تبليغاتX
حقیقت ناگفته
بسم الله الرحمن الرحیم

جناب عمانوئیل در ادامه پست سوم می نویسند:

در خاستگاه خداشناسی قرون وسطائی٬ نوعی فلسفه نوافلاطونی وجود دارد که از فلوطین٬ فیلسوف قرون دوم میلادی سرچشمه گرفته بود. دیدگاه فلوطین مبنی بر اینکه غائی ( خدا ) مطلق و تقسیم ناپذیر است٬ تاثیر بسیاری بر یکتاپرستی اسلامی نهاد. به علاوه٬ فلوطین بر این باور بود که (( واحد )) از چنان برتری مطلقی برخوردار است ( برتر و فراتر از همه ) که جز به واسطه تجارب عرفانی نمیتوان او را شناخت. این عقیده نیز تاثیر عمیقی نه تنها بر فلسفه تعطیل مسلمانان اصول گرا٬ بلکه بر فلسفه تصوف نیز به جا گذاشت. دلیل اصلی که هیچ شباهتی بین (( واحد )) ( خدا ) و آنچه از او می آید ( کائنات ) نمیتواند وجود داشته باشد این است که خدا ماورای هستی است و از این رو هیچ شباهتی بین هستی و ماورای هستی وجود ندارد.

در اینجا باید توضیحاتی  در مورد واحد و تفاوت آن با احد بدهم .

آنچه مسلم است واحد در عربی به معنای یک  و اول است ،یعنی  چیزی که مانندهای بسیاری دارد ولی او اولین وبهترین  آنها است .

این صفت در مورد خدا هم بکار میرود، ولی در اسماء(یا صفات)فعل خدا ودر ذاتش قابل استفاده نیست.

زیرا همانطور که قبلاً گفتیم خداوند درذاتش مثل ومانند ندارد و باید برای او در  ذات ،احدیت را در نظر گرفت.

 

ولی  در صفات فعل که  مربوط به افعالش می باشد از واحد استفاده کنیم،  که به معنای  اولین وبالاترین بودن است.  مانند ارحم الراحمین  که به معنای مهربانترین مهربانها است.یعنی   مهربانهای در عالم   هستند که خداوند مهربانترین آنها است.

توضیح دوم درمورد  تصوف واین فرقه در اسلام است.

تصوف  در حقیقت مربوط به اسلام نیست بلکه  نوعی ایده وتفکر است که در همه ادیان وجود داشته وشاید

به قولی گرفته شده از افکار یونانیان باستان است که در همه ادیان دنیا مثل  اسلام ومسیحیت و بودائیت و یهودیت نیز رسوخ کرده ودر آنها افکار وروشهای متشابه ای را بوجود آورده است .

بعضی بر این باورند که رهبانیت وصومعه ها در مسیحیت از تاثیر گذاریها  تصوف وافکار صوفی گرای  می باشد.

در هر صورت بنده خود دو پست از مطالب وب را بانام  تصوف 1 و2  را به همین مسئله اختصاص داده ام که می توانید  ملاحظه فرمائید.

 واز آنجا که جناب عمانوئیل نیز در مطلبشان اشاره  به این فرقه داشتند، شاید برداشت ایشان از اسلام وتداخل آن با افکار یونانیان قرن دوم میلادی از همین جا منشأء گرفته باشد.

در هرصورت  اسلام دارای نظریات و روشهای منحصر به خود که منشأء آنها ذات مقدس پروردگار(بوسیله پیامبرش ) می باشد وهر چه ما این افکار را بخواهیم از منابعی غیر از، معصومین از جهل و اشتباه (پیامبروائمه اطهار علیه السلام)،دریافت کنیم با آلودگی های که زاده افکار ،آنها(غیر معصومین از جهل واشتباه) می باشد ،بر خورد میکنیم .که البته این نه در مورد اسلام بلکه در همه ادیان صادق است ، زیرا دین و افکار واحکام در صورتی سالم وبدون آلودگی می ماند که واسطان نقل و ترویج آن خود  مبرا ومعصوم از جهل و اشتباه وحتی فراموشی باشند وگرنه آن سرچشمه پاک ومطهر الهی ، در گذر راههای ناپاک آلوده شده وبا کم وزیاد شدن به دست ما می رسد.

 وشاید به همین دلیل باشد که اکثر مکاتب الهی وادیان (حتی به شکلی اسلام) از مسیر اصلی خود خارج شده و دست خوش تغییرات وبد ءتهای شده اند که در نتیجه مریدهای آنها در  بیراهها  سردر گم شده اند.

در اینجا (( توماس اکویناس )) فیلسوف و الهی دان بزرگ اواخر قرون وسطی٬ پاسخی قاطع به فلسفه عرفان و تعطیل فلوطین و بالطبع مسلمانانی که دنباله رو آن بودند میدهد. استدلال اکویناس این بود که معلول باید به علت خود شباهت داشته باشد٬ زیرا (( نمیتوانید چیزی را که فاقد آن هستید بدهید. )) نمیتوانید چیزی را که در خود ندارید به وجود بیاورید. از این رو اگر خدا علت نیکوئی است٬ پس خود باید نیکو باشد. اگر علت وجود است٬ باید خود وجود باشد. هر واقعیتی که ما داریم از او داریم و او در ذات خود وجود دارد.

اعتراضاتی که به این دیدگاه میشود٬ عموماً علت مادی یا علت ابزاری را با علت موثر اشتباه میگیرند. علت موثر علتی است که توسط آن چیزی به وجود می آید. علت ابزاری علتی است که از طریق آن چیزی به وجود می آید و علت مادی علتی است که چیزی از آن ساخته میشود. حال علل مادی و ابزاری الزاماً مشابه تاثیرات خود نیستند٬ ولی علل موثر با تاثیرات خود شباهت دارند. برای مثال٬ تابلوی نقاشی شباهتی به قلم موی نقاشی ندارد ولی شبیه ذهن نقاش است٬ چرا که قلم مو تنها (( علت ابزاری )) است٬ در حالی که نقاش (( علت موثر )). همچنین کامپیوتری که این مطالب روی آن آماده شده شبیه کتاب نیست٬ اما ایده هائی که در کتاب بیان شده شبیه همان ایده هائی است که نویسندگان در ذهن دارند

اشتباه دیگر٬ تداخل علت مادی و تصادف موثر است. ( Ibid )  آب داغ میتواند موجب سفت شدن تخم مرغ گردد و به این علت شرایط مادی تخم مرغ است. از طرف دیگر همین آب داغ موجب نرم شدن موم می شود. در اینجا تفاوت به موادی بر می گردد که آن تاثیر بر آنها وارد میشود. بنابراین خدای لایتناهی میتواند سبب وجود دنیای متناهی گردد و در عمل نیز چینین است. اینکه خدا علت وجود جهانی متناهی است٬ دلیل متناهی بودن خودش نمی گردد. همچنین به این خاطر که خدا به عنوان واجب الوجود باعث پیدایش جهانی حادث گردیده٬ نمیتوان او را حادث دانست. متناهی و حادث بودن٬ بخشی از طبیعت مادی هر وجود مخلوق است و از این دیدگاه٬ خدا شباهتی به خلقت ندارد. از سوی دیگر هر چیزی که وجود دارد٬ وجود است و خدا نیز وجود است. بنابراین٬ باید بین این دو وجود شباهتی وجود داشته باشد. خدا فعلیت محض است و در او هیچ عاملیت بالقوه ای نیست. تمامی موجودات دیگر٬ در خود٬ بالقوه عدم وجود دارند٬ یعنی میتوان عدم وجود آنها را تصور نمود.

بنابراین تمام موجودات مخلوق دارای فعلیت هستند٬ چرا که بالفعل وجود دارند و نیز دارای عمالیت بالقوه هستند٬ زیرا که ممکن بود بالقوه وجود نداشته باشند. خدا در موضوع فعلیت شبیه مخلوقات است اما از نظر بالقوه بودن هیچ شباهتی با آنها ندارد. به همین دلیل است که وقتی خدا را از روی تاثیراش نام گذاری میکنیم٬ باید هر آنچه را متضمن پایان پذیری٬ فنا یا نقصان است کنار بگذاریم و تنها کمال یا صفات مطلق را به وی نسبت دهیم. به این خاطر است که بر خلاف نیکوئی٬ نمیتوان شرّ را به خدا نسبت داد. شرّ متضمن عدم کاملیت یا محرومیت برخی صفات نیک است. از سوی دیگر٬ نیکوئی٬ در خود بیانگر عدم محدودیت یا نقصان است. ( سنت اگوستین به فراست دریافته بود که آنچه ما نیکو می نامیم٬ کاملیت مثبت است و شرّ٬ محرومیت از آن. از این وقتی تمام نیکوئی را از چیزی بگیریم هیچ چیزی باقی نمیماند٬ ولی اگر تمام بدی ها را از آن بگیریم٬ آنچه باقی می ماند کاملیت بیشتر است. ) بنابراین خدا در ذات خود نیکو است٬ اما نمیتواند شرّ یا عامل شرّ باشد.

 

متأسفانه در این بند از گفته های ایشان من نتوانستم   متهم و مورد ایراد را تشخیص دهم .

فقط احتمال میدهم که ایشان بر اساس تصور، عدم اعتقاد به ذات خداوند  در اسلام (بر گرفته شده از انحرافات فرقه ای )به پاسخ و استدلال برای اثبات وجود ذات خداوند پرداخته اند .

که البته اسلام با قائل بودن علم مطلق برای ذات خداوند  بالطب به این معنا میرسد که همه خوبیها و زیبایها وهرآنچه ما در فطرتمان (که آن هم بوسیله خداوند به ما رسیده است )نیکو ودرست میدانیم در ذات خداوند به عنوان علم مطلق است وخلاف آن جهل است که در برابر، علم مطلق جای ندارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 6:43  توسط محمدرضا (رضا تمیز)  |