تبليغاتX
حقیقت ناگفته
بسم الله الرحمن الرحیم

وجناب عمانوئیل در ادامه می فرمایند:

 

در خصوص یکتاپرستی اسلام با مشکلی دینی نیز مواجه می شویم. تجربه دینی در زمینه ای مبتنی بریکتاپرستی٬ شامل رابطه بین دو شخص٬ یعنی پرستش کننده و خدا است و همان طور که مارتین بوبر به درستی نشان داده٬ رابطه ای (( من- تو )) است. ( Martin Buber, I and Thou New York 1970 )  ولی شخص چگونه میتواند چیزی را پرستش کند که هیچ چیزی از او نمیداند؟ حتی در اسلام فرض مسلم این است که شخص مومن باید تسلیم خدا باشد٬ ولی چگونه میتوانیم عاشق کسی شویم که از او هیچ چیزی نمیدانیم؟ همانگونه که لودویگ فوئرباخ٬ فیلسوف منکر خدا میگوید: (( انسان واقعاً مذهبی نمیتواند وجودی سراسر منفی را عبادت کند ... انسان تنها هنگامی که ذائقه مذهبی خود را از دست بدهد٬ وجود خدا به صورت خدائی بدون ویژگی و ناشناختنی در می آید. ))

 

دراین بند جناب عمانوئیل سعی در نسبت دادن نداشتن ارتباط بین خدا و مسلمانان یکتا پرست دارد .

البته از جملات ونقل قولها جسته وگریخته وهمچنین بی ارتباط با هم وحتی موضوع استفاده کرده اند . که ما سعی در توضیح وواضح کردن موضوع داریم.

اول در مورد ارتباط خداوند با انسان در اسلام باید عرض کنم:

مبنای هر دین مخصوصاًاسلام بر ارتباط با خدا بنا شده است ولی در هر دینی نوع وشکلی از این ارتباط مطرح شده است که نسبت به طرز برداشت ورشد ذهنی ودرک پیروان آن دین باهم متفاوت است.

البته من در این جا قصد بررسی این ارتباط ها را ندارم ولی برای نمونه  وقتی در ریشه بت پرسی دقت میکنی  می بینید که آنها هم سعی درارتباط با مخلوق خود دارند ،ولی نسبت به درک خود آن را در سنگ وچوب می یابند .

اما  مادراین جا بیشتر سعی در بیان دیدگاه اسلام در ارتباط بین خالق وخلوق داریم وبرای همین باید عرض کنم در اسلام نوع ارتباط بین انسان وخدارا با مقدماتی میسر می داند.

این مقدمات نه تنها لازم دردین اسلام بلکه عقلانی هم می باشد.

در مرحله اول برای هر مسلمان (وحتی غیر مسلمان از نظر عقلی)کسب اعتقادات (نه تقلیدی وبلکه به صورت )اجتهادی می باشد، یعنی گره خوردن با مسائل لازم خود در مورد خدا ودین ، از راه تحقیق وتفکر کردن ،بطوری که با هر مسئله ای از آنها جدا نشود،که این روش موجب  تحکیم وتثبیت  ما در ارتباط با خدا می شودو به علم اعتقادات معروف است.

 

در مرحله  بعد وقتی با حقایق گره خورد یعنی معتقد شد وبرایش حجیت پیدا کرد،باید عقلاً از احکام مربوط به آن دین یا تقلید کند ،

ویا با کسب دانش ومهارتهای مخصوص به آن رشته ،این احکام را خود از کتاب وسنت اجتهاد کندیعنی   با انجام دستورات الهی (واجبات) وامتناع از آنچه خداوند منع فرموده است(منکرات ) در محضر الهی ، رسماً وارد شودکه آغاز ارتباط با خدا می با شدو به علم احکام معروف است.

 

ودر مرحله سوم هم با تهذیب و تزکیه نفس خود که دارای مراتبی است،  این ارتباط خود را  با خدا  (که از همان ابتدا ی مرحله اول به نوعی بر قرار شده است )مهیا ومهیا تر کند .

برا ی درک بهتر مطلب باید عرض کنم  چون خدای تعالی در اسلام دارای جسمیت  نمی باشد (والبته در مسیحیت هم در حال حاضر جسمیت از خدا، زیاد مطرح نیست)

تمام منظور از ارتباط با خدا در بعدملکوتی است

که البته معلوم ومشخص است که بهترین رابطه بین یک عالم وبزرگ  ،با جاهل  وحقیرمحض اطاعت جاهل از عالم است  ، زیرا که عالم بهتر از جاهل بر خوب وبد برای او (جاهل)واقف است وحتی  از دیدگاه هر باشعوری وعاقلی این تبعیت وتسلیم  بهترین نوع ارتباط  بین علم (خالق)وجهل (مخلوق)است.

که البته جناب عمانوئیل آن را مورد انتقاد قرار داده اند ولی عملاً به ان عمل میکنند(درمورد اعتقادتشان در مورد تثلیث ویا حکمت الهی بارها به این تسلیم اشاره کرده اند وحتی از مسلمانان خواسته اند در برابر آیات کتاب مقدس تسلیم باشند و، که البته مادر مصداق این تسلیم با ایشان اختلاف  نظر داریم)

یعنی هر چه انسان بیشتر در دنیا درک داشته باشدمی فهمد که به خدا بیشتر احتیاج دارد وبیشتر باید از او تبعیت کند .

مرحله آخرارتباط دارای ویژگی خاصی است ودارای مراتب بالاتری است که از راه تزکیه و تصفیه روح ونفس حاصل می شود .

این نوع ارتباط ،که تا انسان به ان نرسد معنی آن را به درستی نمی فهمد  ،هدف خلقت انسان  می باشد.

بله انسان اگر نفس و وجودش، را از رذایل اخلاقی و وابستگی های غیر خدای وصفات شیطانی پاک کند و خلاصه  هرآنچه خدا نمی خواهد و مادر این دنیا  در اثر اشتباهات وآلودگیهای خود و اطرافیان کسب کرده ایم،از خود دور کند ، دارای ارتباطی عمیق تر و خاص تر با خدا می شود .که به آن علم تزکیه نفس می گویند.

البته نمی شود در اینجا و در این مبحث در باره  این ارتباط ومسائل مربوط به آن زیاد توضیح دهم  ،اما آنچه مسلم است این نوع ارتباط  مورد وثوق بیشتر ادیان وفرقه ها میباشد و هرکدام از آنها در برخورد با مشکلات علمی وعقلی  مریدان را به این نوع ارتباط ارجاع میدهند.( مانند مسیحیان عزیز که هر وقت صحبت از دلیل  منطق واثبات علمی میشود مارا به مسح شدن دلمان توسط خداوند ویا برکت گرفتن از مسیح رجوع میدهند)

وبه همین دلیل باید عرض کنم:

این  ارتباط بدون داشتن شناخت درست وصحیح و نیت سالم و از راه مستقیم آن (که انسان را به بیراه های فرقه ای و دینی تحریف شده ووووونیندازد)وبا تحمل و بردباری وفقط وفقط با کمک خود خدای عزیز (و بوسیله پیامبران وائمه معصوم از جهل و اشتباه)، میسر نمی باشد .

البته  علم اعتقادات وعلم احکام  وعلم تزکیه نفس ، از مقدمات  برقراری این ارتباط صحیح در اسلام می باشند .

وکسانی که بدون این مقدمات ضروری و اجتناب نا پذیر اسلام سعی در برقراری چنین ارتباطی کنند  ره به بیراه خواهند برد وچه بسا که در دام شیطانها وشیطان سیرتها بیفتند.

وهمچنین کسانی که ادای داشتن چنین ارتباطی را با خدا ی تعالی را ،بدون داشتن مقدمات آن،داشته باشندچه بسا که انسان را از راه حق و حقیقت دور کنند.

و البته این بحث بسیار مفصل وعمیق است ودارای ابعاد مختلفی است ،که ما فقط نسبت به مخاطب خود وبه اندازه ی گنجایش موضوع بحثمان ،که اثبات وجود ارتباط بین خالق ومخلوق  در اسلام است،به آن پرداختیم .

پس در اسلام واقعی نه تنها ارتباط با خدا واقعی وممکن است بلکه تنها مذهبی است که این ارتباط را در نهایت درجه خود بالا می برد وحتی معتقد است که انسان می تواند در نهایت تسلیم وبندگی در برابر  خدا ،با او سخن بگوید وحتی خداوند با او سخن گوید، مانند مبحث الهام و وحی (که نه تنها برای  پیامبران که برای  غیر آنها نیز در قرآن موارد موجود می باشد مانند مادر حضرت موسی که در قرآن آمده که به او وحی شد).

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 15:17  توسط محمدرضا (رضا تمیز)  |