بسم الله الله الرحمن الرحیم
انسانی که خدا را باور کند زندگی دیگری خواهد داشت
انسانی که خدارا باور کند او برداشتی دیگر از زندگی خواهد داشت
فرض کنیم :
ما بزرگی داریم که
هم قدرت زیادی دارد وهم ثروت زیاد داردوهم آدم باانصاف است وهم بسیار مهربان وهم بسیار بخشنده است واصلاً هرچه مال وثروت ببخشد هیچ از مال وثروتش کم نشود ومارا هم بسیار دوست دارد وهمه قصدش این است که به ما کمک کند (البته کمک از روی عقل وبصیرت که موجب رشد وترقی ما شود نه باعث فساد وخرابی ما شود ) .
ولی به او توجه نداریم وهواسمان از اوپرت است واصلاً این بی توجه ای آنقدر زیاد است که منکر او میشویم ویا منکر قدرت وتوانای وثروت او می شویم وهمه ای اعمال ورفتارمان بر علیه او ودوستان او میباشد .
وما حتی با دشمنان او وخودمان دوست می شویم.
شما بگوید از او چه انتظاری دارید بازهم ما را یاری کند؟
اما او میکند !! چون مارا دوست دارد و
چون از مثل ما نیست که کمک ویاری به او لطمه ای بزند و
یا از ثروت وقدرتش کم کند و
یا بی وفای ما اورا ازما برنجاند.
آری ،هرچند برای خداوند نمی توان مثالی در عالم هستی داشت اما این فرض ،ذهن مارا نزدیک میکند.
اوقدرتی بی انتها دارد وثروتی بی کران
بخشیدنش چیزی از ثروتش کم نمیکند
مهربانیش از همه ای موجودات قابل تصور بیشتروکامل تر است
ومارا که مخلوقات او هستیم بسیار دوست دارد
پس
چرا ازاو قافل باشیم ؟
چرا خود را از دور کنیم ؟
چرا رو در روی قرار گیرم ؟
چرا کمی وقت صرف شناخت او نکنیم ؟
او چه ندارد که غیر او دارد ؟
یاما چه می خواهیم که او ندارد؟
البته
اگربرداشت ما از زندگی دنیا همین ظاهر فریبنده وساده لوحانه عامیانه باشد درست است او با ما همراه نیست
چون
او مارا دوست دارد و
نمی خواهد ما از آن همه توانایها وقدرتهای که خود او در ما نهاده غافل شویم و
به یکسری مسائل بی ارزش مشغول شویم .