جناب عمانوئیل درپست چهارم اینطور می نویسند:
از آنجا که در اسلام رابطه بین خدا و انسان٬ رابطه بین ارباب و برده است٬ خدا چون پادشاهی اقتدارگرا تصور میشود که انسان باید همچون برده ای مطیع٬ تسلیم او باشد. این تصویر غالب از خدا در قرآن٬ باعث ایجاد تنشی خاص در الهیات اسلامی در خصوص سلطه مطلق خدا ( جبر ) و اراده آزاد انسان ( اختیار ) شده است. اصول گرایان مسلمان علی رغم مخالفت با این گفته ( به عنوان مثال فضل رحمان میگوید: این برداشت که قرآن معتقد به جبرگرائی در رفتار انسان است و نقش انسان در انتخاب آزادانه را نفی میکند٬ نه تنها نفی کل مندرجات قرآن است٬ بلکه نادیده گرفتن اساس قرآن یعنی دعوت انسان به صراط مستقیم می باشد
محمد حسین هیکل نیز با شکایت از این انتقادها میگوید: منتقدین جبر در اسلام٬ صحنه وسیعی را که برای آزادی عمل انسان وجود دارد نادیده میگیرند
اما وقتی مدافعه نویسان مسلمان دوست دارند خود ببرند و خود نیز بدوزند از اظهارات روشن قرآن٬ احادیث٬ اعتقاد نامه ای اسلامی و استدلال های تلویحی در خصوص جبرگرائی اسلامی چشم پوشی میکنند.) همچنان تعلیم میدهند که تقدیر خیر و شرّ٬ یعنی تمامی افکار٬ سخنان و اعمال ما٬ خواه نیکو و خواه شرّ٬ از ازل پیش بینی٬ مقدر٬ تعیین و حکم شده است٬ و هر آنچه اتفاق می افتد بر اساس چیزی که از قبل تقریر و مکتوب شده روی می دهد. دلیل این امر آن است که خدا (( قادر )) است ( انعام ۱۸)|
کنت گراگ در توضیح این نوع آیات قرآن اشاره میکند که خدا (( قدر )) یا (( تعیّن )) تمام مخلوقات است و (( تقدیر )) یا (( سله )) او بر همه چیز٬ تمامی بشریت و تاریخ را در برمیگیرد: (( کل طبیعت اعم از جاندار و جماد٬ مطیع فرمان خدا است و همه را خدا آفریده است- از گلی که در باغ می روید تا عمل فردی قاتل٬ از کودکی تازه به دنیا آمده تا بی ایمانی شخص گناهکار. )) در حقیقت اگر (( خدا چنین اراده کرده است٬ دیگر هیچ لزومی به وجود خلقت٬ بت پرستی٬ جهنم یا گریز از جهنم نمی بود. )) ( See Cragg, 44- 45 ) هر چند محقق مسلمان٬ فضل رحمان٬ سعی دارد نقش جبرگرائی افراطی را کم رنگ نماید٬ با این وجود هنوز بر این باور است که (( شکی نیست که بارها در قرآن بیان شده است که خدا هر که را بخواهد به راه راست هدایت میکند و هر که را بخواهد گمراه می سازد٬ یا اینکه خدا دلهای برخی از مردمان را به رویحقیقت مهر کرده و بسته است و مواردی از این قبیل. )) ( See Rahman, 15 )در خصوص این شکل از تقدیرگرائی افراطی٬ چهار شکل اساسی وجود دارد: مشکل منطقی٬ اخلاقی٬ الهیاتی و متافیزیکی. از دیدگاه منطق٬ مستلزم نوعی تناقض است: از نظر اخلاقی٬ مسئولیت انسان را از بین می برد٬ از نظر الهیاتی٬ خدا را به وجود آورنده شرّ معرفی می کند و از نظر متافیزیکی٬ باعث پیدایش و رشد فلسفه وحدت وجود می شود.
خوب در اینجا من با اجازه آقای عمانوئیل به توضیح صحیح معنای قضا وقدر وجبر واختیار البته مختصراً می پردازم .تا شبهات ایشان درمورد اسلام برطرف شود.
قدر یا تقدیر الهی :
قدر که همان تقدیر الهی است از اندازه گیری وسنجیدن آمده است یعنی خدای متعال درخلقت آسمانها وزمین و ازحرکات کرات وکهکشانها تا مولکول واتم والکترون و.....وقوانین فیزکی وشیمی ومعادلات تغییر ناپذیر وکلاً همه علوم مادی وحتی متا فیزیکی را( که به آنها امور تکوینیه میگویند) ، اندازه گیری کرد وسنجیده بر طبق آن ،آنچه لازم بوده مقدر فرموده است و آنها از دست بشر ومخلوقات خارج می باشد وبه نوعی جبر است.
قضای الهی
قضا همانطور که معلوم است به معنای قضاوت است یعنی خداوند بعضی از کارهارا دررابطه با بشر (وسایر مخلوقات به خصوص دارای اختیاروعقل)با قضاوت خود نسبت به عملکرد آنها انجام میدهد.مانند بیماری شدن ودرمان شدن ویا عواقبی که بعضی از کارهای که انسان مرتکب میشود ، دارد. که این امور تشریعیه نامیده میشوندوخود بحث مفصلی دارد .
جبریون:
این اصطلاحی است که در مورد عده ای از فلاسفه به کار میرود که معتقد به نبودن قوه اختیاردر وجود انسان هستند و همه کارها را منحصر در تقدیر الهی میدانند.
یکی از دلایل این عده برای داشتن چنین اعتقادی این است که خدا عالم برهمه چیز است و هرکسی که به آنچه برایش خداوند، در علمش می دانند ،جبراً عمل میکند.
این فکر مانند آن است که شما بگوئید چون پدری از روی تجربه و دانستن ظرفیت فرزندش زمین خوردن بچه را در روی پله پیش بینی میکند و به آن علم دارد ،بچه جبراً باید زمین بخورد .
منظور من از این مثال این است که چون خداوندعالم بر ما و همه مخلوقات است میداند که ما هر کدام چه برخوردی در مورد امتحانات الهی و دنیای انجام میدهیم در نتیجه چه قضاوتی باید در مورد ما انجام شود ،پس همه چیز را در مورد آینده ما و همه مخلوقات تا ابد الابد میداند ودر علمش موجود است ،ولی این دلیل بر راکت ماندن ما ویا بقول جناب عمانوئیل ازبین بردن مسئولیت انسان نیست .
البته اشتباه دیگر جبریون در مورد تقدیرات الهی ، است که میگویندخداوند همه چیز را از ابتدا تقدیر کرده و هرآنچه ما انجام می دهیم جزو تقدیرات الهی است که البته جوابش را در تفاوت معنی قضا وقدر می باشد یعنی آنچه ثابت واز پیش تعیین شده است ، مربوط به امور در اصطلاح تکوینیات است .
والبته معنا دقیقتر تقدیر در این است که خداوند همه خوبی ها را تقدیرکرده است یعنی هر حاکمی عقلاً باید اسباب آسایش وآرامش مخلوق را فراهم کند وخداوند که حاکم مطلق است، این کاررا کرده است ولی چون انسان از اختیار خود درست استفاده نکرد مورد قضاوت الهی واقع شده است.
پس ریشه این تفکر (جبر)در درست درک نکردن معنی تقدیر وعلم خداوند است.
البته لازم به تذکر است که قرآن درمورد خداوند فرمایشات دارد که ظاهرآ برای جناب عمانوئیل ایجاد اشکلاتی کرده است که بد نیست در اینجا با توجه به معنای قضا وقدر الهی توضیح داده شود .
جناب عمانوئیل اشاره به آیه هیجدهم سوره انعام می فرماید که (منظورشان 17 است):اگر خداوند زیانی به تو برساند هیچ کس نمی تواند
آن را برطرف کند واگر خیری به تو برسد،او بر همه چیز توانا و قادر است.
(ودر ایه 18 میفرماید ) واو بر بندگان خود مسلط است واو حکیم آگاه است .
درآیه هیفدهم اگر خداوند میفرماید شر خیر در دست خداوند است وکسی نمی تواند در آن دخالت کند بخاطر آیات قبل است که پرستش غیر خدا خالقیت خداو قیامت رحمت خدا به مردم تذکر میدهد (آیه 14و15و16همان سوره)و بیشتر از آیه(17) برداشت می شود: هیچ موثری (که چه شر وچه خیر را از شما دفع کند) جز خدا وجود ندارد واو بر همه چیز توانا وقادر است.والبته از آیه (18)هم برداشت می شودکه او بر بندگان خود مسلط است و این تسلط (و قادریت )همراه با حکمت آگاهانه ای است.
پش می ببینیم اگر جناب عمانوئیل که خود زمانی مسلمان شیعه بوده اند اگر کمی در آیات قبل وبعد آیه مورد نظرشان دقت میکردند (همانطور که در مورد آیات کتاب مقدس این دقت نظر را دارند و هرگونه ایراد را جواب گویند)متوجه می شدند که این آیه معنی جبر ویا نداشتن اختیار ندارد بلکه معنی یکتای ویگانه گی خداوندرا دارد و این که خداوند حکیم، آگاهانه همه چیز را در تسلط خوددارد.
وهمچنین قرآن(نساء78) در مورد خداوند می فرماید:همه کارها از جانب خداست
واین درست مثل آن است که وقتی در دادگاهی که حاضر میشویم ،بگویم همه کارها در دست قاضی است ،یعنی قاضی است که میگوید برو زندان ویا اعدام شو ویا آزاد باش .بله او اختیار دار تمام است وهمه کارها در دست اواست ولی اگر او عادل باشد وعالم بر کارهای ما پس آنچه حکم می کند بر اساس اعمال مااست.
ودر حقیقت خدا چون حکیم و عادل و اگاه است ،خوبی مارا میخواهد . ولی قضاوت در مورد اعمال ما، برای ما بدی بهمراه میآورد.
وهمچنین برداشت اشتباه جناب عمانوئیل در مورد دسته ای از آیات قرآن است که از قول خداوند می فرماید ما هرکه را بخواهیم به راه راست هدایت میکنیم وهرکه را بخواهیم گمراه میکنیم.
باید عرض کنم :قرآن ، همین خدا وند را(همانطور که در آیه بالا ذکرشد)حکیم وعادل و آگاه هم معرفی می کند پس این خواستنها برروی مصلحت واعمال فرد است .
چه بسا که افرادی در تاریخ بوده اند (که نمونه بارزش شیطان است )که با وجود علم بر حقانیت خداوند و دانستن بدی و زشتی مخالفت با خدا، باز هم در جنایات وگناه ومعصیت و نافرمانی خدا، اصرار ورزیده اند !!!
جناب عمانوئیل اگر شما بر چنین افرادی مسلط بودید.چه میکردید ؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا جز این است که خداوند آنها با وجود همه نافرمانیهایشان ، از رحمت عام خود(که نفس کشیدن و دیدن وشنیدن و....واستفاده از دنیا )محروم نکرده بلکه فقط آنها را از رحمت خاص خود که هدایت وداشتن لیاقت پرستش خدا می باشد،محروم کرده است، که آن هم باز در راستای تربیت و ربوبیت خدا(یا برای خودشان یا برای دیگران)و بر اساس قضای الهی میباشدونه تقدیر گرائی ،که آقای عمانوئیل منظورشان بوده است .