تبليغاتX
حقیقت ناگفته
بسم الله الرحمن الرحیم

جناب عمانوئیل در پست دوم مینویسند

در مرکز دیدگاه سنتی اسلامی نسبت به خدا٬ نوعی (( ارده گرائی )) و (( اسم مداری )) افراطی به چشم میخورد. در واقع میتوان گفت که در اسلام سنتی٬ خدا عاری از هر (( ذات )) یا حداقل ذات قابل درک است. از این منظر٬ خدا (( اراده )) است. کاملاً درست است که خدا را عادل و مهربان بدانیم اما ذاتاً عادل یا مهربان بدانیم اما ذاتاً عادل یا مهربان نیست. خدا رحیم است تنها به این دلیل که (( رحمت را بر خویش فرض کرده است )) ( انعام ۱۲ ). ولی ذکر این نکته حائز اهمیت است که چون خدا اراده مطلق است٬ اگر اختیار کند که چیزی غیر از این باشد٬ آنگاه رحیم نخواهد بود. خدا هیچ طبیعت یا ذاتی ندارد که اساس عمل وی باشد. در خصوص این (( نو مینالیسم ))بنیادگرانه٬ دو مشکل اساسی وجود دارد: یکی مشکل متافیزیکی و دیگری مشکل اخلاقی.

همانطور که دیدیم٬ دیدگاه سنتی اسلام مبتنی بر واجب الوجود بودن خدا است. او (( قائم به ذات )) است و نمیتواند (( وجود )) نداشته باشد ولی اگر وجود خدا نوعی وجود الزامی است٬ این وجود از ذات او نشات میگیرد. خلاصه کلام اینکه خدا باید دارای ذاتی باشد٬ در غیر این صورت داتاً نمیتوانست به نوعی واجب الوجود باشد. به همین ترتیب٬ دیدگاه اصول گرایانه اسلام بر این باور است که خدا صفات الزامی دیگری از قبیل قائمیت به ذات٬ نامخلوق بودن و جاودانگی دارد. ولی اگر اینها (( ویژگیهای الزامی )) خدا هستند٬ در این صورت خدا باید دارای (( ذات )) باشد٬ چرا که در غیر این صورت٬ این صفات٬ ذاتی و الزامی نخواهند بود. زیرا تعریف دقیق (( ذات )) را میتوان به طور خلاصه (( صفات ذاتی یا ویژگی های منحصر به فرد یک وجود )) بیان کرد.

به علاوه٬ در خصوص (( اراده گرائی )) اسلام به مشکل اخلاقی خطیری بر میخوریم٬ چرا که اگر خدا بدون داشتن (( ذات )) واقعی٬ (( اراده )) باشد٬ پس اعمال وی به دلیل درست و عادلانه بودن آنها نیست بلکه درستی و عدالت امور تنها به این بر میگردد که از وی صادر شده اند. خلاصه کلام اینکه خدا در مورد اینکه چه چیزی درست یا غلط است٬ به اختیار و دلخواه خود عمل میکند و هیچ اجباری در عمل به نیکوئی ندارد. به عنوان مثال خدا مجبور نیست رحیم باشد٬ بلکه اگر بخواهد میتواند رحمت کند٬ او مجبور نیست که نسبت به همه انسانها محبت کند٬ بلکه اگر بخواهد میتواند تنفر نماید. در حقیقت٬ در ادامه همان آیه ای از قرآن که میگوید (( خدا شما را دوست میدارد ... خدای بخشنده گناهان شما را می آمرزد )) ( آل عمران ۳۱ ) میخوانیم : (( همانا خداوند کافران را دوست ندارد )) ( آیه ۳۲ ). به علاوه٬ الله در سوره فرقان آیه ۵۱ میگوید: (( اگر میخواستیم٬ در بین مردم هر قریه ای پیغمبری میفرستادیم )) ولی او این کار را نکرد چرا که مختار بود و اراده اش بر آن قرار نگرفت. ( مقایسه کنید با خدای کتاب مقدس که همه را دوست دارد ( یوحنا ۳: ۱۶ )٬ همه را به گناه ملزم میکند ( یوحنا ۱۶: ۶ ) و میخواهد همه نجات یابند ( دوم پطرس ۳: ۹ )٬ به همه انسانها نور لازم میبخشد ( رومیان ۱: ۱۹- ۲۰ ٬ ۲: ۱۲- ۱۵ ) و هر کس را که به سویش برود می پذیرد ( اعمال ۱۰: ۳۵ ٬ عبرانیان ۱۱: ۶ ). به عبارت دیگر٬ محت و رحمت٬ از ذات خدا سرچشمه نمیگیرند بلکه از اراده و خواست وی. خدا میتواند اراده کند که دوست نداشته باشد و به همین دلیل است که محققین و دانشمندان مسلمان٬ در رابطه با موضوع تقدیر الهی با چنین مشکل بغرنجی روبرو هستند. در پستهای بعدی اجمالاً به این موضوع خواهیم پرداخت اما ابتدا به فلسفه تعطیل ( آئین لاادری ) در اسلام بپردازیم.

 

 

درابتدا باید عرض کنم مسلمانان اعتقاد ندارند که خداوند دارای ذات نیست  بلکه ذات آن را قابل درک برای مخلوق نمی دانند به همان معنای که قبلاً درپست جواب بررسی  یکتا پرستی در اسلام دادم (خلاصه آن مطلب: هرچه از ذات خدا میدانیم از طریق واسطان الهی به ما رسیده واگر هر آنچه را که می دانیم ذات خدا پنداریم اورا محدود در، درک وفهم محدود خود کرده ایم.)

 

ونمی دانم چه طور از این مطلب می شود استفاده کرد:" ذاتی که قابل درک نبود پس ذاتاًعادل نیست یاذاتاً مهربان نیست!!!!!!!!!!!"

واز طرفی مگر مسیحیان عزیز معتقدند که ذات خدا را کامل می شناسند ودرک میکنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 معنای ذات خداوند

به هر صورت ذات خداوند آن طور که قابل درک برای ما است ،علم وقدرت  است واین  دومنطبق بر همند وعین ذات یعنی 

 1-همانطور که خدا ازلی است علم وقدرتش هم ازلی است

2-علم مطلق یعنی قدرت مطلق و قدرت وتوانای مطلق یعنی علم مطلق  وهمه ای صفات یا اسماءفعلی وحتی ذاتی خداوند از این علم یا قدرت ویا علم وقدرت  سرچشمه گرفته اند .

یعنی خدای که عالم است ذاتاً مهربان است مگر میشود درعلم واقعی ،مهربانی نباشد یا به زبان ساده عقل هر عالمی بر او فرض میکند که مهربان باشد یا بر او فرض میکند که بر مخلوقینش روزی دهد اگر بر او چنین فرضی نکرد نباید براو عالم یا دارای علم  گفت .

حال اگر ما خداوند را عالم مطلق  دانستیم  یعنی دراین علم مطلق مهربانی ومحبت وهمه خوبیها که لازمه علم واقعی است وجود داردوجزه جدا نشدنی آن است.

 

در بقیه بحث ایشان از پاراگراف دوم به بعد چون لازمه  اشکالا ت ایشان نداشتن اعتقاد به ذات خداست وما آن را توضیح دادیم لازم به جواب وتوضیح نمی باشد

 

اما دونکته می ماند :

اول  اینکه ایشان از تمام فرقه ها وعقاید ضد ونقیض ومنحرف وغیر سالم   که خود را به اسلام متصل کرده اند ، استفاده کردند و(حال دانسته ویا نادانسته)عقاید آنها را در راه پیش برد ، مطالب خود استفاده کرده اند .

دوم  اینکه آیات قرآن  را که به عنوان استدلال آورده اند مقطعی ودر حد معنای جمله مورد نظر خود می باشد  وبه قبل وبعد آیات توجه ای نکرده اند.

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 21:26  توسط محمدرضا (رضا تمیز)  |