وجود دارد.

     اين بود چند جمله‏ى  بسيار مختصر از صدها مطلب علمى كه در اعجاز قرآن از نظر علوم مادّى در كتب مختلف ذكر شده است.


 

هشتم:«قرآن و اخبار از آينده»

     قرآن در بسيارى از آيات خبر از آينده داده كه منجمله اين آيات است.

     1 ـ «وَ اِذْ يَعِدُكُمُ اللّهُ اِحْدَى الطّائِفَتَيْنِ اَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ اَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَ يُريدُ اللّهُ اَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِه وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرينَ».[12]

    «زمانى كه وعده داد خدا كه بر يكى از دو دسته لشگر دشمن پيروز خواهيد شد و شما دوست داشتيد طائفه‏ى  غير مسلح براى شما باشد و تنها شما با


 

آنها روبرو شويد ولى خدا مى‏خواهد حقّ را  آشكار كند و كافران را ريشه‏كن سازد».

     اين آيه قبل از جنگ بدر نازل شده و ريشه‏كن ساختن كفّار را به مسلمانان وعده فرموده با آنكه جمعيّت مسلمانان سيصد و سيزده نفر بيشتر نبودند و اين تعداد در مقابل كثرت جمعيّت كفّار به حساب نمى‏آمد و از نظر قوا نيز نوشته‏اند كه در ميان لشگر مسلمين جز براى زبير و مقداد اسب سوارى وجود نداشت و حال آنكه مشركين كاملاً مجهّز به قواى آن روز بوده‏اند و اين خود بهترين دليل بر پيشگوئى قرآن است.

     2 ـ سوره‏ى  روم آيه‏ى  دوّم الى ششم مى‏فرمايد:

     «غُلِبَتِ الرُّومُ (2) فى اَدْنَى الاَْرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ (3) فى بِضْعِ سِنينَ لِلّهِ الاَْمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ (4) بِنَصْرِ اللّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزيزُ الرَّحيمُ (5) وَعَدَاللّهِ لايُخْلِفُ اللّهُ وَعْدَهُ وَ لكِنَّ اَكْثَرَ النّاسِ لايَعْلَمُونَ(6)».

     «يعنى: روميان در نزديكترين سرزمين مغلوب شدند ولى آنها به زودى پيروز خواهند شد چند سال بيشتر طول نمى‏كشد كارها پيش از اين و بعد از اين دست خدا است و او توانا و مهربان است و در آن روز مؤمنين از نصرت الهى خوشحال مى‏شوند خداوند هر كس را بخواهد يارى مى‏كند و وعده‏ى


 

الهى تخلّف ندارد ولى بيشتر مردم نمى‏دانند».

     كه در اين آيه از غالب شدن روم بر سلطان فارس بعد از آنكه در  زمان نزول اين آيه مغلوب شده بودند خبر داده است و آن پس از سالها كه از نزول اين آيه گذشته بود واقع شد.

     3 ـ «اِنّا اَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ (1) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ (2) اِنَّ شانِئَكَ هُوَ الاَْبْتَرُ(3)».[13]

    «ما به تو كوثر عطا كرديم براى خدا نماز بخوان و نحر كن و بدان كه دشمنت يعنى بنى‏اميّه مقطوع النّسل است.»

      كه در اين سوره از قطع نسل بنى‏اميّه و پيشرفت دين مقدّس اسلام و توسعه‏ى  نسل «پيامبر اكرم» ( صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) خبر داده شده است زيرا وقت نزول اين سوره فرزندان اميّه فراوان بودند و پيامبر جز دخترى به نام «فاطمه» ( عليهاالسلام) نداشت ولى در عين حال بعدها از نسل «على» و «فاطمه» ( عليهماالسلام) به قدرى نسل آن حضرت توسعه پيدا كرد كه جميع كارهاى نيك در دنيا بوسيله‏ى  آنها انجام شده و در تمام زمانها آنها بوده‏اند كه در مقابل استعمارگران هر زمان مبارزه را آغاز مى‏نمودند و عاقبت هم بوسيله‏ى  حضرت «بقيّه‏اللّه» روحى فداه دنيا پر از عدل و داد مى‏شود بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد.


 

     4 ـ در سوره‏ى  فتح آيه‏ى  27 مى‏فرمايد:

     «لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ اِنْ شاءَاللّهُ امِنينَ مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ وَ  مُقَصِّرينَ لاتَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحًا قَريبًا».

     «خدا رؤياى رسول را راست قرار داد زيرا حتما اگر خدا بخواهد در حال آرامش و امنيّت وارد مسجدالحرام خواهيد شد و سرهاى خود را تراشيده و تقصير (كه اينها از اعمال عمره است) انجام خواهيد داد و هيچ خوف و ترسى در آن موقع نخواهيد داشت و غير از آن پيروزى نزديك ديگرى نصيب شما خواهد شد.»

     پر واضح است كه اين آيه از آينده‏ى  مجهولى كه از نظر مسلمانان كاملاً بعيد به نظر مى‏رسيد (يعنى ورود مسلمانان به مكّه و انجام اعمال عمره) خبر داده و پرده‏ى  ديگرى از چهره‏ى  اعجاز قرآن برداشته است.

     5 ـ در روز جنگ بدر ابوجهل صدا زد: (انا جميع منتصر) ما جمعى پيروزيم، آيه‏ى  44 و 45 سوره‏ى  قمر نازل شد:

     «اَمْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَميعٌ مُنْتَصِرٌ (44) سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلوُّنَ الدُّبُرَ (45)».


 

     «آيا آنها مى‏گويند ما جمع پيروزى هستيم ولى به زودى آنها شكست خواهند خورد و فرار مى‏كنند.»

     6 ـ «تَبَّتْ يَدا اَبى‏لَهَبٍ وَ تَبَّ (1) ما اَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ  ما كَسَبَ (2) سَيَصْلى نارًا ذاتَ لَهَبٍ(3)».

     «يعنى: نابود باد دو دست ابى‏لهب و نابود شد هيچگاه مال و تجارتش او را نجات نخواهد داد به زودى در آتش سوزان شعله‏ور وارد مى‏شود.»

     در شأن نزول اين سوره مورّخين مى‏نويسند: روزى پيامبر معظّم اسلام اقوام خود را دعوت كرده و گفت: اگر من به شما بگويم صبح يا عصر دشمنى به سراغ شما مى‏آيد باور مى‏كنيد يا نه، همه گفتند: بلى، فرمود: قبل از رسيدن عذاب سختى به شما اعلام خطر مى‏كنم (عبدالعزى) كه به مناسبت گونه‏هاى برافروخته و سرخش او را ابولهب كنيه داده بودند گفت: نابود شوى آيا بخاطر اين منظور ما را دعوت كرده‏اى اين سوره نازل شد: «تَبَّتْ يَدا اَبى‏لَهَبٍ وَ تَبَّ».

     كه پر واضح است اين سوره از آينده‏ى  مجهولى خبر داده و اين اخبار غيبى حقيقت پيدا كرد و دو دست ابولهب نابود شد.

     مفسّرين آيات زيادى درباره‏ى  پيشگوئيهاى قرآن نقل نموده‏اند كه ما براى اختصار به همين چند مورد اكتفا مى‏كنيم.


 

     پس بنابر آنچه در اين باره يادآور شديم قرآن از نظر مطالب معجزه است آن چنانكه ثابت شد كه اين كتاب عظيم از نظر آورنده‏ى  آن معجزه مى‏باشد.

پــايـان                        

 بيست و هفت رجب 1410   

مشهد ـ سيّد حسن ابطحى    



[1]      ـ سوره‏ى  انعام آيه‏ى  83 تا 85: اين بود حجّت ما براى ابراهيم بر قومش، بالا بريم درجه‏ى  كسى را كه بخواهيم پروردگار تو حكيم و دانا است و از ذريّه و فرزندان ابراهيم داود و سليمان و ايّوب و يوسف و موسى و هارون است. اين چنين جزا مى‏دهد نيكوكاران را و نيز از ذريّه‏ى  ابراهيم زكريّا و يحيى و عيسى است كه همه‏ى  آنها از شايستگان بودند.

[2]      ـ سوره‏ى  آل عمران آيه‏ى  61.

[3]      ـ اولين دانشگاه و آخرين پيامبر.

[4]      ـ بحار الانوار جلد 57 صفحه‏ى  382.

[5]      ـ بحارالانوار جلد 57 صفحه‏ى  336.

[6]      ـ بحارالانوار جلد 58 صفحه‏ى  338.

[7]      ـ كروماتين از يك كلمه‏ى  يونانى به معنى رنگ اقتباس شده، زيرا قسمتى از هسته‏ى  مركزى سلول است كه مى‏توان آن را بوسيله‏ى  پيوند و يا اختلاف نژاد رنگ كرد.

[8]      ـ كتاب دانش صفحه‏ى  202.

[9]      ــ گامهاى انسان از نظر وجود كروموزومهاى جنسى يكسان نيستند. جنس مذكّر هتروزيگوت بوده xy و دو نوع اسپرم با نسبتهاى مشابه توليد مى‏كند. يك نوع آن يك كروموزوم (x) و ديگرى يك كروموزوم (y) حمل مى‏كند. (كتاب مبانى زيست‏شناسى سلولى و مولكولى).

     توضيح آنكه اگر اسپرمى كه با تخمك (x) لقاح پيدا مى‏كند داراى كروموزوم (y) باشد، فرزند پسر (xy) خواهد شد و اگر آن اسپرم داراى كروموزوم (x) باشد فرزند دختر (xx) مى‏شود.

[10]      ـ سوره‏ى  بقره آيه‏ى  30.

[11]      ـ سوره‏ى  شورى آيه‏ى  29.

[12]      ـ سوره‏ى  انفال آيه‏ى  7.

[13]      ـ سوره‏ى كوثر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 22:5  توسط محمدرضا (رضا تمیز)  |