در این قسمت ما از آوردن و جواب دادن به پست هفتم جناب عمانوئیل خودداری میکنیم. چون ایشان در این پست با استفاده از روایت و نقل قول های اشخاص به القاء نظروبرداشت خود پرداخته اند واین مبحث ازنظر من زیاد نمی تواند مستند باشد چون روایت دربین شیعیان مراتب خاصی دارد وصرف نام هر کتابی مثل صحیح بخاری دلیل صحت همه روایات آن نیست والبته خود جناب عمانوئیل در پستی در وبشان (یادر نظرات)در رد همین کتاب استدلالات و ادله ای زیادی آورده بودند.
در هر صورت در پست آخر می نویسند :
این شکل افراطی از تقدیرگرائی٬ عده ای از محققان مسلمان را به این نتیجه سوق داده که تنها یک عامل در جهان هستی وجود دارد و آن خدا است. یکی از الهی دانان مسلمان مینویسد: (( خدا نه تنها قادر به انجام هر کاری است٬ بلکه در حقیقت تنها او فاعل هر فعلی است. وقتی انسان دست به نوشت می برد خدا است که اراده نوشتن را در ذهن او آفریده و همزمان قدرت نوشتن٬ حرکت دست و قلم و ظهور خط بر کاغذ از او است. هر چیز دیگری منفل و تنها خدا فاعل است.
خوب با توجه به توضیحات ما در مورد قضا وقدر این مطلب هم مشکلی نخواهدداشت چون خداوند تنها موثر در همه عالم است و هیچ کاری بدون اراده او انجام نمی شود ،او برای همه ما خوبی خواسته وبرای همه ما سعادت را رقم زده و در اینراه به ما اختیار داده و تعلیم داده وبرای ما راهنما فرستاده و در نتیجه برای ما جزا وپاداش در نظر گرفته است وهمه ما در برخورداری از این نعمات برابر بودیم وهستیم. ودر همه اینها اوخود موثر و قادر مطلق است.
در ادامه می فرمایند:
این نوع تقدیرگرائی٬ نقشی محوری در بسیاری از تفکرات قرون وسطی داشت و یکی از دلایل اصلی دعوت کلیسا از متفکر بزرگ (( توماس اکویناس )) برای پاسخ به این موضوع همین بود. در واقع اثر مشهور وی به نام Summa contra Gentiles ( رسالاتی علیه امتها ) بسیار مورد استفاده مبشرینی قرار گرفت که در اسپانیا با اسلام و مسلمانان در تماس بودند. روایات تاریخی مبین این هستند که نظرات اکویناس٬ سدی محکم در مقابل نفوذ فلسفه تقدیرگرائی (( ابن رشد )) در قرون وسطی ایجاد کرده بود.
این جبرگرائی افراطی در اصول عقاید اسلامی نیز بیان شده است. به عنوان مثال در یکی از آنها آمده است: (( خدای تعالی٬ خالق تمامی اعمال مخلوقات خود٬ خواه مومن و خواه بی دین٬ خواه مطیع و خواه یاغی است. هر عملی که از مخلوقات سر می زند٬ به اراده٬ بیان٬ نتیجه گیری و فرمان خدا انجام می شود. )) ( See Cregg, 60- 61. ) در یکی دیگر به روشنی میخوانیم: (( یکی از صفات مسلم خدا قدرت او برای خلق هر نیکوئی و بدی در زمان مقرر خدا یعنی به فرمان او است ... تمامی امور چه نیکو و چه شرّ٬ نتیجه فرمان خدا است. بر هر مسلمانی واجب است که به این ایمان داشته باشد. ))
به علاوه٬ (( خدا است که هم صدمه می زند و هم نیکوئی میکند٬ بلکه اعمال نیکوی عده ای و اعمال شرّ عده ای دیگر٬ نشانه این است که اراده خدا بر این است که عده ای را تنبیه نماید و عده ای را پاداش دهد.))
در اینجا بیان نکته ای خارج از لطف نیست که : لازمه اختیار در انسان و هر موجود دیگری این است که افعالی در اثر رفتار او برای او رقم زده شود و از طرفی خداوند، در همان افعال که نتیجه داشتن اختیار و رفتار است ، موثر مطلق است وگرنه اگر خداوند لحظه اثر حیات وزندگی و خلاصه موثر بودنش را از چیزی بردارد او نیست ونابود می شود نه اینکه گمراه یا فاسق ویا کافر شود و یا بدی به او برسد نه اینها بدی هستند ولی هنوز از آن بالاتر نیز می باشد وآن نیست ونابود شدن و از هستی ساقت شدن می باشد.
واین مانند آن است که شما شیشه ای را دردست دارید و هر لحظه که او را رها کنید از بین رفته است.
در حقیقت این لطف الهی و دامنه وسیع ربوبیت وتربیت پروردگار است که با آن همه بی توجهی ومخالفت و زشتی وبدی گناهکاران وکافران،آنها را آزاد گذاشته و بلا فاصله نیست ونابود نمیکند وفقط اراده فرموده که آنها با کارهای زشتشان باشند و حیات داشته باشند تا شاید مایع عبرت دیگران باشند ویا پشیمانی خودشان شود.
نکته دیگر اینکه :اگر خداونددر اعمال بد موثر نیست پس چه کسی در اعمال بد موثراست؟؟ شیطان !!! پس در آن صورت شیطان خدای با نیرو موثر بودن در برابر خداوند است.یعنی دوگانه پرستی ،البته ما مسلمانان که یکتا پرستیم ونمی توانند چنین اعتقادی داشته باشند . اما شما آقای عمانوئیل خود می دانید.
ادامه می دهند
بنابراین (( اگر خدا بخواهد کسی را به خود نزدیک کند به او رحمت میکند و او را منشاء اعمال نیک می گرداند و اگر بخواهد برخی را براند و شرمسار سازد٬ در او گناه می آفریند.
من آقای عمانوئیل پستی از شما دیده ام با نام خداوند دروغگو یا....(ببخشید نمی توان عین لفظ را بیاورم) درموردجواب گوی به شبهات وارده به مسیحیت که شما از این راه پاسخ داده اید خوب حال هم ما همین طورجواب می دهیم.
والبته ما اصلش را قبول نداریم یعنی خداوند برای هرکاری دلیل دارد و همه ارواح بشر را یکسان خلق کرده و دارای عدالت است.
ودر نهایت قرآن می فرماید گرامیترین شما در نزد خداوند با تقوا ترین شما است یعنی هیچ چیز جز تقوا الهی وسیله نزدیکی و ارزش پیش خداوند نیست و هیچ چیز جز بی تقوای باعث دوری و بی ارزشی در نزد خداوند نمی شود.
خدا آفریننده همه چیز٬ چه نیکو و چه شرّ است. خدا مردمان را و نیز اعمالشان را آفریده٬ او هم خالق شما و هم اعمال شما است
در نتیجه این باور اساسی اسلام که ((هیچ خدائی نیست جز الله ))را میتوان اینگونه باز خوانی کرد که ((هیچ فاعلی نیست جز خدا ))
والبته این دیدگاه اسلام به نظرمن صحیح است البته با توضیحات بالا
) بعضی از عرفای مسلمان تا آنجا یش رفته اند که ادعا میکنند: (( هیچ آفریده ای به اقرار به یگانگی خدا نرسیده است. تنها خدا به یگانگی خدا اقرار دارد. ))
در خصوص منجر شدن تقدیگرائی اسلام به فلسفه (( وحدت وجود ))٬ هیچ مثال زنده تر از این نکته وجود ندارد که عرفای مسلمان بر این باور بوده و هستند که یکتاپرستی اسلام (( از بین برنده رد پای هر چیز انسانی و منزوی ساختن هر امر الهی است. )) در حقیقت دعای هر مسلمان مومن این است: (( خدایا٬ فردیت من را از من بستان تا تو فردیت من باشی. )) بنابراین همان طور که گراملیچ اشاره میکند٬ اعتراف ایمان مسلمانان از (( خدائی نیست جز الله )) به (( فاعلی نیست جز الله )) می رسد و به (( هیچ کس نیست جز الله )) منتهی میشود.
نتیجه
این دیدگاه که خدا بر تمامی جوانب خلقت خود سلطه مطلق دارد٬ به وضوح تاثیری عمیق بر الهیات و فرهنگ اسلامی نهاده است. عمر خیام شاعر مشهور ایرانی٬ فشار تقدیگرایانه الهیات اسلامی را به خوبی در رباعی زیر بازتاب داده است:
بر من قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا می دانند
دی بی من و امروز چو دی بی من وتو تو
فردا به چه صحبتم به داور خوانند
در اینبخش پایانی جناب عمانوئیل باید گفت نظرات وعقاید دسته ای وگروهی را باید از خودشان پرسیدنه به حساب اسلام گذاشت.
موفق باشید