تبليغاتX
حقیقت ناگفته
بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام خدمت دوستان

در ادامه این جناب منتقد می نویسد:

 

 آیا داشتن «کنیز» یا «بنده» و یا « برده» نقطه متضاد این امر نیست؟

شاید ما هنوز معنی درست کلمه برابری را متوجه نشداه ایم.

باید یادآوری شود که کنیز در اسلام زنی بدست امده در جنگ است یا اسیری خریداری شده از دیگران.

در جواب ایشان باید گفت که (همانطور که جناب مهندس  سید حسن ذو الانوار استاد عزیزم توضیح مفصلی دادن ، که ای کاش این جوابها را در صفحات وبشان بگذارند) در زمانی که اسلام ظهور کرد وضعیت زندگی در تمام  دنیا با وضعیت الآن بسیار متفاوت بود . وباید گفت مسئله برده و برده داری در همه جا یک عمرطبیعی و جزو عرفیات بود به طوریکه حتی مسیحیت و یهودیان که  مدعی بودند وهستند که نمایندگان الهی و دین بدون تحریف هستند هم نتوانسته بودند این شکل از افکار بدوی  و غیر انسانی را از بین ببرند. برای همین اسلام با شیوه کاملاً حساب شده و برای ریشه کن شدن این شیوه اشتباه استعمارانسانی وارد عمل شد . و البته برای اینکه شکل زندگی بردگان وکنیزان با نابسامانی جدی مواجعه نشود واین قشر از مردم جامعه به صورت یک دفعه در جامعه به شکل بی سر پناهانی در نیایند ، دستوری به عنوان منحل شدن این برنامه دفعتاً صادر نکرد بلکه با شیوه های ابتدا از تعداد بردگان کم کرد و  بوسیله پیشوایان  اسلام،دادن سرمایه اولیه زندگی را به آنها باب کرد وسپس با از بین بردن رسم بردگی در بین مسلمان عملا این دسته را به آزادگانی تبدیل کرد که با فاصله چند صد سال از شروع اسلام دیگر کسی به نام برده و کنیز وجود نداشت.

و باید به جناب منتقد گفت که چه طور این روش متضاد با برابری  در قبل  اسلاموحدود چندصد  سال در دین مسیحیت ،نه تنها  اصلاح  نشد، بلکه هرروز بدتر وبدتر شد ؟؟؟؟؟و می بینیم بر خلاف ادعای ایشان این  شکل ناصحیح از جامعه قبل از اسلام که نتیجه ناتوانی مسیحیت تحریف شده بر تنظیم برابری وعدالت در جامعه است در اسلام درست  شد.

وادامه میدهند:
چیزی که روشن است این است که مشکلات زنان در جامعه کنونی ایران ناشی از ایرانی بودن جامعه ما نیست بلکه ناشی از اسلامی بودن آن است. باشد که با نگاهی کوتاه در کتاب رسالت اسلام٬ قران٬ بیشتر با معیارهای اسلامی آشنا شویم.

با توجه به شکل بیان ایشان مشخص است که قصدشان ، با جداکردن زنان ایران از زنان مسلمان،این است که مردم و مخصوصاً زنان را تشویق به جدا دانستن  خود از اسلام کند.

در صورتی که به خوبی مشخص است که ملیت و شخصیت و  کار و حرفه و مدرک و هرامتیاز دیگر نمی تواند دلیل بر سعادت و خوسبخت در آخرت شود و یا باعث گرفتاری و عقوبت او شود یعنی اگر شما در قیامت در محضر الهی واقعه شوید و بگوید من ایرانی هستم و یا من دارای مقام اول فلان مملکتم و یا من لیسانس و دکتر و پروفسورم و یا من وزیر و رئیس جمهور هستم آیا باید تأثیری در قضاوت الهی در مورد  اعمال و رفتار شما داشته باشد آیا باید مانند دنیا چون شما ایرانی هستید مهم تر و یا کم اهمیتر بشوید یا چون دکترا دارید جای بهتر به شما بدهند و چون دیپلم جای بدتر ؟؟؟ نه خود می بینید که این چیزها  به تنهای ،در مقابل اعمال و رفتار ما کم اهمیت و شاید بی اهمیت باشد.اما مسلمان بودن ویا مسیحی بودن ( به معنای واقعی )و یا مسلمان ومسیحی نبودن برای ما سرنوشت ساز است. یعنی اهمیت دارد که ما به چه چیزی در دین واعتقادات و اعمال ، اعتقاد داشتیم و عمل کردیم.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 23:58  توسط محمدرضا (رضا تمیز)  |